" ریپا من عاشق تو ام "
چشمام رو از کاسه در آوردم و پرت کردم طرفش. اونم گذاشت تو کاسه ی
چشمش. گفت_ چه خوشگل شدی.
زبونم رو کشیدم بیرون و انداختم تو دهنش. گفت_ ریپا، ریپا من عاشق توام.
" تظاهر به عشق "
مرد تظاهر به عشق کرد و خودش را روی زن انداخت. زن کمی جابجا شد و مرد را رد کرد. مرد دوباره تظاهر به عشق کرد و به سمت زن رفت. زن بلند شد و فرار کرد. مرد دنبالش دوید و تظاهر به عشق کرد. زن را گرفت و در آغوش کشید. زن از آغوشش خود را رها کرد و در خانه فرار می کرد. زن می دوید و مرد هم دنبالش. زن به بالکن رفت و دستش را بالا برد تا مرد نزدیک نشود. مرد تظاهر به عشق کرد و نزدیک شد. زن به پائین نگاه کرد. مرد نزدیکتر می شد. زن مرد را پس زد و مرد او را هل داد و از روی زن بلند شد. مرد ارضا شد.
" ریپا "
سرش را کوبید توی دستش. خونی بیرون نزد. بعد برش داشت و داد به بغل دستیش. بغل دستیش هم به بغل دستیش. دست به دست همینطور می رفت. بعد دستش را از جا کند و دست به دست کرد. چشمانش، پاهایش را هم به همین صورت دست به دست کرد. آخرین نفر سرش را گرفت. بعد دستان و پاها و چشم ها را. آخرین نفر سئوال کرد:_ ریپا، امروز چه طوری برات بچینمشون؟
" یه آرزو کن "
چشمانش را بست. گفته بود:
_ یه آرزو کن.
خودش هم چشمانش را بسته بود. گفت:
_ میخوام تو همیشه پیشم باشی.
چشمانش را باز کرد. تنها بود.
باران می بارید.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
" زن و مرد "
خیلی با
احتیاط، زن را برداشت و برد توی اتاق. مواظب بود از دستش نیفتد یا به در و دیوار
نخورد. زن خیره به مرد بود. مرد گذاشتش روی تختخواب و رفت تا ساعت را برای ساعت 7
فردا کوک کند. مرد نگاه سنگین زن را حس کرد. گفت:_ به چی خیره شدی؟
سر زن سُر
خورد عقب.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
"میان دو کفشم"
نگاهم را بردم میان دو کفشم: هر دو قرمز. سرم را بردم توی جیبم. آن
طرف خیابان ایستاده بودم. سرم را آوردم پائین. گم بودم. افکارم را خوردم. کلمه ها
را بازی دادم. آمد به ذهنم: تو حالا غمگینی. اشک.سرم را که بالا آوردم. رفته
بودم.
۰۰۰۰۰۰۰۰