کافه داستان ۳ دبیر برای بخش های داستان کوتاه شعر و مقاله نیاز دارد. اگر مایلید با کافه داستان در این زمینه همکاری کنید به ما ایمیل بزنید
آخرین فرصت برای تحویل بیوگرافی و عکس و رزومه برای "دبیری" هر بخش و یا حضور در "همکاران دیگر" به کافه داستان تا ۲۶ بهمن ۸۸ می باشد. با ایمیل کافه داستان در ارتباط باشید... بعد از ۲۶ بهمن دبیران هر بخش و همکاران دیگر معرفی می شوند.
مدیر و سردبیر
alireza.ajali@gmail.com
دبیر بخش
زنان
مقالات و آثار خود را در حیطه ی زنان به این ایمیل بفرستید:
کانون ادبیات ایران | جن و پری | نشر جامه دران | نشر کتاب مس | هفتان | خوابگرد | دیباچه | رمز آشوب |وازنا | عروض | دینگ دانگ | دانوش | آتی بان | غور غور | همراوی | دوشنبه (نمایه مقالات و خبرهای ادبی در دنیای مجازی) | شیوا مقانلو | علیرضا مجابی
سامان رسا
_ تو به شانس اعتقاد
داری؟
_ خوب آره، چون الان اینجام.
_ عجیبه نه؟
_ آره، خیلی.
_ می ترسم.
_ از چی؟
_ شاید آدم بدشانسی بودم.
_ آره. شانس آوردی خوش شانسی.
" قاتل دهن گشاد "
محدثه فرهاد کیایی
پلیس عکس های قاتل فراری رو همه جای شهر پخش کرده بود. تا مردم به محض دیدن عکس های قاتل به پلیس اطلاع بدن تا اونا هم دستگیرش کنن. چهره ی قاتل خشن نبود، بینی تراشیده و چشم های درشت با پلک های بلندی داشت. ابروهاشم کلفت و خوش حالت بود، چیزی که بیشتر از همه توی صورت قاتل جلب توجه می کرد، لب هاش بود. لب و دهن کوچیکی داشت که یه جذابیت ابلهانه به چهره اش می بخشید. پلیس به خاطر نالایقی خودش می گفت: قاتل خیلی زرنگ و باهوشه. چهار سال بود که همینجور مردم بیگناه رو می کشت و هیچکس نه می دونست کجا زندگی می کنه و نمی تونست بگیردش. قاتل به یه سوپری رفت تا پفک بخره، دم در سوپری نشست تا پفک اش رو بخوره. ... متن کامل
نویسنده: چارلز
بوکوفسکی
برگردان: محمدحسن
فرازمند
پرنده اي
آبي در قلب من هست
كه مي خواهد بيرون شود
اما من بيش از اين ها زيرك ام، فقط
اجازه مي دهم
شب ها گاهي بيرون برود،
وقت هايي كه همه خوابيده اند.
توي
چشم هايش نگاه مي كنم.
مي گويم اش، مي دانم كه آن جايي،
پس
غمگين نباش...
متن
کامل
. يادداشت بی ملاحظه .
. خارج از ادبيات .
آزارهاي جنسي خياباني/سنگ فرش مثل خيابان/و خداوند زن را آفريد
. ترجمه .
ده نکته براي نوشتن داستاني در حد انتشار/هفت شيوه براي نوشتن فلش فيکشن /رابطه جنسي در داستان
. داستان کوتاه .
براي ديدن داستان هاي کوتاه کليک کنيد
. فلش فيکشن .
شنود/اول يا ميانه ي راه - آزادي مشترک - سفر - وصيت چوپان/رهايي/تو رو خدا/بازيگر زندگي/همسر خوب يا بد/تله/سگ آبي و رحمت خدا/آخرين بار
. نقد .
هياهوي بسيار براي
هيچ
يادداشتي بر کافه پيانو
. شعر .
باران/روياي هر روزه/خفتگان انتظار - هم بودگاه عصيان/اين روزها - شعر نو/يک عاشقانه آرام براي پابلو نرودا/حرف هاي در گلو مانده/من و بيهودگي ، تکرار ، ريحانه/ابرهاي بارانزا و ماگنوليا/رام نارام/کروکي يک قتل عمد
. مقاله .
نشستن زير درختان زيتون و چشيدن طعم گيلاس/كينه هاي ازلي در تاجر ونيزي/نقد ادبي چيست؟ قسمت اول/نقد ادبي چيست؟ قسمت پاياني/افسونه هاي هري پاتر
در این مقاله مطالب بسیاری برای یادگیری وجود دارد. از این رو، باید به آن توجه شود. مسئله ی مهم اینست: نیاز داستان شما چیست؟
اما نکته ی مهم: لازم است خواننده با روایت جزئی از کنش های فیزیکی روبرو شود؟ البته، این توقع وجود دارد. اروتیک هم چنین چیزی می خواهد. ژانر های دیگر فرق دارند. توضیح تمام کنش های فیزیکی در داستان امتیاز محسوب نمی شود و همچنین ترک جزئیات تصاویر هم همینطور است.
اما همیشه صحنه ی سکسی برای خواننده مهم بوده است. گاهی اوقات صحنه ی تحریک کننده بیشتر تاثیر ذهنی دارد. همچنین، این جذابیت تصاویر در هر ذهنی به یک صورت است. در واقع هر شخصی ذهن متعلق به خود را دارد. تصاویر روی ذهن تاثیر دارند نه روی آلت تناسلی.
خواننده میل به دیدن کنش های فیزیکی سکس دارد. همیشه می خواهد در کنار رختخواب شخصیت ها سرک بکشد. کفشهایشان، سپس جورابهایشان، بعد پیراهن، شلوار ها و به یکباره بوکسورها... مخاطب یکباره جا می خورد و جنب و جوش و تحرک را به یکباره از دست می دهد. اینطور نیست؟
بدتر اینکه، توضیح کنش های فیزیکی رابطه ی جنسی سه تاثیر منفی (و شاید بیشتر!) خواهد داشت.
1. راه های زیادی برای توضیح صحنه های سکسی در داستان هست.
2. هر شخصی توسط بعضی صحنه ها تحریک می شود. ما همه سلیقه های مختلف و نیازها ی متفاوت از هم داریم. شما باید مضمونی سکسی در داستان داشته باشید نه صحنه های سکسی. جزئیات این صحنه ها مخاطب را برآشفته و اذیت می کند.
3. هیجان برای دنبال کردن داستان به شدت زیاد است. خوانندگان نتیجه را نمی خواهند ببینند. آنها از کشمکش جنسی به هیجان می آیند. این مسئله که مرد و زن هرگز به هم نمی رسند خواننده را به پیش بینی وا می دارد و او شگفت زده می شود. داستان را به کنار رختخواب هدایت کنید در حالی که زن و مرد کنار هم خوابیده اند از طریق دیالوگهای بین شان همه چیز را در ذهن مخاطب بهم بریزید. این صحنه می تواند به شدت صحنه ی تحریک کننده ای باشد در حالی که خواننده را به فکر وا می دارد.
بدین صورت دلیل خوبی برای به کار بردن یک صحنه ی سکسی در داستان هست: نیاز پیرنگ.
هنگامی که قسمتی از داستان با دو شخصیت پیش می رود نویسنده احساس رضایت می کند. البته بیهوده است. اگر شخصیت زن شما یک جاسوس باشد و نیاز به فریب دادن شخصیت منفی در دستور کار او قرار بگیرد. سپس چه چیزی احتیاج دارد تا یک صحنه ی تحریک کننده باشد نه صحنه ی سکسی؟
هدف شما به عنوان نویسنده این است که در بهترین حالت تصمیمی بگیرید و این تصمیم برای داستان مناسب باشد. کما اینکه در حال تلاش برای گفتن آن هستید. اگر دلیل منطقی نداشته باشد این صحنه میتواند بالقوه قسمت زیادی از شنوندگان و مخاطبان را ناراحت کند.
پس شما باید درباره چیزی فکر کنید که جز این باشد. به سادگی سکس را به داستانتان اضافه کنید. اما تضمینی برای فروش ندارید. اگر سکس در داستان کمتر باشد حتی می تواند فروش را تضمین کند و همیشه خوانندگان تحریک می شوند که داستان را بخوانند.
به هر حال، مگر اینکه شما ژانر اروتیک را انتخاب کنید. دلیل منطقی برای توصیف عبارتی که خواننده را از رابطه ی مکانیکی دو بزرگسال درگیر کند وجود ندارد. در طرح صحنه دقت کنید در کجا کنش فیزیکی لازم است. و مضمون های احساسی همیشه به جزئیات دقت می کنند و تاثیر سازنده ای روی پیرنگ و خواننده با هم خواهند داشت.
هنوز می خواهید داستان شما طرح قدیمی سکس را داشته باشد؟
باشد، پس بطور قطعی پیرنگ و شخصیت هایتان احتیاج به مقدار آدرنالین دارند. و قطعآ تمایل به کمی سکس بین شخصیت های اصلی مناسب است. قسمت بعدی تا چه حد؟ چه موقع؟ و چقدر جزئی؟ است.
یکی از بهترین راه ها برای کمک به نوشتن در این ژانر خواندن وسیع کتاب هایی با این موضوع و محوریت است. امتحان کنید که می شود یا نه و در واقع نوعی آزمون و خطا. به پرفروش ترین کتاب ها در این ژانر نگاه کنید. این به پرفروش شدن کتابت کمک می کند. محدوده ای کتاب در مضمون های سکسی پیدا خواهید کرد و به طور آزاد از بین تمام این ژانرها آنچه را که خودتان می خواهید می نویسید. اما مواظب باشید تا چه حد پیش روید. و یا به سادگی ذهن خوانندگان را فراموش نکنید.
تا زمانیکه محدوده ای از ژانر ها را امتحان می کنید. شما هم اثرتان را بهتر درک خواهید کرد. اگر شما خوانندگان را با اثر بیگانه کردید باید دیگر به فروش کتاب فکر نکنید. در هر صورت شاید هدف شما هم پیگیری دید هنرمندانه است و فروش کتاب برایتان مهم نیست. پس قوانین را از پنجره بیرون بریزید و آنچه که دلتان می خواهد بنویسید. (ممکن است قوانین عوض شود و فروش کتاب راکد باشد اما احتمال دارد که همه چیز درست شود.)
تا چه حد:
تا چه حد داستان باید روی سکس تمرکز کند. اگر قصد نوشتن اثر اروتیک را ندارید باید روی پیرنگ یا شخصیت ها یا تحلیل کشمکش تمرکز کنید. و نه روی اینکه آنها زمان های زیادی با هم در حال سکس باشند.
بیشتر داستان ها به طور معمول بین 0 تا 4 صحنه سکسی دارند. که شامل صحنه های "محو به سیاهی"، یا صحنه سکسی "مفهومی" پشت درهای بسته بدون کوچکترین جزئیات می باشند. شماره صحیح در داستان شما وابسته به این است که شخصیت ها چقدر کشمکش درونی دارند. آیا داستان رمانس باید رابطه جنسی داشته باشد؟
اینکه دو شخصیت را با هم در صحنه سکسی قرار دهید بیهوده ترین چیزی است که در هر داستانی می تواند وجود داشته باشد. طرح ریزی و برنامه ریزی در روایت احساس می شود. شخصیت ها به مدت طولانی ذهن مخاطب را نمی توانند در چهار چوب نگه دارند.
محدودیت صحنه های سکسی کشمکش را در داستان حمایت می کند. سکس بیخود همیشه در کارهای اروتیک و پرنو هست. (و توجه کنید که به طور جدی بر مخاطب اثر گذار است!)
چه موقع:
چه زمانی شما باید صحنه رابطه جنسی در کارتان نشان دهید؟
من جواب سئوال را می دهم: " باید داستانم را با یک صحنه ی رابطه جنسی شروع کنم ؟" نه. مگر اینکه شما داستان اروتیک بنویسید. شما باید صحنه محو به سیاهی را انتخاب کنید اما به صورت هنرمندانه چون با کمی جابجایی مخاطب همه چیز را به حساب اشتباهات تخیل شما می گذارد. اگر برای خواننده جزئیات صحنه ها اهمیت نداشته باشد آنها به عمق داستان تو می روند و شاید دیگر برنگردند. اما اگر آنها بخواهند داستان اروتیک بخوانند و در کتاب پیدایش نکنند شاید کتاب را ببندند و دیگر به سمت آن نروند.
تا موقعی که بیشتر کارگاه های نویسندگان و تکیه کتاب ها بر کشش لازم در صفحات ابتدایی است؛ خواننده زیر صحنه های مبتذل تخریب می شود و واقعآ این راه درستی نیست. چرا خواننده دوست دارد سکس دو شخصیت را ببیند؟
بیشتر مردم یک کتاب را برای شخصیت هایش به یاد می آورند؛ تمام 400 صفحه را. شخصیت برای آنها محبوب می شود. زن برای بیرون امدن از مخمصه تلاش کرده و مخاطب هم او را برای برگشت به سمت مرد تشویق می کند.
اما اگر شما زن را در میان کشمکش های افقی معرفی کنید این وضعیت در سطح گسترش پیدا نمی کند و هیچ ربطی به شخصیت های دیگر نخواهد داشت. و سیر نزولی خواهد داشت.
کشمکش شخصیت ها و جذابیت برای خواننده موقعیت حیاتی در داستان ایجاد می کند و وجود این دو مقوله به موفقیت هر صحنه ای که می نویسید کمک می کند. اگر کشمکش ایجاد نشده باشد هنوز داستان کامل نیست. در خارج از موقعیت صحنه رابطه جنسی احساس بیهودگی و روایت با برنامه ریزی در مخاطب ایجاد می شود.
چقدر جزئی:
مقدار جزئیات در صحنه بستگی به ژانر انتخابی و سطح راحتی شخصیت شما دارد. بدیهی است جزئیات سکس مناسب داستان های کودک و نوجوان نیست. تعداد زیادی از رمان های نوجوانان با سوژه هایی مثل سکس، تجاوز، طلاق، جزئیات بارداری نوجوانان، اما فروشگاه ها هیچگاه کتاب هایی با صحنه های اروتیک به آنها نمی فروشند.
رمان رمانتیک به عنصر تخیل احتیاج دارد و میزان رابطه جنسی بیشتر اوقات بوسیله ژانر فرعی پیش بینی شده است. برای مثال خواننده میزان متعادلی از سکس در رمان های با طراوت جکی کلینس را پیش بینی می کند. اما به هر حال اکشن زیادی هم دارد و هنوز از نظر مفهومی سنگین است. بعضی خوانندگان می خواهند ترس و دلهره را در میزانی از رابطه جنسی در رمانس های میلز و بون پیدا کنند. و البته جزئیات صحنه بین دو بیگانه ذهنیت خواننده داستان را تحریک نمی کند.
بیشتر رمان ها جزئیات صحنه لازم برای لذت بردن میانگینی از خواننده ها دارند. شخص راحت در نوشتن سکس فرقی با شخص با تجربه ندارد. بعضی نویسنده ها به سادگی نمی توانند جزئیات را بدون خجالت بنویسند. اگر شما مجبورید صحنه را برای جذب کردن خواننده بنویسید صحنه غمگین را با شکوه تمام خواهید کرد.
صحنه ها را تا جایی که امکان دارد ساده کنید. روی سیستم مرسوم در کتاب هاب مشابه در ژانر تکیه نکنید. تصورات مخاطبان را با تصورات داستان یکی کنید. شما کلمه ها را می سازید و در واقع معمار هستید. بعد از مخاطبان دعوت می کنید تا از جهان داستانی شما دیدن کنند. تا زمانی که مکانیسم رابطه جنسی در داستان درست نیست خواننده های زیادی را از دست می دهید. می توانید تصور کنید اینطور نیست. اما هیچ توضیح درستی برای این امر وجود ندارد و همینطور اینکه چطور یک پایان منطقی داشته باشیم.
قبلآ این را نوشتم؛ اما تکرار می کنم: جذابیت در ذهن شخص صورت می پذیرد نه در آلت جنسی اش.
-------
آثار دیگر:
ده نکته برای نوشتن داستانی در حد انتشار
هفت شیوه برای نوشتن فلش فیکشن
-------
ایمیل: Alireza.ajali@gmail.com
کافه داستان هر اثری که کيفيت مطلوب
داشته باشد و توسط سردبیر و دبیر هر بخش تائید شود منتشر می کند. داستان کوتاه، مقاله و
ترجمه های خود را به ايميل کافه داستان ارسال نماييد:
cafedastan@gmail.com
"ریپا من عاشق تو ام
چشمام رو از کاسه در آوردم و پرت کردم طرفش. اونم گذاشت تو کاسه ی چشمش. گفت_ چه خوشگل شدی.زبونم رو کشیدم بیرون و انداختم تو دهنش. گفت_ ریپا، ریپا من عاشق تو ام. داستان های دیگر
" ابرهای
بارانزا و ماگنولیا "
سارا محدث
در شهری که جنازه ی فرشتگاناز سقفش چکه می کند
و جوی ِ فاضلاب
به ساحلی،
حتی در بلندای کشتی نوح هم ختم نمی شود
چه باور کنی یا نه ،
عزیزم
من تنها اتفاقی بودم
که تو
وارونه نگاهش کردی
و از قضا درست خواندی!... متن کامل
" اداره پست "
نویسنده: چارلز
بوکوفسکی
برگردان: علیرضا اجلی
داخل که شدم اون شروع
کرد به داد زدن.
" تو همون مرد باهوش
حرومزادهای، آره؟ "
" دوست داشتم شما رو
ببینم. فحش ندید، آقا. "
" باهوش حرومزاده، تو
یه حرومزاده ای که لفظ قلم حرف می زنه و دوست داری این رو به من بفهمونی!
"
اون کاغذهام رو پرت
کرد. و داد زد: " آقای جانسون یه مرد فوق العاده است. "
گفتم :_ " چرت و پرت
نگید. واضحه که اون آدم سادیسم داره. "
" چند وقته تو اداره
پست مشغولی؟ "
" سه هفته.
"
" آقای جانسون 30 ساله
که داره تو اداره پست کار می کنه. "
" چه ربطی داره؟
"
" گفتم که آقای جانسون یه مرد فوق العاده است. "... متن کامل
"و خداوند زن را آفرید"
فرناز حسینی
و خداوند زن را آفرید تا
او را زنده به گور کنیم...
و خداوند زن را آفرید تا برایمان پسر به دنیا
بیاورد...
و خداوند زن را آفرید تا او را در هفت سالگی ذبح کنیم به گناهی
نکرده و خون او را برای آرامش دیوارهای مرد سالاریمان بپاشانیم...
و
خداوند زن را آفرید تا خود را بسوزاند برای تطهیر زندگی...
و خداوند زن را
آفرید تا نصف باشد حتی وقتی مردان را به دنیا می آورد...
و خداوند زن را
آفرید تا فاحشه باشد...
و خداوند زن را آفرید تا کره ی زمین را بر دوش او
نهیم...
و خداوند زن را آفرید تا بتوانیم زن های متعدد را شریک مرد های
تنها کنیم...
و خداوند زن را آفرید تا سیاه نباشد...
اما خداوند
هم نتوانست سیاهی روح زن را ببیند... متن
کامل
سه شعر از عطاالله آشتیانی
برای خلق آزادی
سر
"الف" را هم کلاه گذاشتند
در
جمع دوستان
بارها
ویران کردیم و
دوباره
از نو ساختیم
تمام
بیانیه ها را
در
تیررس عموم
پشت
درب توالت عمومی حک کردیم
عجبا
پس از سالها
دور
آزادی نرده کشیدند تا تعمیرش کنند
"چشمۀ آسمان"
سعید سرحدی
هراسان از هجوم سگهای نیستی، در میان درختهای سنگی این شهر پرغبار، ناخواسته بر زمین افتاد. با سینه ای سوزان، در حسرت نفسی برای زندگی، به پر پر شدن شعله های خورشید در افق خیره شد. ندا آمد که : « بیم از خود دور کن که چون چشمۀ جوشان آسمان از درون سینه ات طلوع کند ، با گرمای تابش آن از دم زدن بی نیاز شوی ». رخساره اش گرم شد و نگریست پرنده ای را که از میان خاکستر خورشید به آسمان پر گشود. دیگر برای زنده ماندن نیازی به تنفس نداشت.