کافه داستان | داستان کوتاه، شعر، مقاله

 ارتباط با ما| cafedastan@gmail.com

سنگ فرش مثل خیابان/فرناز حسینی

یک روز که روی تختم دراز کشیده بودم به این فکر کردم که چقدر دوست دارم کف اتاقم را مثل خیابان سنگ فرش کنم. ولی به این دلیل که در خانه ی پدر و مادرم زندگی می کنم نمی توانم. بعد به این فکر کردم که در تمام عمر چقدر شانس دارم که کف اتاقم را مثل خیابان سنگ فرش کنم. یا در معنای کلی تر زندگی مستقل را تجربه کنم.

در ایران به خاطر سنت، فرهنگ نا مناسب، وضعیت اقتصادی هیچ گاه زندگی مستقل را تجربه نمی کنیم. این بحث از دو جهت قابل بررسی است. این نکته را تاکید می کنم که هیچگاه در ایران فردی نمی تواند مستقل زندگی کند. از زمانیکه به سن قانونی می رسد تا زمانیکه می میرد.

سن قانونی در ایران 18 سال است. 18 سالگی زمانی برای انتخاب مسیرهای زندگی است؛ کار، دانشگاه و...! چند سالی است که جامعه ی ما دچار بیماری واگیر دار مدرک گرایی است. دختر یا پسر جوان می خواهد کار کند و نمی خواهد وارد دانشگاه شود ( البته بگذریم از شرایط کاری و... ما زمان ایده آل را حساب می کنیم. ) اما به خاطر حرف مردم که: دخترتان دانشگاه قبول نشد؟! پسرتان باید برود سربازی قبول نشد؟! باید برود دانشگاه.

حالا می رسیم خوان 2: انتخاب رشته. یکسری رشته ها که جزو رشته های طاعونی حساب می شود. مثل هنر! ادبیات!... دوستی را می شناسم که مهندسی پلیمر در یکی از این دانشگاه های دهن پرکن تحصیل می کند اما هر ترم می خواهد انصراف بدهد. آخر آن پدر و مادر یا کسی که دخالت می کند به این فکر نمی کند که این "فرد" می خواهد 8 ساعت در 24 ساعت را در این رشته کار کند. آیا باید لذت ببرد یا نه؟! تازه اسم این را هم می گذارند آینده نگری!

خوان بعدی: ازدواج. زمانیکه دختر و پسری ازدواج می کنند می گویند مستقل شده اند. که در واقع اینطور نیست چون رسم و رسوم اجازه می دهد هر کسی بیاید راجع به کسی که می خواهی یک عمر را با او زندگی کنی اظهار نظر کند. و نظر خود را تحمیل کند. آخر به کدام دلیل موجه؟

خوب تا اینجا که مستقل نبودید! حالا ازدواج کرده اید و مستقل شده اید. می خواهید خانه بخرید. باید از پدر پول بگیرید! یا باز با دخالت های بزرگ ترها! این زندگی مستقل شماست. آیا می توانید کف اتاق خواب مشترک با همسرتان را سنگ فرش خیابان کنید؟!

می خواهید بچه دار شوید. بگذریم از رسم مسخره ی خریدن سیسمونی توسط مادر عروس. در بچه بزرگ کردنت هم دخالت می کنند. حتی به غذا دادن بچه...! در واقع با ازدواج هم به استقلال نرسیده ای. از چیز بی ارزشی مثل خرید لوازم منزل، تا مسئله ی مهم پرورش کودک! روزی هم که می خواهید جدا شوید آن وقت صدها هزار ریش سفید می خواهند تو را به سازش دعوت کنند. آخر یکی نیست به آنها بگوید که مگر تو می خواهی در یک خانه و در زیر یک سقف با این آدم زندگی کنی که داری مرا به صلح دعوت می کنی!

در اینجا به دوراهی می رسید: به ازدواجت ادامه دهی یا وارد مرحله جدیدی به نام طلاق شوی.

اگر ادامه دهی که باز هم به زندگی مستقل خود از نوع ایرانی اش ادامه می دهی. ولی اگر وارد مرحله جدید زندگی ات شوی آن وقت است که دوباره می شوی پسر یا دختر خانه! بگذریم که در قانون زن مطلقه دیگر اجازه ای به اذن پدر ندارد اما این پایان ماجرا نیست: پس سنت کجا می رود؟ کیان خانواده؟ و... هزار چیز دیگر که در ذهن افراد سنتی وجود دارد!

اینها نمونه های تیتر واری بودند که به آن اشاره کردم که اگر در زندگی خودتان آن را پیگیری کنید از دست دادن لحظه را لمس می کنید.

و یک سئوال: چند درصد از افراد در ایران زندگی مستقل را تجربه می کنند؟

ـــــــ

اثر دیگر این نویسنده:

آزارهای جنسی خیابانی