شعری از فرناز حسینی به مناسبت 8 مارس روز زن
صدای بی ثمر زوزهی گرگی
بر بالین حجلهی من
جای تازیانهی زندگی
مرگ کودکم در شکم
جای تازیانهی زندگی
لمس پدرم قبل از زنگ مدرسه
جای تازیانهی زندگی
لب گزیدهی مادرم در بوسه ای حرام
مدیر و سردبیر
alireza.ajali@gmail.com
دبیر بخش
زنان
مقالات و آثار خود را در حیطه ی زنان به این ایمیل بفرستید:
چشمه کتاب | علیرضا اجلّی (بادکنک قرمز) | کانون ادبیات ایران | جن و پری | نشر جامه دران | نشر کتاب مس | هفتان | خوابگرد | دیباچه | رمز آشوب |وازنا | عروض | دینگ دانگ | دانوش | آتی بان | غور غور | همراوی | دوشنبه (نمایه مقالات و خبرهای ادبی در دنیای مجازی) | شیوا مقانلو | علیرضا مجابی
سامان رسا
_ تو به شانس اعتقاد
داری؟
_ خوب آره، چون الان اینجام.
_ عجیبه نه؟
_ آره، خیلی.
_ می ترسم.
_ از چی؟
_ شاید آدم بدشانسی بودم.
_ آره. شانس آوردی خوش شانسی.
" قاتل دهن گشاد "
محدثه فرهاد کیایی
پلیس عکس های قاتل فراری رو همه جای شهر پخش کرده بود. تا مردم به محض دیدن عکس های قاتل به پلیس اطلاع بدن تا اونا هم دستگیرش کنن. چهره ی قاتل خشن نبود، بینی تراشیده و چشم های درشت با پلک های بلندی داشت. ابروهاشم کلفت و خوش حالت بود، چیزی که بیشتر از همه توی صورت قاتل جلب توجه می کرد، لب هاش بود. لب و دهن کوچیکی داشت که یه جذابیت ابلهانه به چهره اش می بخشید. پلیس به خاطر نالایقی خودش می گفت: قاتل خیلی زرنگ و باهوشه. چهار سال بود که همینجور مردم بیگناه رو می کشت و هیچکس نه می دونست کجا زندگی می کنه و نمی تونست بگیردش. قاتل به یه سوپری رفت تا پفک بخره، دم در سوپری نشست تا پفک اش رو بخوره. ... متن کامل
نویسنده: چارلز
بوکوفسکی
برگردان: محمدحسن
فرازمند
پرنده اي
آبي در قلب من هست
كه مي خواهد بيرون شود
اما من بيش از اين ها زيرك ام، فقط
اجازه مي دهم
شب ها گاهي بيرون برود،
وقت هايي كه همه خوابيده اند.
توي
چشم هايش نگاه مي كنم.
مي گويم اش، مي دانم كه آن جايي،
پس
غمگين نباش...
متن
کامل
ده نکته
براي نوشتن داستاني در حد انتشار
مشخص کن که برای تو چه جالب
است، جالب ترین موضوعات را در زندگی ات پیدا کن، و از نگاه خاص خودت بنویس.
بزرگترین مزیت ها در صنعت نشر این است که ما مالک داستانیم و تنها ما می توانیم
بنویسیم. از این فرصت باید استفاده کرد
اسم رایج آن فلش فیکشن یا داستان کوتاه کوتاه است. داستانی بین 300 تا 1000 کلمه. بلند تر از میکرو فیکشن (10 تا 300 کلمه) اما کوتاهتر از داستان کوتاه مرسوم ( 3000 تا 5000 کلمه که قابل قبول بیشتر مجلات است. ) فلش فیکشن داستانی معمولی با کمترین کنش است. این مقاله سعی دارد که روش بخصوصی را برای نوشتن فلش فیکشن ارائه دهد. نویسندگان می توانند اگر دوست دارند روی داستان شان اندکی تمرکز کنند
نشستن زير درختان زيتون و چشيدن طعم گيلاس
مروری
بر فیلم شناسی عباس کیارستمی
در ابتدا قبل از هر بحثی، بر این قضیه تأکید میکنم که شخصأ علاقه مند به دسته بندی نیستم و در این نوشتار به ناچار و برای رسیدن به هدفی که تنها با این امر میسر می گشت این طبقه بندی صورت گرفته است
زنان معمولآ قشری از جامعه را تشکیل می دهند که در مورد آنها حرف و حدیث های زیادی وجود دارد! عده ای از آنها به عنوان پله های ترقی استفاده کرده و با دادن شعارهای فمنیستی راه را برای پیشبرد هدف های خود هموار می کنند. در مقابل با عده ی دیگری مواجه هستیم که مانند دیوار بتونی روبروی زنان می ایستند و زنان را فقط در چارچوب آشپرخانه می بینند و دسته آخر عده ی کمی هستند که با نگاه واقع بینانه به مسائل این جنس خاموش اما کلیدی جامعه نگاه می کنند
یک روز که روی تختم دراز کشیده بودم به این فکر کردم که چقدر دوست دارم کف اتاقم را مثل خیابان سنگ فرش کنم. ولی به این دلیل که در خانه ی پدر و مادرم زندگی می کنم نمی توانم. بعد به این فکر کردم که در تمام عمر چقدر شانس دارم که کف اتاقم را مثل خیابان سنگ فرش کنم. یا در معنای کلی تر زندگی مستقل را تجربه کنم
و خداوند زن را آفرید تا
او را زنده به گور کنیم...
و خداوند زن را آفرید تا برایمان پسر به
دنیا بیاورد...
و خداوند زن را آفرید تا او را در هفت سالگی ذبح کنیم به گناهی نکرده و خون او را برای آرامش دیوارهای مرد سالاریمان بپاشانیم...
پیروان داستان مینی مال ، در گونه بندی و انتخاب نام مناسب برای این نوع ادبی نیز وامانده اند. ((ادگار آلن پو)) داستان کوتاه را داستانی می داند که در فرصت زمانی ثابت و مشخص خوانده شود و داستان کوتاه کوتاه را داستانی می دانند که قبل از آنکه خواننده بخواهد روی صندلی جا به جا گردد ، به پایان برسد. ((ارنست همینگوی)) هنگام مصاحبه با ((پاریس ریویو)) گفت : (( من همواره سعی می کنم که بر اساس قانون توده های یخ شناور ، داستان بنویسم . هفت هشتم توده یخ زیر آب است و بخش اندکی از آن روی آب می باشد )).
یکی از تعاریفی که از داستان مینی مال ارائه شده است این کونه است :
(( داستان مینی مال نوعی جریان آگاهانه است درجهت خلق آثار داستانی ، که از واژگانی اندک پدید آمده است تا از آن طریق ، مباحث و مفاهیم بسیار عمیق و پیچیده مطرح گردد.))
هواداران داستان کوتاه کوتاه ، بی دلیل به گروه بندی پرداختند و برای این نوع ادبی اسامی زیادی ساختند. برای مثال می توان به این اسامی اشاره کرد :
1.داستان مینی مال minimal fiction
2. داستان کوچک micro fiction
3. داستان برق آسا flash fiction
4. داستان ناگهانی sudden fiction
5. داستان طرح وار sketch fiction
6. داستان برق آسای لرزان guake fiction flash
7. داستان لاغر skinny fiction
8. داستان تند
9. داستان آتشین furious fiction
10. داستان کارت پستال fiction post card
11. داستان کوتاه کوتاه story short short
تمامی گونه های فوق دارای یک ساختار و قالب هستند و اعضای آن ، تها با محدود کردن تعداد واژگان ، برای خود گروه و انجمنی تشکیل داده اند. برتری داستان مینی مال در محدود بودن تعداد واژگان و خلاصه بودن آن نیست بلکه به دلیل ماندگاری بیشتر این قبیل آثار در ذهن و بالا بودن میزان تاثیر گذاریش در افراد است.
(( تیم اوبراین )) داستانی در ارتباط با جنگ آمریکا با ویتنام در یک خط خلق کرده است. صاحب نظران داستان های مینی مال این داستان را تاثیرگذارترین داستان مینی مال معرفی کرده اند :
(( در خانه هستم. اما دیگر خانه ای در کار نیست . نه گونی های شن مانده ، نه سیم های خاردار و نه ناخن های کنده شده. ))
برای بعضی ، نوشته ی فوق نه شعر است ، نه خاطره و نه داستان. بلکه تنها ویژگی داستان های از این دست را ، این می دانند که می تواند خواننده را تا مدتی به خود مشغول دارد. خلق داستان های مینی مال را در غرب ، نوعی واکنش نسبت به جامعه مدرن و صنعتی امروز می دانند. جامعه ای که مردم در آن تحت فشار اقتصادی شدید به سر می برند. (( ریموند کارور )) خود می گوید : (( بعضی مرا نویسنده مینی مال می دانند اما من از این موضوع ناراحت هستم ، چون واژه مینی مالیسم مفهومی وجودی دارد که بر کوچک بودن تصاویر تاکید دارد. ))
(( امی همپل )) می گوید : (( این غیر منصفانه است. در نقدی که بر آثار من شده است و در تمامی مقالات بی محتوایی که پیرامون آثار من نوشته شده اند ، آثارم را مینی مال خطاب کرده اند. من ترجیح می دهم مرا مینیاتوریست صدا بزنند . ))
(( سینتیا هیلت )) ، منتقد ادبی ، معتقد است که یک نویسنده ادبی باید در مرحله ای باشد که به اندازه کافی نسبت به آنچه قصد توصیفش را دارد آگاه باشد. چنین نویسنده ای که همه چیز را می داند ، دیگر لازم نیست که همه موارد را توضیح بدهد ، چرا که خواننده ای که آثار او را می خواند نیز باید به تمامی اطلاعاتی که او قصد ارائه آنها را دارد اشراف داشته باشد.
در شرایطی که نویسنده و خواننده هر دو به آگاهی کامل رسیده باشند ، بسیاری از مضامین می تواند حذف گردد و نیازی به توضیح آنها نیست . هیلت می گوید : (( داستان نویسی مینی مال ، به عناصر گفتگو بسیارمتکی است . )) او بر این باور است که مینی مالیسم بر پایه اصول زیباشناختی دفع گرایانه استوار است.
چیزی که مشخص است ، خواننده در هنگام مواجهه با داستان های مینی مال باید بسیار فعال عمل کند. او همچون فردی است که قصد حل معمای بسیار پیچیده ای را دارد. هیلت می گوید : (( نویسندگان مینی مال ، خلاقیت و ابتکار را به خواننده آثار خود تقدیم می کنند . آنان اطلاعات و دانسته های خود را با خواننده تقسیم می کنند و از آنان می خواهند تا در درک مفاهیم به آنان یاری رسانند.)) او مهمترین ویژگی مینی مالیسم را هنر ((مقتصد بودن)) می داند. روشی که نویسندگان برجسته ای چون چخوف ، جویس و همینگوی به آن علاقمند بودند. در داستان های چخوف حالات درونی شخصیت ها از طریق گزینش حرکات بسیار ریز و جزئی قابل درک هستند.نویسندگان مینی مال به دو گروه افراطی و معتدل تقسیم می گردند.نویسندگان افراطی تنها با انتخاب چند واژه که در ظاهر هیچ ارتباطی با هم ندارند ، مبادرت به خلق داستان مینی مال می کنند. در صورتی که نویسندگان میانه رو ، در قالب یک پاراگراف و چندین سطر ، یک احساس یا یک صحنه قبل فهم را به تصویر در می آورند.از میان نویسندگان مینی مال نویسندگانی چون : ریموند کارور ، توبیاس وولف ، آن بیتی ، باب آن میسون ، سوزان مینوت ، دبی اورتون ؛ از ارزش و اعتبار خاصی برخورداند. کارور که از اصطلاح مینی مال بیزار بود ، می گفت : (( این واژه تداعی کننده یک تصویر کوتاه و ریز از زندگی است و به آرزوهای کوچک مرتبط است. در حالی که هدف ، بیان مفاهیم پیچیده و عظیم جهانی بود. ))
این افراد همینگوی را پیشگام نثر موجز ، کم حرف و زمخت می دانند. ((جی دابلیوس توماس )) شیوه ها وتکنیک های داستان مینی مال را این چنین بر می شمرد :
1. به دنبال ایده های کوچک در میان ایده های بسیار بزرگ و عظیم باشید. برای بررسی روابط فرزند و والدین ، قالب رمان ضروری است . نویسنده ی مینی مال باید از چنین موضوع گسترده ای ، تنها یک ایده و نقطه نظر بسیارکوچک را گزینش کند.به طور مثال احساس یک کودک خردسال هنگامی که در جمع بزرگان در یک مهمانی راه داده نمی شود و هیچ کس تمایلی به شنیدن سخنان او ندارد . یا به طور مثال خستگی بچه در ماشین.
2. سرآغاز داستان نباید زمینه چینی و مقدمه باشد. هنگام خلق داستان کوتاه کوتاه ، نباید چندین صفحه را به توصیف گذشته ی ماجرا اختصاص داد. باید راه حلی پیدا کرد که تمام ماجراهای مهم در یک پاراگراف گنجانیده شود. به همین دلیل داستان را می توان از میانه اش آغاز کرد : (( مردی می دود ، بمبی در حال خنثی شدن است . . . )) خواننده باید بلافاصله خود را در این فضا احساس کند.
3. نویسنده باید بر روی یک صحنه تکان دهنده ، با ارزش و قوی ، همچون خیابان ویران ، تمرکز کند. با یاری یک یا چند واژه ، می توان یک تابلو و عکس تاثیرگذار خلق کرد.
4. باید کاری کرد که خواننده تا پایان داستان ، به پیشگویی و حدس مبادرت ورزد. ایجاد رمز و راز در داستان ، خواننده را تا مدتی طولانی حفظ می کند.
5. با ارائه یک نماد یا مرجع معتبر ،می توان بسیاری از مفاهیم را بدون آنکه نیازی به توصیف باشد ، بیان کرد. در این مرحله نویسنده با انتخاب یک واژه ، که ماجرایی را برای تعریف دارد ،می تواند موجزنویسی کند. به طور مثال واژه ((کشتی تایتانیک)) خود بیانگر یک ماجرا با مضامین خاص خود است . دراین حالت نباید به نمادها و مراجع تاریخی مبهم اشاره داشت ، زیرا مسئله بسیار پیچیده از ذهن می گذرد.
6. نویسنده باید پایان داستان را کمی پیچیده و مبهم خلق کند.
جدا از موارد مطرح شده ، برخی از هواداران داستان برق آسا ، بر این باورند که داستان برق آسا باید یکداستان عادی را به یک داستان غیر عادی مبدل سازد ، به تجربیات ناب بسنده کند ، زندگی را در یک صحنه کوتاه بیان کند ، قدرت استنتاج وتفکر خواننده را برانگیزد و همچون شاعران ، نویسندگان هم باید در پی الهام باشند.
((من همواره سعی می کنم که بر اساس قانون توده های یخ شناور داستان بنویسم.هفت هشتم توده یخ زیرآب است وبخش اندکی از آن روی آب است.)) (ارنست همینگوی)
(( پاملین کاستو )) شیوه داستان پردازی مینی مال را هم جدید وهم قدیمی می داند.او نام ((عروس تمام سبک ها )) را بر این حرکت ادبی گذاشته است ، چرا که تحت تاثیر سایر انواع داستانی ومکاتب ادبی قرار دارد.
((چارلز باکستر )) ساختارداستان مینی مال را چیزی میان شعر وداستان ، میان داستان و طرح و میان خاطره و گزارش می داند.طبق نظر پیروان داستان برق آسا ، اصطلاح (( برق آسا )) می تواند دربرگیرنده انواع قالب های ادبی چون داستان سنتی ، رئال ، جریان سیال ذهن ، رئالیسم جادویی ، اسطوره ، افسانه های بلند ، حکایات ، تمثیل داستان اخلاقی ، افسانه پریان و... باشد. یک نمونه از داستان های مینی مال افراطی :
(( فاصله
دروغ
کلبه
مرگ
قرقاول
کجایند همه ؟
نزدیک خانه آب فراوان است .))
تمامی داستان ها اعم از کلاسیک ومدرن می توانند به چندین روش کوتاه ومحدود گردند . برای تبدیل این گونه آثار به داستان های مینی مالیستی ، باید عناصری چون ساختار شیوه روایتی ، وحدت ، شخصیت پردازی و ... تحول یابند. بر این مبنا عناصر اصلی تشکیل دهنده داستان های مینی مالیستی عبارتند از :
1. واژه های کوتاه کوچک
2. جملات وپاراگراف های کوتاه
3. شخصیت های محدود
4. کنش و واکنش محدود
5. حجم کم اثر
6. گنجاندن تعداد کمی داستان در یک مجلد
سبک داستان های مینی مالیستی آن چنان است که در آن واژه ها فاقد هر گونه پسوند و پیشوند هستند و جملات بسیار کوتاه و موجز انتخاب می گردند. مینی مالیسم ، خود مرهون جدا کردن آن قسمت های غیرضروری زبان است که ممکن است با تفسیرهای شخصی مخاطبان تداخل پیدا کند. هنر ، درام ، موسیقی و یا نثر ، هر چه که باشد ، هدف اصلی در این سبک حذف هنرمند و یا نبود یک راوی معین ومسلط به اوضاع است.
اسکلت بندی و ساختار جمله حتما باید یکسان باشد . از ((علم بیان )) به گونه ای استفاده می شود که هیچ گونه کنایه ، استعاره ، ایهام و تشبیه در بافت داستان یافت نشود. لحن راوی نباید آنچنان حس برانگیز باشد که خواننده احساس کند عمدی در کار است . به عبارت دیگر راوی باید بسیار ساده ، بی آلایش و به دور از هر گونه جمله حس برانگیزی به توصیف حوادث بپردازد. برای پی ریزی ساختار و زیربنای داستان های مینی مالیستی ، توجه به موارد زیر ضروری است :
1. شخصیت پردازی سطحی با تعداد شخصیت های محدود
2. خلق زمینه چینی بسیار کوتاه
3. تدوین عمل صعودی ، نقطه اوج و عمل فرودی کوتاه و سریع
4. ایجاد فضا و مکان مینی مال محدود
5. خلق طرح مینی مال
کافه داستان هر اثری که کيفيت مطلوب
داشته باشد و توسط سردبیر و دبیر هر بخش تائید شود منتشر می کند. داستان کوتاه، مقاله و
ترجمه های خود را به ايميل کافه داستان ارسال نماييد:
cafedastan@gmail.com
8 مارس، روز جهانی زن/یادداشتی از سیّد محمّد صدرالغروی
سابقه تاریخی هشتم مارس به سال 1857 باز می گردد. در این روز زنان کارگر به منظور کاهش ساعت کار دست به تظاهرات زدند. در حمله پلیس شهر نیویورک به صفوف تظاهرات زنان، چند تن کشته و تعداد زیادی دستگیر شدند. اگر چه تظاهرات زنان در خون نشست اما به کوشش کلارا زتکین در سال 1910، یاد آن روز هرگز از خاطره ها محو نشد و روز هشتم مارس به روز همبستگی بین المللی زنان تبدیل شد. نام کلارا زتکین به عنوان یکی از پیشاهنگان برای کسب حقوق زنان و مبتکر برقراری روز جهانی زن در تاریخ ثبت شده است. درک مسایل اجتماعی، قدرت تفکر، اراده و انسان دوستی مشخصاتی بودند که از ابتدای جوانی شخصیت او را برجسته می کردند. کلارا زتکین شغل معلمی را انتخاب کرد و به مثابه انسانی با دانش و خستگی ناپذیر، به آموزگار میلیون ها زن مبدل گردید. به مسایل فرهنگی و تربیتی اهمیتی خاص می داد و هنر و ادبیات را سلاح نیرومندی در پیکار برای زندگی بهتر مردم می دانست. درد و رنج زنان را درک می کرد و سخنگوی آنان بود. کلام نافذ و توانایی در برقراری ارتباط با زنان به وی کمک می کرد تا آنان را به مبارزه اجتماعی جلب کند. زنان و دختران از هر گروه و دسته به او مراجعه می کردند و از راهنمایی هایش برخوردار می شدند. متن کامل
خود فروشی پست مدرن – قسمت اول*/فرناز
حسینی
صنعت توریسم تایلند میشود فاحشه خانه هایش و دولت نیز حمایت کامل خود را اعلام میدارد. این است رهاورد مدرنیته و مصرف گرایی. واقعاً چه بر سر ما آمد که به اینجا رسیدیم؟ از کی شروع به خودکشی کردیم؟ تا کجا میخواهیم دلقک های توی سیرک باشیم؟ با نگاه اجمالی بر تاریخ بشر تا قبل از جنگ جهانی دوم به نکته جالبی بر میخوریم؛ گویی مردم متفکر بعد از جنگ شروع به تمام شدن کردند! روانشناس بزرگی مثل فروید متعلق به قبل از جنگ جهانی دوم است یا گوستاو فروبه یا نقاشی مانند ونگوگ که پایه گذار 2 سبک از نقاشی بود. گریفیث، آیزنشتاین و...! متن کامل
از این پس مجموعه مقالاتی با نام "خودفروشی پست مدرن" را می توانید در کافه داستان ببینید.
"ریپا من عاشق تو ام
چشمام رو از کاسه در آوردم و پرت کردم طرفش. اونم گذاشت تو کاسه ی چشمش. گفت_ چه خوشگل شدی.زبونم رو کشیدم بیرون و انداختم تو دهنش. گفت_ ریپا، ریپا من عاشق تو ام. داستان های دیگر
" ابرهای
بارانزا و ماگنولیا "
سارا محدث
در شهری که جنازه ی فرشتگاناز سقفش چکه می کند
و جوی ِ فاضلاب
به ساحلی،
حتی در بلندای کشتی نوح هم ختم نمی شود
چه باور کنی یا نه ،
عزیزم
من تنها اتفاقی بودم
که تو
وارونه نگاهش کردی
و از قضا درست خواندی!... متن کامل
" اداره پست "
نویسنده: چارلز
بوکوفسکی
برگردان: علیرضا اجلی
داخل که شدم اون شروع
کرد به داد زدن.
" تو همون مرد باهوش
حرومزادهای، آره؟ "
" دوست داشتم شما رو
ببینم. فحش ندید، آقا. "
" باهوش حرومزاده، تو
یه حرومزاده ای که لفظ قلم حرف می زنه و دوست داری این رو به من بفهمونی!
"
اون کاغذهام رو پرت
کرد. و داد زد: " آقای جانسون یه مرد فوق العاده است. "
گفتم :_ " چرت و پرت
نگید. واضحه که اون آدم سادیسم داره. "
" چند وقته تو اداره
پست مشغولی؟ "
" سه هفته.
"
" آقای جانسون 30 ساله
که داره تو اداره پست کار می کنه. "
" چه ربطی داره؟
"
" گفتم که آقای جانسون یه مرد فوق العاده است. "... متن کامل
"و خداوند زن را آفرید"
فرناز حسینی
و خداوند زن را آفرید تا
او را زنده به گور کنیم...
و خداوند زن را آفرید تا برایمان پسر به دنیا
بیاورد...
و خداوند زن را آفرید تا او را در هفت سالگی ذبح کنیم به گناهی
نکرده و خون او را برای آرامش دیوارهای مرد سالاریمان بپاشانیم...
و
خداوند زن را آفرید تا خود را بسوزاند برای تطهیر زندگی...
و خداوند زن را
آفرید تا نصف باشد حتی وقتی مردان را به دنیا می آورد...
و خداوند زن را
آفرید تا فاحشه باشد...
و خداوند زن را آفرید تا کره ی زمین را بر دوش او
نهیم...
و خداوند زن را آفرید تا بتوانیم زن های متعدد را شریک مرد های
تنها کنیم...
و خداوند زن را آفرید تا سیاه نباشد...
اما خداوند
هم نتوانست سیاهی روح زن را ببیند... متن
کامل
سه شعر از عطاالله آشتیانی
برای خلق آزادی
سر
"الف" را هم کلاه گذاشتند
در
جمع دوستان
بارها
ویران کردیم و
دوباره
از نو ساختیم
تمام
بیانیه ها را
در
تیررس عموم
پشت
درب توالت عمومی حک کردیم
عجبا
پس از سالها
دور
آزادی نرده کشیدند تا تعمیرش کنند
"چشمۀ آسمان"
سعید سرحدی
هراسان از هجوم سگهای نیستی، در میان درختهای سنگی این شهر پرغبار، ناخواسته بر زمین افتاد. با سینه ای سوزان، در حسرت نفسی برای زندگی، به پر پر شدن شعله های خورشید در افق خیره شد. ندا آمد که : « بیم از خود دور کن که چون چشمۀ جوشان آسمان از درون سینه ات طلوع کند ، با گرمای تابش آن از دم زدن بی نیاز شوی ». رخساره اش گرم شد و نگریست پرنده ای را که از میان خاکستر خورشید به آسمان پر گشود. دیگر برای زنده ماندن نیازی به تنفس نداشت.