Cafédastan intends to publish short stories, poems, articles and translated texts. Please email us your literary texts to cafedastan@gmail.com . Your texts would be published after acceptance and edition (if needed). Please pay attention that many texts are sent everyday so probably it would take some times for online publication of your work.
نشر کتاب مس برگزار میکند:
خوانش
داستان کوتاه «آشنایی با ادبیات مدرن»
شروع
کلاسها 15 بهمنماه
ظرفیت:
بسیار محدود
مکان:
کتابفروشی نشر مس
از هم
اکنون میتوانید ثبت نام کنید.
فروشگاه نشر کتاب مس: تهران، شهرک اکباتان، فاز1، بلوک سی2، جنب ورودی 12، تلفن 44659035
برادرم رمضان
نویسنده: تینا محمدحسینی
انتشارات: آگه
چاپ اول: ۱۳۹۰
تعداد صفحات: ۹۶
قیمت: ۲۵۰۰ تومان
درباره برادرم رمضان:
این مجموعه داستان بعد از دو سال رفتوآمد میان
ناشر و اداره کتاب و حذف دو داستان آن سرانجام منتشر شد. علت طولانی شدن زمان
انتشار آن نیز به موضوع طولانی شدن روند صدور مجوز انتشار آن
برمیگردد.
"برادرم رمضان" در خانه ادبیات افعانستان
قضاوت در مورد مجموعه داستان کوتاه "برادرم رمضان" را به آینده میگذاریم اما
باور داریم که نثر روان و یک دست این مجموعه و ایدههای تازه و خلاقانهاش، هر
خوانندهای را مجذوب خواهد کرد.
نویسندگان، شاعران و مترجمانی که تمایل دارند اثرشان را در کافه داستان به نمایش بگذارند میتوانند با ایمیل کافه داستان تماس حاصل نمایند.
صفحه مجموعه داستان "آنالی" در سایت نشر آگه
آنالی
نویسنده: مینو عبدالله پور
انتشارات: آگه
چاپ اول: ۱۳۸۹
قیمت: ۳۳۰۰ تومان
برای خداحافظی هیچ وقت دیر نیست
گردآوری:الهه
رضوانی
انتشارات: سخن گستر
چاپ اول: ۱۳۸۹
قیمت: ۲۰۰۰ تومان
اداره
پست
نویسنده: چارلز بوکوفسکی
ترجمه: علیرضا اجلّی
دیالوگ 8
_ تو به شانس اعتقاد داری؟
_ خوب آره، چون الان اینجام.
_ عجیبه نه؟
_ آره، خیلی.
_ می ترسم.
_ از چی؟
_ شاید آدم بدشانسی بودم.
_ آره. شانس آوردی خوش شانسی.
دیالوگ 7
_ داستانی رو که دادم برای انتشار تو این سایت. منتشر شده ها...
_ راست میگی؟
_ آره.
_ چقدر خوب. عالیه. من دوست دارم داستاناتو.
_ فکر نکنم. چون اینو نخوندی.
_ دارم میخونم دیگه.
_ نه نخوندی. چرا دروغ میگی. من که ندیدمت.
_ ایناهاشم دیگه. نگاه کن. ایناهاش.
_ آره راست میگی. دیدمت. دیدمت.
_ کی اومدی؟
_ خط چهارم بود. آره خط چهارم.
_برو از اول بخون. داستانو که از وسط نمی خونن.
_ باشه پس تمومش کن.
_ باشه. اینم تموم.
دیالوگ 6
_ با ادب باشید آقا. با ادب.
_ من که چیزی نگفتم.
_ چرا گفتی و گفتنت هم بد گفتنی بود.
_ نگاه کنید من چی میگم. در واقع هیچی نمی گم. هیچی.
_ اعتراضی دارید؟
_ نه.
_ نه، تبلوری از یک آره ی تبخیر شده در ذهن های آره نه گفته است؟
_ آره، یعنی نه.
_ پس آره. شما یه آره ی بد جور تحویل من دادید.
_ بعدشم گفتم نه ها. حواستون باشه.
_ اولیش آره بود. اولیش مهمه دیگه. می دونین آره به همون اندازه به نه شبیهه. و آیا شما آره گویی نه شده هستی؟
_ آره، نه، نه، ناره. آرناره. نارماره. شارخاره.
دیالوگ 5
_ شعرمو برات بخونم؟
_ بخون.
_ فقط نخندیا. باشه؟
_ باشه. بخون.
_ اگه می خندی نخونم. می خندی؟ می خندی؟
_ نخون بابا نخون.
_ بار اولمه آخه.
_ پس... می دونی. باید بخونی دیگه. می خونی؟
_ آره. روتو کن اونور. بدو دیگه. چپ چپ نگاه نکن. خوندما. شروع شد...
ـــــــــــــــــــــــــــ
_ نترس، نترس. بیا جلو.
_ نه نه. نمیشه.
_ بیا، آروم آروم بیا.
_ نیفتم؟
_ نه نمیفتی.
_ بابا جون پا بزن دیگه. بدو. تند تر تند تر. آفرین پسر. دیدی کاری نداشت؟
_ هورا. هورا. تونستم...
ـــــــــــــــــــــــــــ
دیالوگ 3
_ چند تا دوسم داری؟
_ دوتا.
_ همش دو تا؟
_ فکر کردی چند شما رو دوست دارم خانم محترم.
_ نمی دونم. فقط دو تا؟ آخه خیلی کمه.
_ الآن بازار همینه. یه هفته دیگه بیاین شاید بیشتر بشه.
_ بیشتر بیشتر می خوام. نه اصلآ نمی خوام.
_ بفرمایید بیرون لطفآ مزاحم کار و کاسبی ما نشید. آقا قربون این خانومو ببرین بیرون.
_ نه، نه. بیشتر. کمک کمک. بیشتر. دو تا خیلی کمه. خیلییییی کمممممه.
ـــــــــــــــــــــــــــ
دیالوگ 2
_ الو. الو. آنتن نمیده. هووشَه. مگه نمیبینی چراغ قرمزه؟
_ برو بابا گوسفند.
_الو، الو. بابایی آنتن نمیده. نمیدونم چه مرگشه.
_ برو دیگه. هو. مگه خوابی برو.
_ الو. الو. آهان آهان. چراغ سبز شد. آنتن اومد مثل اینکه. سلام بابایی خوبی؟ به دنیا اومد. واقعآ؟
_ اومدم اصلاح کنم.
_ راحت باشید. بفرمائید.
_ واقعآ؟
_ بله بفرمائید.
_ یعنی شما با اصلاح مشکلی ندارید؟
_ نه، بفرمائید بشینید.
_ اما، آخه. می دونید، شما.
_ حالتون خوبه؟ نوبت شماست. چه مدلی می خواین؟
کافه داستان داستان کوتاه، شعر، مقاله و ترجمه منتشر میکند. آثار خود را برای ما به ایمیل cafedastan@gmail.com ارسال نمایید. اثر بعد از تائید و ویرایش در صورت نیاز، منتشر میشود. دقت فرمائید آثار زیادی روزانه ارسال میشود و امکان دارد اثر شما در نوبت قرار بگیرد و تا انتشار اثر مدتی طول بکشد.
اما ماهنامه: هر ماه یک داستان (انتخابی)، دو شعر (انتخابی)، داستان ترجمه، شعر ترجمه، مقاله و نقد، گزارش خواهیم داشت. شماره دوم ماهنامه اول اسفند منتشر خواهد شد. نویسندگان، شاعران و مترجمان میتوانند تا 25 بهمن ماه آثار خود را برای ما ارسال کنند. به ایمیل: cafedastan@gmail.com و یا alireza.ajali@gmail.com آثار خود را ارسال کنید. عنوان آثار رسیده، برای اطمینان نویسنده در کافه داستان درج خواهد شد. توجه داشته باشید هر اثری از این تاریخ برای کافه داستان ارسال شود برای ماهنامه بررسی خواهد شد. منتظر آثار زیبای شما فرهیختگان هستیم.
گفت و گو
گفت و گو با امیر حسین یزدان بد
پس چرا این همه تنش هست؟ وقتی در مورد ادبیات جوان صحبت میکنیم، در این قشر حجم نارضایتی خیلی بالاست. بخش عمدهایش هم تقصیر آن جوان نویسنده نیست. از طرفی، از این جهت که پول جدی در میان نیست و طبیعتاً رقابتها به خصوص برای جوانها غیر اقتصادیست، شکل حرفهای هم ندارد و صنفی پیش نمیرود.
البته اعتقاد ندارم
ادبیات و شعر و داستان تعریفی داشته باشد. تعریفهای کتابها بیشمار است. ادبیات
خوانده میشود چون انسانها نیاز به یک دستگاه حقیقت یاب دارند و خود همهی
زندگیها را نمیتوانند زندگی کنند و باید کسانی همچون نویسنده وجود داشته باشند که
داستانِ بودنها و حسرتها و رنجها را روایت کنند و روایت ادبی انسان را انسانتر
میکند.
هر اثري كه خلق مي شود خود به تنهايي عملي شاهكارانه است. بايد ديد هر اثر چه مفهومي را دربردارد. چرا قرن هاست از "هملت" به عنوان شاهكار شكسپير نام میبرند؟ آيا شما از خواندن آثارو يا نمايشنامه هاي ديگر لذت نبرده ايد و برايتان مفهومي تر نبوده است؟
ساختار شکنی ، نگاه متفاوت ، چند صدائی و... همه ی این ها نیاز مند یک بستر قوی ست. وقتی اشعار از دوره ی کلاسیک به نیمایی می رسند و بعد از آن وزن هم برداشته می شود و به شعر سپید تن می دهد نشان از این دارد که طی این دوره ها این نیاز را در خودش دیده که برای رساندن صدایش ضوابط خشک و دست و پاگیر را از میان بردارد و به یک درجه از لمس برسد. یعنی عین تجربه! حالا چرا خیلی از اشعاری که ما به اسم پست مدرن در ایران می خوانیم این قابلیت را ندارد؟