Cafédastan intends to publish short stories, poems, articles and translated texts. Please email us your literary texts to cafedastan@gmail.com . Your texts would be published after acceptance and edition (if needed). Please pay attention that many texts are sent everyday so probably it would take some times for online publication of your work.
نشر کتاب مس برگزار میکند:
خوانش
داستان کوتاه «آشنایی با ادبیات مدرن»
شروع
کلاسها 15 بهمنماه
ظرفیت:
بسیار محدود
مکان:
کتابفروشی نشر مس
از هم
اکنون میتوانید ثبت نام کنید.
فروشگاه نشر کتاب مس: تهران، شهرک اکباتان، فاز1، بلوک سی2، جنب ورودی 12، تلفن 44659035
برادرم رمضان
نویسنده: تینا محمدحسینی
انتشارات: آگه
چاپ اول: ۱۳۹۰
تعداد صفحات: ۹۶
قیمت: ۲۵۰۰ تومان
درباره برادرم رمضان:
این مجموعه داستان بعد از دو سال رفتوآمد میان
ناشر و اداره کتاب و حذف دو داستان آن سرانجام منتشر شد. علت طولانی شدن زمان
انتشار آن نیز به موضوع طولانی شدن روند صدور مجوز انتشار آن
برمیگردد.
"برادرم رمضان" در خانه ادبیات افعانستان
قضاوت در مورد مجموعه داستان کوتاه "برادرم رمضان" را به آینده میگذاریم اما
باور داریم که نثر روان و یک دست این مجموعه و ایدههای تازه و خلاقانهاش، هر
خوانندهای را مجذوب خواهد کرد.
نویسندگان، شاعران و مترجمانی که تمایل دارند اثرشان را در کافه داستان به نمایش بگذارند میتوانند با ایمیل کافه داستان تماس حاصل نمایند.
صفحه مجموعه داستان "آنالی" در سایت نشر آگه
آنالی
نویسنده: مینو عبدالله پور
انتشارات: آگه
چاپ اول: ۱۳۸۹
قیمت: ۳۳۰۰ تومان
برای خداحافظی هیچ وقت دیر نیست
گردآوری:الهه
رضوانی
انتشارات: سخن گستر
چاپ اول: ۱۳۸۹
قیمت: ۲۰۰۰ تومان
اداره
پست
نویسنده: چارلز بوکوفسکی
ترجمه: علیرضا اجلّی
چند روز پیش یاد بابا افتاده بودم و اون روزا. روزایی که بابا، سگ میشد. اون روزا وقتی بابا اینطوری میشد همه سعی میکردیم تا میتونیم ازش دور باشیم. البته نه اینکه ازش بترسیم، نه. فقط میخواستیم بهانه ندیم دستش. الان که به اون روزا فکر میکنم، میبینم میشد که اونطوری نباشه. یعنی میشد که بابا، سگ نشه. ولی خب این مستلزم این بود که همه چیز اونجوری که بابا میخواد باشه. مثلا ً غذای مامان هیچوقت نباید روغنش زیاد میشد یا هیچوقت نباید شور میشد. یا مثلا ًمن و روزبه ( داداشم ) باید به همهی اونایی که بابا فکر میکرد آدمای خوبی هستن سلام میکردیم و اونایی که بد هستن نه. این یعنی اینکه باید با فکر بابا زندگی میکردیم، نه با فکر خودمون.
برای بابا همه چیز مطلق بود. همه چیز رو سیاه و سفید میدید. هیچ حدّ وسطی براش وجود نداشت. تو تمام زندگیش همینطوری بود.
یادمه یه روزی بعد از اون روزا به بابا گفتم تو یه دیکتاتوری. بهش گفتم: نه فقط تو، بلکه بیشتر مردای ایرونی، دیکتاتورهای کوچیکی هستن تو چهاردیواری ِخونشون. یادمه بابا هیچی نگفت. ولی احساس کردم یه چیزی تو چشاش تکون خورد. یه چیزی تو دلش شکست. اما خودم خیلی لذت بردم از این حرفی که به بابا زدم. احساس کردم انتقام تمام سالهای سکوتم رو با این حرف از بابا گرفتم.
الان سالهاست که از اون روزا و روزای بعد از اون روزا میگذره. بابا دیگه بین ما نیست. چند روزیه که حال خوبی ندارم. همش یه چیزی تو چشام تکون میخوره. یه چیزی تو دلم شکسته. چند روز پیش پسرم بهم گفت: تو یه دیکتاتوری. بهم گفت: نه فقط تو، بلکه بیشتر مردای ایرونی دیکتاتورهای کوچیکی هستن تو چهاردیواری خونشون...
ایمیل نویسنده: Behrooz.pourali@gmail.com
نقدی بر داستان کوتاه اون روزا
سیّد محمّد صدرالغروی
آن چه در داستان کوتاه اون روزا نوشته بهروز پورعلی در اولین نگاه جالب می نمود، راوی داستان است. راوی در این داستان، اول شخص مفرد است و در این زاویه ی دید، معمولا مخاطبان، « منِ » نویسنده را با « منِ » راوی همسان می گیرند. راوی داستان، علی رغم برخورد انتقادی به رفتار دیکتاتوری پدر، با سرنوشتی که پیدا می کند در رفتار با پسر خود به انقیاد خویش در برابر ذهنیت مرد سالارانه می پردازد. «تسلیم به چیزی که رنجمان می دهد». «پناه بردن به جایی که از آن می گریزیم». در حاشیه ی موضوع اصلی این داستان، مسائل مهم دیگری نیز طرح شده اند؛ از جمله منطق مطلق ارسطویی که مبنای تصمیم گیری در کلیه سطوح جوامع استبداد زده ی شرقی است. آن جا که می گوید: برای بابا همه چیز مطلق بود. همه چیز رو سیاه و سفید میدید «سیاه، سفید - خوب، بد – زشت، زیبا و ...» و نتیجه می گیرد: هیچ حد وسطی براش وجود نداشت. تو تمام زندگیش همینطوری بود. و داستان استبداد شرقی ((Oriental Despotism که به وسیله ی استوارت میل مطرح شد، هم چنان ادامه دارد و جای خالی منطق فازی (Fuzzy Logic)* در تفکر و اندیشه این جوامع احساس می شود. · منطق فازی بر مبنای عدم قطعیت اولین بار توسط پروفسور لطفی زاده در سال 1965 میلادی مطرح شد. فی الجمله اعتماد مکن بر ثبات هیچ کاین کارخانه ایست که تغییر می کند «حضرت حافظ»
کافه داستان داستان کوتاه، شعر، مقاله و ترجمه منتشر میکند. آثار خود را برای ما به ایمیل cafedastan@gmail.com ارسال نمایید. اثر بعد از تائید و ویرایش در صورت نیاز، منتشر میشود. دقت فرمائید آثار زیادی روزانه ارسال میشود و امکان دارد اثر شما در نوبت قرار بگیرد و تا انتشار اثر مدتی طول بکشد.
اما ماهنامه: هر ماه یک داستان (انتخابی)، دو شعر (انتخابی)، داستان ترجمه، شعر ترجمه، مقاله و نقد، گزارش خواهیم داشت. شماره دوم ماهنامه اول اسفند منتشر خواهد شد. نویسندگان، شاعران و مترجمان میتوانند تا 25 بهمن ماه آثار خود را برای ما ارسال کنند. به ایمیل: cafedastan@gmail.com و یا alireza.ajali@gmail.com آثار خود را ارسال کنید. عنوان آثار رسیده، برای اطمینان نویسنده در کافه داستان درج خواهد شد. توجه داشته باشید هر اثری از این تاریخ برای کافه داستان ارسال شود برای ماهنامه بررسی خواهد شد. منتظر آثار زیبای شما فرهیختگان هستیم.
گفت و گو
گفت و گو با امیر حسین یزدان بد
پس چرا این همه تنش هست؟ وقتی در مورد ادبیات جوان صحبت میکنیم، در این قشر حجم نارضایتی خیلی بالاست. بخش عمدهایش هم تقصیر آن جوان نویسنده نیست. از طرفی، از این جهت که پول جدی در میان نیست و طبیعتاً رقابتها به خصوص برای جوانها غیر اقتصادیست، شکل حرفهای هم ندارد و صنفی پیش نمیرود.
البته اعتقاد ندارم
ادبیات و شعر و داستان تعریفی داشته باشد. تعریفهای کتابها بیشمار است. ادبیات
خوانده میشود چون انسانها نیاز به یک دستگاه حقیقت یاب دارند و خود همهی
زندگیها را نمیتوانند زندگی کنند و باید کسانی همچون نویسنده وجود داشته باشند که
داستانِ بودنها و حسرتها و رنجها را روایت کنند و روایت ادبی انسان را انسانتر
میکند.
هر اثري كه خلق مي شود خود به تنهايي عملي شاهكارانه است. بايد ديد هر اثر چه مفهومي را دربردارد. چرا قرن هاست از "هملت" به عنوان شاهكار شكسپير نام میبرند؟ آيا شما از خواندن آثارو يا نمايشنامه هاي ديگر لذت نبرده ايد و برايتان مفهومي تر نبوده است؟
ساختار شکنی ، نگاه متفاوت ، چند صدائی و... همه ی این ها نیاز مند یک بستر قوی ست. وقتی اشعار از دوره ی کلاسیک به نیمایی می رسند و بعد از آن وزن هم برداشته می شود و به شعر سپید تن می دهد نشان از این دارد که طی این دوره ها این نیاز را در خودش دیده که برای رساندن صدایش ضوابط خشک و دست و پاگیر را از میان بردارد و به یک درجه از لمس برسد. یعنی عین تجربه! حالا چرا خیلی از اشعاری که ما به اسم پست مدرن در ایران می خوانیم این قابلیت را ندارد؟