کافه داستان | داستان کوتاه، شعر، مقاله

 ارتباط با ما| cafedastan@gmail.com

اون روزا/داستان کوتاهی از بهروز پورعلی

چند روز پیش یاد بابا افتاده بودم و اون روزا. روزایی که بابا، سگ می­شد. اون روزا وقتی بابا اینطوری می­شد همه سعی می­کردیم تا می­تونیم ازش دور باشیم. البته نه اینکه ازش بترسیم، نه. فقط می­خواستیم بهانه ندیم دستش. الان که به اون روزا فکر می­کنم، می­بینم می­شد که اونطوری نباشه. یعنی می­شد که بابا، سگ نشه. ولی خب این مستلزم این بود که همه چیز اونجوری که بابا می­خواد باشه. مثلا ً غذای مامان هیچوقت نباید روغنش زیاد می­شد یا هیچوقت نباید شور می­شد. یا مثلا ًمن و روزبه ( داداشم ) باید به همه­ی اونایی که بابا فکر می­کرد آدمای خوبی هستن سلام می­کردیم و اونایی که بد هستن نه. این یعنی اینکه باید با فکر بابا زندگی می­کردیم، نه با فکر خودمون.

 

برای بابا همه چیز مطلق بود. همه چیز رو سیاه و سفید می­دید. هیچ حدّ وسطی براش وجود نداشت. تو تمام زندگیش همینطوری بود.

 

یادمه یه روزی بعد از اون روزا به بابا گفتم تو یه دیکتاتوری. بهش گفتم: نه فقط تو، بلکه بیشتر مردای ایرونی، دیکتاتورهای کوچیکی هستن تو چهاردیواری ِخونشون. یادمه بابا هیچی نگفت. ولی احساس کردم یه چیزی تو چشاش تکون خورد. یه چیزی تو دلش شکست. اما خودم خیلی لذت بردم از این حرفی که به بابا زدم. احساس کردم انتقام تمام سالهای سکوتم رو با این حرف از بابا گرفتم.

 

الان سالهاست که از اون روزا و روزای بعد از اون روزا می­گذره. بابا دیگه بین ما نیست. چند روزیه که حال خوبی ندارم. همش یه چیزی تو چشام تکون می­خوره. یه چیزی تو دلم شکسته. چند روز پیش پسرم بهم گفت: تو یه دیکتاتوری. بهم گفت: نه فقط تو، بلکه بیشتر مردای ایرونی دیکتاتورهای کوچیکی هستن تو چهاردیواری خونشون...

 

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

ایمیل نویسنده: Behrooz.pourali@gmail.com

 

 

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

نقدی بر داستان کوتاه اون روزا
سیّد محمّد صدرالغروی

آن چه در داستان کوتاه اون روزا نوشته بهروز پورعلی در اولین نگاه جالب می نمود، راوی داستان است. راوی در این داستان، اول شخص مفرد است و در این زاویه ی دید، معمولا مخاطبان، « منِ » نویسنده را با « منِ » راوی همسان می گیرند. راوی داستان، علی رغم برخورد انتقادی به رفتار دیکتاتوری پدر، با سرنوشتی که پیدا می کند در رفتار با پسر خود به انقیاد خویش در برابر ذهنیت مرد سالارانه می پردازد. «تسلیم به چیزی که رنجمان می دهد». «پناه بردن به جایی که از آن می گریزیم». در حاشیه ی موضوع اصلی این داستان، مسائل مهم دیگری نیز طرح شده اند؛ از جمله منطق مطلق ارسطویی که مبنای تصمیم گیری در کلیه سطوح جوامع استبداد زده ی شرقی است. آن جا که می گوید: برای بابا همه چیز مطلق بود. همه چیز رو سیاه و سفید میدید «سیاه، سفید - خوب، بد – زشت، زیبا و ...» و نتیجه می گیرد: هیچ حد وسطی براش وجود نداشت. تو تمام زندگیش همینطوری بود. و داستان استبداد شرقی ((Oriental Despotism که به وسیله ی استوارت میل مطرح شد، هم چنان ادامه دارد و جای خالی منطق فازی (Fuzzy Logic)* در تفکر و اندیشه این جوامع احساس می شود.    ·    منطق فازی بر مبنای عدم قطعیت اولین بار توسط پروفسور لطفی زاده در سال 1965 میلادی مطرح شد.                                     فی الجمله اعتماد مکن بر ثبات هیچ           کاین کارخانه ایست که تغییر می کند                   «حضرت حافظ»