Cafédastan intends to publish short stories, poems, articles and translated texts. Please email us your literary texts to cafedastan@gmail.com . Your texts would be published after acceptance and edition (if needed). Please pay attention that many texts are sent everyday so probably it would take some times for online publication of your work.
نشر کتاب مس برگزار میکند:
خوانش
داستان کوتاه «آشنایی با ادبیات مدرن»
شروع
کلاسها 15 بهمنماه
ظرفیت:
بسیار محدود
مکان:
کتابفروشی نشر مس
از هم
اکنون میتوانید ثبت نام کنید.
فروشگاه نشر کتاب مس: تهران، شهرک اکباتان، فاز1، بلوک سی2، جنب ورودی 12، تلفن 44659035
برادرم رمضان
نویسنده: تینا محمدحسینی
انتشارات: آگه
چاپ اول: ۱۳۹۰
تعداد صفحات: ۹۶
قیمت: ۲۵۰۰ تومان
درباره برادرم رمضان:
این مجموعه داستان بعد از دو سال رفتوآمد میان
ناشر و اداره کتاب و حذف دو داستان آن سرانجام منتشر شد. علت طولانی شدن زمان
انتشار آن نیز به موضوع طولانی شدن روند صدور مجوز انتشار آن
برمیگردد.
"برادرم رمضان" در خانه ادبیات افعانستان
قضاوت در مورد مجموعه داستان کوتاه "برادرم رمضان" را به آینده میگذاریم اما
باور داریم که نثر روان و یک دست این مجموعه و ایدههای تازه و خلاقانهاش، هر
خوانندهای را مجذوب خواهد کرد.
نویسندگان، شاعران و مترجمانی که تمایل دارند اثرشان را در کافه داستان به نمایش بگذارند میتوانند با ایمیل کافه داستان تماس حاصل نمایند.
صفحه مجموعه داستان "آنالی" در سایت نشر آگه
آنالی
نویسنده: مینو عبدالله پور
انتشارات: آگه
چاپ اول: ۱۳۸۹
قیمت: ۳۳۰۰ تومان
برای خداحافظی هیچ وقت دیر نیست
گردآوری:الهه
رضوانی
انتشارات: سخن گستر
چاپ اول: ۱۳۸۹
قیمت: ۲۰۰۰ تومان
اداره
پست
نویسنده: چارلز بوکوفسکی
ترجمه: علیرضا اجلّی
شعری از عطا ا.. آشتیانی
خیابان
یادش نرفت
گواهی آسمان بس نیست؟
سنگینی
مردم چیزی نیست
سرخی خون
خیابان را عزادار کرد
آسمان ِ دل گرفته
فریاد دو انگشت را
خون جگر خورد
های گرگ دندان تیز
آسمان و خیابان
خریدنی نیستند
روزی به گواهی
آسمان
زمین دهان باز می کند
و تو را می بلعد
آسمان نوبت توست
حنجره را خنجر کن
نقدی از آزاده دواچی:
شاعر در شروع شعر مستقیما موضوع شعر خود را به مخاطبش عرضه می کند . در عین حال شعر در تلاش است تا سطرهای خود را طوری بچیند تا مخاطب به درک آنچه شاعر می خواسته بیان کند برسد . هرچند شاعر این شعر در تلاش بوده است تا معنای عمیق و در واقع دل نگرانیهای خود و جامعه اش را بیا ن کند اما به نظر می رسد زبان او آنچنان که باید شاعرانه نیست. شعر فاقد اشارت های استعاری ، تشبیه و یا بیان استعاری گونه کلمات است . شاعر مستقیم با فضای بیرون ارتباط برقرار کرده و جایی برای کنکاش زبانی مخاطب نگذاشته است . از سوی دیگر شاید اگر سطرهای شعری را به صورت خطوطی مشخص کنار هم بچسبانیم شعر حالتی نثر گونه بگیرد . فکر می کنم بهتر بود شاعر زبان خود را شسته رفته تر می کرد و کمی پیرایش زبانی به کار می برد . همینطور اگر بعضی از افعال عوض می شدند تا شعر را بیشتر آهنگین کنند بهتر بود . اگر شاعر قصدش نوشتن در فرم خاص زبانی بوده باید همان فرم را در شعر خودش پیاده می کرده در حالی که می بینیم این شعر به سختی از قوانین معمول زبانی و فرمی پیروی می کند . ارتباط میان سطرها در بعضی جاها به هم خورده و در واقع بعضی از سطرها با هم بی معنا گشته اند این شاید به دلیل عدم منظم نوشتن سطور شعری باشد مثلا در جایی شاعر نوشته :
خیابان را عزادار کرد
آسمان ِ دل گرفته
فریاد دو انگشت را
خون جگر خورد
های گرگ دندان تیز
آسمان و خیابان
خریدنی نیستند
در اینجا رابطه معنایی میان آسمان و انگشت و خون جگر شدن وجود ندارد از طرف دیگر مشخص نیست شاعر منظورش چه نوع ارتباطی است مثلا می توانست برای فریاد دو انگشت واژه ای بیاورد که با خون جگر همخوانی داشته باشد یا می گفت آسمان دل گرفته / خون جگر خورد . به گونه ای که ارتباط معنایی میان کلمات و هر سطر بعد از شعر برقرار شود . با همه اینها شاعر را باید به خاطر دل نگرانی به محیط پیرامون و رسالت که حس کرده ستود هرچند که با تمرین و ممارست بیشتر و خواندن شعر بیشتر مسلما وی به فضای زبانی معنی دار و شسته رفته ای خواهد رسید.
شعری از اشکان حیدری
مدادهای کهنه، دست های بسته
با دست های باز
و مدادهای نویی که خریده بودیم ...
زنگ نقاشی
اسطوره ای ترین زنگ دنیا بود:
به گذشته بر می گشتیم
به اینده سرک می کشیدیم
و خیالمان تخت بود
که بیست را گرفته ایم
... حالا چه مانده است؟
جز زنگ های خاموش
دست های بسته
مدادهای کهنه ی بی نوک
و یک نمره ی ناپلئونی از زندگی!!
نقدی از آزاده دواچی:
این شعر به نظرم شعر خوبی بود . شاعر با زبان استعاری توانسته بود تصویری از واقعیتی را بکشد که در جهان بیرون در جریان است . شروع شعر خوب بود ولی زبان شعر هنوز نیاز به کار دارد . با این حال بیان نوعی از واقعیت به زبان استعاری و در فضای کلاس نقاشی نشان از توانایی شاعر در خلق فضای درونی شعر ش است . ولی بازهم شعر می تواند شسته رفته تر نوشته شود مثلا در دو سطر اول باید فعل دوم را حذف کرد . سطر چهارم ارتباطش را با سطر سوم از دست داده است . رابطه میان رنگ و اسطوره ، و همینطور کلاس نقاشی به نظر رابطه معنایی مقبولی نیست . مثلا می توانست شاعر بگوید : زنگ نقاشی / اسطوره ها را رنگ می زدیم . ویا جمله ای که در ارتباط معنایی با نقاشی ، رنگ و اسطوره باشد . بازهم در سطرهای بعدی جملات نیاز به ویرایش دارند تا شکلی موزون بگیرند و یا اینکه از جملاتی اضافی می شود کاست . یا مثل دیگر حالا چه مانده است می شود کوتاه شود به حالا چه مانده . و در سطرهای بعدی هم این مشکل وجود دارد و اگر شاعر بیشتر زبان شعرش را پیرایش می کرد زبان شعر موزون تر می شد . انتهای شعر هم می توانست بهتر تمام شود هرچند که شاعر تا حدودی با زبان اشارت توانسته بود فضای شعر ی اش را حفظ کند . در این شعر هم سطرها نیاز به ویرایش داشت که خواندن شعر برای مخاطب را راحت تر می کرد . با همه اینها شاعر با کمی کار و مطالعه وزن و سطر بندی شعر و زبان شعرش می تواند اشعار خوبی را خلق کند.
کافه داستان داستان کوتاه، شعر، مقاله و ترجمه منتشر میکند. آثار خود را برای ما به ایمیل cafedastan@gmail.com ارسال نمایید. اثر بعد از تائید و ویرایش در صورت نیاز، منتشر میشود. دقت فرمائید آثار زیادی روزانه ارسال میشود و امکان دارد اثر شما در نوبت قرار بگیرد و تا انتشار اثر مدتی طول بکشد.
اما ماهنامه: هر ماه یک داستان (انتخابی)، دو شعر (انتخابی)، داستان ترجمه، شعر ترجمه، مقاله و نقد، گزارش خواهیم داشت. شماره دوم ماهنامه اول اسفند منتشر خواهد شد. نویسندگان، شاعران و مترجمان میتوانند تا 25 بهمن ماه آثار خود را برای ما ارسال کنند. به ایمیل: cafedastan@gmail.com و یا alireza.ajali@gmail.com آثار خود را ارسال کنید. عنوان آثار رسیده، برای اطمینان نویسنده در کافه داستان درج خواهد شد. توجه داشته باشید هر اثری از این تاریخ برای کافه داستان ارسال شود برای ماهنامه بررسی خواهد شد. منتظر آثار زیبای شما فرهیختگان هستیم.
گفت و گو
گفت و گو با امیر حسین یزدان بد
پس چرا این همه تنش هست؟ وقتی در مورد ادبیات جوان صحبت میکنیم، در این قشر حجم نارضایتی خیلی بالاست. بخش عمدهایش هم تقصیر آن جوان نویسنده نیست. از طرفی، از این جهت که پول جدی در میان نیست و طبیعتاً رقابتها به خصوص برای جوانها غیر اقتصادیست، شکل حرفهای هم ندارد و صنفی پیش نمیرود.
البته اعتقاد ندارم
ادبیات و شعر و داستان تعریفی داشته باشد. تعریفهای کتابها بیشمار است. ادبیات
خوانده میشود چون انسانها نیاز به یک دستگاه حقیقت یاب دارند و خود همهی
زندگیها را نمیتوانند زندگی کنند و باید کسانی همچون نویسنده وجود داشته باشند که
داستانِ بودنها و حسرتها و رنجها را روایت کنند و روایت ادبی انسان را انسانتر
میکند.
هر اثري كه خلق مي شود خود به تنهايي عملي شاهكارانه است. بايد ديد هر اثر چه مفهومي را دربردارد. چرا قرن هاست از "هملت" به عنوان شاهكار شكسپير نام میبرند؟ آيا شما از خواندن آثارو يا نمايشنامه هاي ديگر لذت نبرده ايد و برايتان مفهومي تر نبوده است؟
ساختار شکنی ، نگاه متفاوت ، چند صدائی و... همه ی این ها نیاز مند یک بستر قوی ست. وقتی اشعار از دوره ی کلاسیک به نیمایی می رسند و بعد از آن وزن هم برداشته می شود و به شعر سپید تن می دهد نشان از این دارد که طی این دوره ها این نیاز را در خودش دیده که برای رساندن صدایش ضوابط خشک و دست و پاگیر را از میان بردارد و به یک درجه از لمس برسد. یعنی عین تجربه! حالا چرا خیلی از اشعاری که ما به اسم پست مدرن در ایران می خوانیم این قابلیت را ندارد؟