short story:poetry:essay
cafedastan@gmail.com
گفت و گوی علی رضا اجلی با امیر حسین یزدان بد

مجموعه داستان امیر حسین یزدان‌بد با نام "پرتره‌ی مرد ناتمام" به تازگی از سوی نشر چشمه منتشر شده است. این مجموعه داستان، درباره‌ی مرد ناتمامی به نام مهرداد ناصری است که در هشت داستان کوتاه این مجموعه هم نمی‌تواند کامل شود. نگرش پست مدرنیستی یزدان‌بد در این مجموعه در نوع خود ستودنی است. با یزدان‌بد به بهانه‌ی چاپ اولین کتاب‌اش و حضورش در جلسات داستان خوانی گروه ضمیر گفت و گویی کردم که می‌بینید.

 

علیرضا اجلی: داستان‌نویسی را چطور شروع کردید؟ از کارگاه‌های محمد محمد‌علی در کارنامه؟

امیر حسین یزدان‌بد: نه، قبلش ۲۱ یا ۲۲ سالم بود که چند داستان نوشتم. اولش به داستان میلی نداشتم و شش سال از فضای داستان نویسی دور شدم. فرار کردم از اینکه توی دامش بیافتم. حس می‌کردم چیزی مثل بختک به جانم افتاده و احساس می‌کردم که دارد نزدیک می‌شود. احساس می‌کردم باید از دستش در بروم. تا ۸۴ مقاومت کردم. همان سال ۷۵، ۷۶ که شروع شد مدتی رفتم حوزه‌ی هنری. فضا زیاد آن موقع به دلم ننشست، اما یکی دو دوست پیدا کردم که هنوز هم با هم دوست هستیم و بعد جمع دوستانه‌ای شدیم.

 

ع. اجلی: کارهای کارگاهی؟

ا. ح.یزدان‌بد: در پارک لاله، باغ آلبالویی هست، که ما هم به همین خاطر اسم جلسات را گذاشتیم جلسات باغ آلبالو. هفته ای یکبار می‌رفتیم، در سرما و گرما داستان می‌خواندیم. اما جدی نبود برایم. از دستش در رفتم تا یقه‌ام را نگیرد. حدود سال 84 بود که دیدم اصلاً نمی‌توانم اینطور ادامه بدهم و جدی‌تر برگشتم به فضای داستان نویسی.

 

ع. اجلی: قبلش وبلاگ تیله باز را راه انداختید؟

ا. ح.یزدان‌بد: بله، ۸۳ تیله باز را شروع کردم. به خاطر اینکه برنامه‌نویسی می‌کردم و تازه هم شروع کرده بودم، وبلاگ را که راه انداختم، اوایل داستان‌هایم را در تیله باز منتشر می‌کردم. نظر می‌گرفتم و چقدر تاثیر می‌گذاشت روی کارم. این موضوع بعدها تبدیل شد به نوشتن جدی درباره‌ی ادبیات.

 

ع. اجلی: ولی پایه‌اش را داشتید؟

ا. ح.یزدان‌بد: بله، آن موقع زیاد می‌خواندم. بعد سایت جغد را شروع کردم. که سایت کارگاه داستان جغد، یک سال کار کرد. خیلی بی سر و صدا کار کردیم. بعد که داستان نوشتن‌ام جدی شده بود، انرژی خیلی زیادی می‌گرفت از من. دیگر کارگاه جغد را رها کردم و دوباره تیله باز را نوشتم. الآن سه سال است که در تیله باز دوم می‌نویسم. آن را هم که می‌بینید چطور آپدیت می‌کنم. در واقع مجموعه مقالات است. یادداشت‌های خیلی جدی‌ست و شخصی نویسی زیاد ندارم.

 

ع. اجلی: بر عکس وبلاگ‌نویس‌هایی که بیشتر به سمت شخصی نویسی روی می‌آورند.

ا. ح.یزدان‌بد: نه، من اینکار را نمی‌کنم و دلیل هم دارم. این وبلاگ نوشتن مثل اینکه واجب شده برای نسل ما. دلیلش محدودیت تریبون است. ضمن اینکه بازخوردش اصلاً کم نیست. مطلب تخصصی، در اینترنت بازخورد خوبی دارد. به مرور هم استفاده از اینترنت به عنوان مرجع دارد بیشتر جا می‌افتد. خیلی از مطالبی که در وبلاگ‌ منتشر می‌شود در واقع باید سر و شکل چاپ شده‌ای در نشریه‌ای تخصصی داشته باشند. نویسنده بدون مخاطبش به نظر من یک سیستم اینتر اکتیو ِ بده بستانی ندارد و به مرور گیر می‌کند. در تکرارهای خودش می‌ماند و این مرگ نویسنده است. این کار را چاپ نکردم که حرف آخر را بزنم. این را به شما می‌دهم تا شما به من نظر بدهید تا کار بعدیم به نسبت برخورد محیط و تٱثیری که می‌خواسته‌ام بگذارم، سر و شکل بهتری بگیرد. یعنی برای یک مخاطب فرضی نمی‌نویسم. من برای شما می‌نویسم. درست برای خود خود تو می‌نویسم تا ببینم تو چه می‌گویی. آن وقت از تو ورودی دارم. اگر دقت کرده باشی من خیلی جنگیدم با راوی زن. دوست داشتم زن حرف بزند، این خیلی مهم است به نظرم در داستان. حاصل این کار را باید در مقابل مخاطب بگذارم ببینم چقدر موفق بوده.

 

ع. اجلی: انتشاراتی که شما برای چاپ اثرتان انتخاب کردید، در زمینه‌ی داستان کوتاه و رمان فعالیت گسترده‌ای دارد و همان‌طور که خودتان هم می‌دانید، نشر  و پخش کتاب، با کیفیت خوب باعث می‌شود که نویسنده‌ی جوان انگیزه‌ی دو چندانی برای کارهای بعدی بگیرد. دلیل انتخاب این انتشارات برای چاپ اثرتان چه بوده؟ و به وجود مافیا در ادبیات داستانی اعتقاد دارید؟

ا. ح.یزدان‌بد: راستش را بخواهید، به این خاطر که من از حوزه‌ی فلسفه و فیزیک به سمت ادبیات کشیده شدم اول به نشر مرکز فکر می کردم. مرکز برای اهالی اندیشه و فلسفه نام شناخته شده‌ای‌ست. البته امکان دارد بپرسید این رشته‌ها چه ربطی به هم دارند؟ واقعاً معتقدم فیزیک و فلسفه، به هم و به ادبیات ربط دارند. این روندی بود که از نظر من در طول هم قرار گرفت و به این سمت هدایتم کرد. مرکز برایم برَند بود. بعضی وقت‌ها دیدی یک ناشری برای آدم حالت نوستالژی دارد. مرکز برای من این‌طور بود. تیر ۸۷ رفتم مرکز. کارم را پذیرفتند و گفتند بعد از رفع مشکل ده دوازده جمله‌ای که علامت زده بودند بروم و کتاب را چاپ کنند. مسائلی در این علامت زدن‌ها بود که نپسندیدم. بعد رفتم نشر چشمه و رزومه‌ای خواستند و سئوال‌هایی پرسیدند. هیچکس را نمی‌شناختم. از یکی دو نفر آشنایی که داشتم هم کسی را معرفی نکردم. به کسی نگفته بودم کارم را می‌برم چشمه. بعد اثر را در اختیارشان گذاشتم و یک ماه بعد جواب دادند و سریع رفت ارشاد. من مافیایی ندیدم.

 

ع. اجلی: پس از پخش و ناشر راضی هستید؟

ا. ح.یزدان‌بد: راضی‌ام. کارشان حرفه‌ای‌ست. به علت مسائل دولتی که در زمینه‌ی کتاب داریم یک گروه زیادی از جوان‌هامان می‌ریزند و عده‌ای هم به خاطر سلیقه‌‌ی ناشرها کنار می‌روند. برخی کارها هم واقعاً ضعیف است. وقتی از صد درصد نویسنده‌ی جوان، ما با یک جمعیت بیش از ۸۰ درصد، در آرزوی چاپ روبه‌رو هستیم، اینجور حرف‌ها طبیعی‌ست. من ناراحت نمی‌شوم. فکر می‌کنم حق دارند. این‌ها اکثراً باهوش و پرکارند. بهای سنگینی پرداخته‌اند. وقتی جواب نمی‌گیرند به طور طبیعی فکر می‌کنند چیزی پشت پرده هست. پرخاش می‌کنند. تنه‌‌ی اصلی مخاطبان ادبیات، اصلاً از این ماجراها دور هستند. آن‌ها کتاب را می‌بینند. ما کلاً چند نفر هستیم در ادبیات؟

 

ع. اجلی: واقعاً خیلی کم.

ا. ح.یزدان‌بد: پس چرا این همه تنش هست؟ وقتی در مورد ادبیات جوان صحبت می‌کنیم، در این قشر حجم نارضایتی خیلی بالاست. بخش عمده‌ایش هم تقصیر آن جوان نویسنده نیست. از طرفی، از این جهت که پول جدی در میان نیست و طبیعتاً رقابت‌ها به خصوص برای جوان‌ها غیر اقتصادی‌ست، شکل حرفه‌ای هم ندارد و صنفی پیش نمی‌رود. مرام صنفی و اخلاق حرفه‌ای به حداقل می‌رسد. خیلی سخت است در این اجتماع نشستن و به جای هزار چیز دیگر قلم دست گرفتن. حق دارند درد داشته باشند. حق دارند گاهی تندی کنند یا دنبال مافیا و روابط مرموز و نیروهای اهریمنی بگردند. نمی‌گویم همه چیز سالم و سلامت است. گروه بازی‌های زیادی هم هست. بی محلی می‌کنند به هم و تاب دیدن هم را ندارند. پشت هم حرف می‌زنند و هر کاری از دستشان بر بیاید می‌کنند تا صدایت را کم کنند و تصویرت را مخدوش کنند. این ها تاثیری ندارد. آدمی که جدی باشد اتفاقاً این‌ها به نفعش است. ثابت قدم می‌شود. بیشتر هم مطرح می‌شود. آن‌هایی هم که نتوانند تحمل کنند همان بهتر که وقتشان را تلف نکنند. کسی نمی‌تواند جلوی جریانی ممتد و آرام را بگیرد. ولی فکر می‌کنم این ادبیاتی که من می‌بینم، در اندازه‌ای نیست که بشود توش دنبال مافیا گشت. مافیا حاصل ثروت و قدرت است. در نوشتن، بوی کباب که نمی‌آید هیچ، بیشتر بوی قورمه‌سبزی می‌آید. کسی که عاشق کارش باشد به این حرف‌ها گوش نمی‌دهد. وقتش را ندارد.

 

ع. اجلی: در فرم روایت داستان‌های شما فلسفه تاثیر عمده‌ای داشته. قبول دارید؟

ا. ح.یزدان‌بد: بله، نمی‌تواند بی تاثیر باشد. شما اگر بلد باشید یک املت اسپانیایی درست کنید در یک جای داستان به کارتان می‌آید. تو دنیایت را با دانش‌ات شکل می‌دهی و داستان چیزی جز جهانی که داری می‌بینی نیست.

 

ع. اجلی: بیشترین کسی که در داستان نویسی شما تاثیر داشته چه کسی بوده؟

ا. ح.یزدان‌بد: آقای محمد علی بوده. محمد علی وقتی آدم و حوا را منتشر کرد صحنه‌ای را به عینه دیدم. کلاسش داشت شروع می‌شد و فکر کنم یک جوان ۲۰ ساله یا ۱۹ ساله، حدود بیست دقیقه ایشان را سرپا نگاه داشت و کتابش را می‌کوبید با لفظ‌های خیلی تند. یک کلمه هم حرف نزد. ۲۰ دقیقه سرپا ایستاد و بعد از اینکه تمام شد گفت: تو خیلی لطف بزرگی کردی که اینقدر دقیق کتاب را خواندی و من این طرف اعصابم داشت خرد می‌شد که چرا محمد علی چیزی بهش نمی‌گوید و از ایرادهای بی‌دلیل او خرده نمی‌گیرد. به محمد علی گفتم چرا چیزی نگفتید. گفت که منتقده و نظرش را گفته.

 

ع. اجلی: بعضی کتاب‌ها، مثلاً کافه پیانو فرهاد جعفری با اولین کار به چاپ‌های متعدد می‌رسند. نظرتان چیست؟

ا. ح.یزدان‌بد: من سعی می‌کنم از قدرت و ضعف‌های دیگران یاد بگیرم. نوع منش و نگاه ایشان به داستان آنقدر با من فاصله دارد که واقعاً در موردش نظری ندارم. کار او اساساً چیز دیگری‌ست. این‌هم هست که تجربه نشان داده که کارهای ماندگار آرام و در مدت زمان طولانی فروش می‌روند. تاریخ ادبیات ما پر است از تک اثرهایی که سر و صدا کردند و حالا خیلی‌ها اسمشان را نشنیده‌اند حتا. کارهایی هم هستند که سال‌ها گم شدند و بعدها بهشان توجه شد. فقط زمان نشان می‌دهد که کار ایشان یا دیگران چقدر ادبیات هستند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ع. اجلی: از ویرایش کار راضی بودید؟

ا. ح.یزدان‌بد: با این‌که به طرز بیمارگونه‌ای بازنویسی می‌کنم، به ویرایش اعتقاد زیادی دارم. در ادبیات حرفه‌ای، بعد از نویسنده ویراستار نقش حیاتی دارد. ویراستاری داستان، یک کار حرفه‌ای‌ست. ویراستار برایم اینقدر اهمیت دارد که اگر ویراستارم را نمی‌پسندیدم و نگاه داستانی نمی‌داشت روش کارم را عوض می‌کردم. نه به جهت علائم سجاوندی و غلط دیکته‌ای. ویرایش این نیست. ویراستار باید بتواند به من پیشنهاد بدهد که جمله را عوض کنم. حتا قطعه‌ای از داستان را کنار بگذارم. وقتی یادداشت ویراستار را گرفتم، دیدم نگاه ویراستار چقدر نگاه درستی است. جاهایی از لحن خودم تخطی کرده بودم و ایشان من را بر می‌گرداند به لحن خودم. ویراستار به من کمک کرد که زبان‌ام را یک‌دست‌تر کنم. چیزهایی که ندیده بودم. فرم داستان را حفظ کنم. قواعد کارم را درک کرده بود و یادآوری می‌کرد که کجاها از قاعده دور شده‌ام. نویسندگی کار تک نفره‌ای نیست. تیم وُرک است. فروشنده هم فکر می‌کنم عضو این تیم است.

 

ع. اجلی: فروشنده ی حرفه ای خیلی کم داریم.

ا. ح.یزدان‌بد: بله کم هست. دوستی ایمیل زده بود از شهرستان که دنبال کتاب من رفته بودند فروشنده گفته بوده که مجموعه داستان چی هست؟ خودشان کتاب را از قفسه پیدا کرده بودند.

 

ع. اجلی: داستان کوتاه به کدام سمت می رود؟

ا. ح.یزدان‌بد: دوام می‌آورد و قوی‌ می‌شود. من نگاهم مثبت است. فکر می‌کنم در حال درست شدن هست و حتی خرابی‌های مقطعی را هم به حساب این می‌گذارم که باید یک سری پایه‌‌های اشتباه بریزد و چیزهای دیگری جایگزین بشود. فکر می‌کنم این نیروی جوانی که هست خیلی حیرت آور است. واقعاً این حجم قابل مقایسه با دهه‌ی ۵۰ نیست. دارد مسیر طبیعی‌اش را می‌رود. حتا اگر کج روی داشته باشد روندی‌ست که برآیند نیروها دارند پیش می‌برند. نقد کردن یک نفر میسر است. اما نمی‌شود یک جریان را به راحتی نقد کرد. چیزی که مهم است این که دارد پوستش کلفت می‌شود. دارد شکل می‌گیرد. در مقابل اینهمه مشکلات دارد به هزار روش دوام می‌آورد. سخت و پر دست انداز، ولی دارد ادامه می‌دهد. این معنا دارد. 

 

ع. اجلی: جوانانی که الان می‌خواهند کار منتشر کنند خیلی نسبت به انتشار کارهاشان بدبین هستند. مثلاً ناشر خوب چقدر می تواند حمایت کند؟ ما ناشر داستان کوتاه با کیفیت خیلی کم داریم. خیل عظیمی از جوان‌ها در شهرستان‌ها و تهران هستند که می‌خواهند یک ناشر با کیفیت حمایت‌شان کند. چه باید کرد؟

ا. ح.یزدان‌بد: کار قوی، زمین نمی‌ماند. به هر حال دیده می‌شود. ما کارهای خوبی در انتشاراتی های دیگر داریم. خوب هم دیده می‌شوند. ناشرانی هستند که دارند خوب کار می کنند. من به خیلی از دوستان می‌گویم که به یک ناشر بسنده نکنند. ناشران تازه نفس و خوش‌فکری هم دارند کار می‌کنند. این نا امیدی و اندوه همه‌اش مال این مشکلات نیست. عوامل زیادی هستند که به این ماجرا تاثیر می‌گذارند. به خصوص در این مقطعی که توش هستیم. من هم، هم سال شماها هستم. می‌فهمم. فقط سعی می‌کنم صبور باشم و کار کنم. در هیچ کجای دنیا متقاعد کردن یک ناشر تخصصی کار ساده‌ای نیست. اصلاً ساده نیست.

 

ع. اجلی: پیشنهاد شما برای کسانی که می خواهند اثرشان را منتشر کنند چیست؟

ا. ح.یزدان‌بد: حساس باشند به چاپ. در هر حالتی به چاپ تن ندهند. صبور باشند. نه زیاد شتاب‌زده باشد که بعد پشیمان بشوند و نه آنقدر لفتش بدهند که روند نوشتن‌شان و تجربه کسب کردن‌شان مختل شود. نویسنده باید بتواند طیفی از کارش را در بازه‌ی‌ زمانی به مردم نشان بدهد. ترجیحاً زیر نظر یک خبره باشد. این با تٱثیر گرفتن از استاد خیلی فرق دارد. نویسنده پیامبر نیست که بهش وحی بشود. خیلی بخش‌های زندگی یک نویسنده و کارش، فوت و فن‌هایی دارد که باید آموخت. به شدت با دانش آمیخته است. من تاثیر محمد علی را اصلاً نادیده نمی گیرم. پرتره تقریباً تمام شده بود. جایی به من گفت که حالا وقتش است و من مقاومت می‌کردم. من یادم هست که آقای محمدعلی به من گفت دیگر نیا پیش من. به من گفت اگر چاپ نکردی پیش من نیا. بغض کردم. مثل این می‌ماند که پدر به پسرش بگوید دیگر خانه نیا. رفتم و چند ماه بعد با یک قرار داد آمدم و گفتم خوب حالا اجازه هست بر گردم؟

 

ع. اجلی: با تشکر از شما آقای یزدان‌بد که در این گفت و گو شرکت کردید.

ا. ح.یزدان‌بد: خواهش می‌کنم. ممنون.