Cafédastan intends to publish short stories, poems, articles and translated texts. Please email us your literary texts to cafedastan@gmail.com . Your texts would be published after acceptance and edition (if needed). Please pay attention that many texts are sent everyday so probably it would take some times for online publication of your work.
نشر کتاب مس برگزار میکند:
خوانش
داستان کوتاه «آشنایی با ادبیات مدرن»
شروع
کلاسها 15 بهمنماه
ظرفیت:
بسیار محدود
مکان:
کتابفروشی نشر مس
از هم
اکنون میتوانید ثبت نام کنید.
فروشگاه نشر کتاب مس: تهران، شهرک اکباتان، فاز1، بلوک سی2، جنب ورودی 12، تلفن 44659035
برادرم رمضان
نویسنده: تینا محمدحسینی
انتشارات: آگه
چاپ اول: ۱۳۹۰
تعداد صفحات: ۹۶
قیمت: ۲۵۰۰ تومان
درباره برادرم رمضان:
این مجموعه داستان بعد از دو سال رفتوآمد میان
ناشر و اداره کتاب و حذف دو داستان آن سرانجام منتشر شد. علت طولانی شدن زمان
انتشار آن نیز به موضوع طولانی شدن روند صدور مجوز انتشار آن
برمیگردد.
"برادرم رمضان" در خانه ادبیات افعانستان
قضاوت در مورد مجموعه داستان کوتاه "برادرم رمضان" را به آینده میگذاریم اما
باور داریم که نثر روان و یک دست این مجموعه و ایدههای تازه و خلاقانهاش، هر
خوانندهای را مجذوب خواهد کرد.
نویسندگان، شاعران و مترجمانی که تمایل دارند اثرشان را در کافه داستان به نمایش بگذارند میتوانند با ایمیل کافه داستان تماس حاصل نمایند.
صفحه مجموعه داستان "آنالی" در سایت نشر آگه
آنالی
نویسنده: مینو عبدالله پور
انتشارات: آگه
چاپ اول: ۱۳۸۹
قیمت: ۳۳۰۰ تومان
برای خداحافظی هیچ وقت دیر نیست
گردآوری:الهه
رضوانی
انتشارات: سخن گستر
چاپ اول: ۱۳۸۹
قیمت: ۲۰۰۰ تومان
اداره
پست
نویسنده: چارلز بوکوفسکی
ترجمه: علیرضا اجلّی
تلخترین کلام
- بهش گفتی ؟
- نه، نمی تونم.
تنها سکوت حاکم بود و نگاه مضطرب زنان.
- باید بریم.
خیلی سعی می کرد خودش را کنترل کند. نه به خاطر اینکه دیگران متوجه ترسش نشوند. نه، فقط نمی خواست دخترش بیشتر عذاب بکشد.
- باشه ، یه لحظه...
- زود تمومش کن.
هیچ حرفی نمی توانست بزند. بغض شدیدی گلویش را گرفته بود و خفگی زودتر به سراغش آمده بود. به چهره ی متعجب و نگران دختر کوچکش نگاهی می اندازد. او را در آغوش می گیرد و برای آخرین بار می گوید :
- سارای من، سارای من...
جدا شدن از سارا برایش از مرگ هم بدتر بود. اما باید می رفت.
- مامان کجا میری ؟ مامان ! مامانمو کجا می برید؟
یکی از زنان به سوی سارا آمد و او را محکم نگه داشت و گفت :
- سارا جون ! تو فردا آزادی.
تنها صدای جیغ سارا بود که در فضا جریان داشت. زنان دیگر به خوبی می دانستند که وقتی سارا بزرگ شود تلخ ترین جمله ی زندگیش این است : تو فردا آزادی.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ضربه های رهایی
- حتما تا حالا تموم شده
- آره
شماره ی 5476 نگاهی به مقوای نصب شده بر روی چهارچوب پنجره می اندازد و به 1740 می گوید: ولی گفت علامت میده. نگاه کن مقوا داره تکون میخوره !
1740 با سردی نگاهی می اندازد و می گوید : داره باد میاد. جدی نگیر.
6081 که جوانترین فرد سلول بود می ایستد و ناباورانه به پنجره ی نزدیک سقف چشم میدوزد. از بحثهای مذهبی آنان در مورد روح و اختیار و بعد از مرگ چیزی نمی فهمد فقط می خواهد به چشم ببیند که ...
- خودتو خسته نکن جوون
5476 می گوید: نکنه می ترسی شرطو ببازی؟!
غیر از 6081 همه نشسته اند و هر یک به کاری مشغول است. یکی کتاب میخواند، یکی به نقطه ی نامعلومی چشم دوخته و یکی ...
- نگاه کنید! تکون میخوره، به خدا تکون میخوره.
صدای تکان مقوا دیگر صدای باد نیست بلکه ضربه های کوتاه و بلندی است که مقوا را به آرامی به حرکت در می آورد. همه به طرف صدا بر می گردند. به سمت مقوا...
جوان 6081 با هیجان می گوید: خودشه ؟
1740 با فریاد می گوید : بله خودشه.
همه یکدیگر را در آغوش می گیرند و گریه سر می دهند.
- دیدی شرطو باختی. حالا اون دنیا سه پاکت سیگار از کجا میخوای گیر بیاری ؟!
گریه ها در کنار نگاه متعجب جوان 6081 که به جرم تازه واردی هنوز فرصتی پیدا نکرده بود تا مورس را یاد بگیرد. با التماس می پرسد : چی شد؟ چی گفت ؟
5476 با گریه ای توام با خنده می گوید : گفت " من پریدم "
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
.....
- حرکت اول و دوم « ع » با نوک سمت راست قلمه. شروع کن
باید عینکم رو عوض کنم. چشمام ضعیفتر شده. کجایی تا ببینی چقدر برات گریه کردم. یک ؛ بوس ... دو؛ بغل ...
- خوبه. حالا دندانه ها رو شروع کن. دندانه ها با نوک سمت راست قلم نوشته میشه.
یکدندگی هم حدی داره ! چرا باور نکرد به حقوق کمش هم راضیم !... خب با نظر بابام چه کار داشت ؟!
- « ق » با دو حرکته. فرقش با « ف » اینه که قوس پشتش کمتره. به اندازه ی دو نقطه ارتفاع بده.
یک... ، دو ... دوتا شد قامتم همچون کمانی ، زغم پیوسته با ابروی ِ ...
- آره همینه. حالا نقطه ها رو بذار تا عشق تموم بشه.
. . . . .
کافه داستان داستان کوتاه، شعر، مقاله و ترجمه منتشر میکند. آثار خود را برای ما به ایمیل cafedastan@gmail.com ارسال نمایید. اثر بعد از تائید و ویرایش در صورت نیاز، منتشر میشود. دقت فرمائید آثار زیادی روزانه ارسال میشود و امکان دارد اثر شما در نوبت قرار بگیرد و تا انتشار اثر مدتی طول بکشد.
اما ماهنامه: هر ماه یک داستان (انتخابی)، دو شعر (انتخابی)، داستان ترجمه، شعر ترجمه، مقاله و نقد، گزارش خواهیم داشت. شماره دوم ماهنامه اول اسفند منتشر خواهد شد. نویسندگان، شاعران و مترجمان میتوانند تا 25 بهمن ماه آثار خود را برای ما ارسال کنند. به ایمیل: cafedastan@gmail.com و یا alireza.ajali@gmail.com آثار خود را ارسال کنید. عنوان آثار رسیده، برای اطمینان نویسنده در کافه داستان درج خواهد شد. توجه داشته باشید هر اثری از این تاریخ برای کافه داستان ارسال شود برای ماهنامه بررسی خواهد شد. منتظر آثار زیبای شما فرهیختگان هستیم.
گفت و گو
گفت و گو با امیر حسین یزدان بد
پس چرا این همه تنش هست؟ وقتی در مورد ادبیات جوان صحبت میکنیم، در این قشر حجم نارضایتی خیلی بالاست. بخش عمدهایش هم تقصیر آن جوان نویسنده نیست. از طرفی، از این جهت که پول جدی در میان نیست و طبیعتاً رقابتها به خصوص برای جوانها غیر اقتصادیست، شکل حرفهای هم ندارد و صنفی پیش نمیرود.
البته اعتقاد ندارم
ادبیات و شعر و داستان تعریفی داشته باشد. تعریفهای کتابها بیشمار است. ادبیات
خوانده میشود چون انسانها نیاز به یک دستگاه حقیقت یاب دارند و خود همهی
زندگیها را نمیتوانند زندگی کنند و باید کسانی همچون نویسنده وجود داشته باشند که
داستانِ بودنها و حسرتها و رنجها را روایت کنند و روایت ادبی انسان را انسانتر
میکند.
هر اثري كه خلق مي شود خود به تنهايي عملي شاهكارانه است. بايد ديد هر اثر چه مفهومي را دربردارد. چرا قرن هاست از "هملت" به عنوان شاهكار شكسپير نام میبرند؟ آيا شما از خواندن آثارو يا نمايشنامه هاي ديگر لذت نبرده ايد و برايتان مفهومي تر نبوده است؟
ساختار شکنی ، نگاه متفاوت ، چند صدائی و... همه ی این ها نیاز مند یک بستر قوی ست. وقتی اشعار از دوره ی کلاسیک به نیمایی می رسند و بعد از آن وزن هم برداشته می شود و به شعر سپید تن می دهد نشان از این دارد که طی این دوره ها این نیاز را در خودش دیده که برای رساندن صدایش ضوابط خشک و دست و پاگیر را از میان بردارد و به یک درجه از لمس برسد. یعنی عین تجربه! حالا چرا خیلی از اشعاری که ما به اسم پست مدرن در ایران می خوانیم این قابلیت را ندارد؟