Cafédastan intends to publish short stories, poems, articles and translated texts. Please email us your literary texts to cafedastan@gmail.com . Your texts would be published after acceptance and edition (if needed). Please pay attention that many texts are sent everyday so probably it would take some times for online publication of your work.
نشر کتاب مس برگزار میکند:
خوانش
داستان کوتاه «آشنایی با ادبیات مدرن»
شروع
کلاسها 15 بهمنماه
ظرفیت:
بسیار محدود
مکان:
کتابفروشی نشر مس
از هم
اکنون میتوانید ثبت نام کنید.
فروشگاه نشر کتاب مس: تهران، شهرک اکباتان، فاز1، بلوک سی2، جنب ورودی 12، تلفن 44659035
برادرم رمضان
نویسنده: تینا محمدحسینی
انتشارات: آگه
چاپ اول: ۱۳۹۰
تعداد صفحات: ۹۶
قیمت: ۲۵۰۰ تومان
درباره برادرم رمضان:
این مجموعه داستان بعد از دو سال رفتوآمد میان
ناشر و اداره کتاب و حذف دو داستان آن سرانجام منتشر شد. علت طولانی شدن زمان
انتشار آن نیز به موضوع طولانی شدن روند صدور مجوز انتشار آن
برمیگردد.
"برادرم رمضان" در خانه ادبیات افعانستان
قضاوت در مورد مجموعه داستان کوتاه "برادرم رمضان" را به آینده میگذاریم اما
باور داریم که نثر روان و یک دست این مجموعه و ایدههای تازه و خلاقانهاش، هر
خوانندهای را مجذوب خواهد کرد.
نویسندگان، شاعران و مترجمانی که تمایل دارند اثرشان را در کافه داستان به نمایش بگذارند میتوانند با ایمیل کافه داستان تماس حاصل نمایند.
صفحه مجموعه داستان "آنالی" در سایت نشر آگه
آنالی
نویسنده: مینو عبدالله پور
انتشارات: آگه
چاپ اول: ۱۳۸۹
قیمت: ۳۳۰۰ تومان
برای خداحافظی هیچ وقت دیر نیست
گردآوری:الهه
رضوانی
انتشارات: سخن گستر
چاپ اول: ۱۳۸۹
قیمت: ۲۰۰۰ تومان
اداره
پست
نویسنده: چارلز بوکوفسکی
ترجمه: علیرضا اجلّی
صدای زنگ می آید، صدای زنگ می آید...
ستاره ها ریخته اند از بس که دود همه جا را فر گرفته، خورشید هم قهر کرده و لابد مثل همیشه چشم دیدن ماه را ندارد. ماه اما، با افاده در آسمان محو تماشای اندام باریک خود است. ماه که باشی چاق یا لاغر فرق نمی کند، ماهی! و حتی با ناز کردن هم دوست داشتنی! درختان را ببین! همگی لخت کنار خیابان صف کشیده اند. راستی اگر درختان نبودند شاید موسیقی هم وجود نداشت ، نه صدای تاری نه صدای گیتاری! پس چرا می گویند که درختان ساکتند؟! نه آقا! ماشین ها نمی گذارند صدای آنها را بشنویم. راستی ماشین ها را نگاه! دارند روی هم راه میروند خیابانها شده مثل آش رشته خان جون از بس که همه چیز دارد و آن همه چیز دارند در هم می لولند. آه کاش این مثال را نمی زدم ! آش رشته خوشمزه خان جون ! خان جون ! کاش این مثال را نمی زدم... ماشین های سرگردان در خیابان گویی دنبال چیزی می گردند.دنبال چه ؟! دنبال هر چه که باشند دودشان صاف می رود در چشم کسانی که دنبال کسی، ببخشید چیزی نمی گردند! آخ جان مشکل ریشه ای ترافیک را یافتم ! گفتم ریشه، یاد ریشم افتادم که از زور بی پولی زنگ زده!
صدای زنگ می آید !
طفلکی من! اصلا معلوم نیست اینجا چه کار می کند و کجا می خواهد برود!
:- تاکسی ! تاکسی ! خیابان نفت...
:- می شه 7000 تومن
:- چه خبره آقا! نوبرشو آوردی با این لگنات!
سرم درد می کند. امان از سنگینی زنجیر... از سرما می لرزم!
:- تاکسی ! تاکسی ! خیابان نفت ...
:- می شه 12000 تومن
بدون هیچ حرفی سوار می شوم حتی به راننده لبخند هم میزنم! پول بیشتر بدهی بهتر است از اینکه سرت با اشیاء سنگین آشنا شود!
صداها در هم تنیده می شوند، دودها از راه ریه به سرم شبیخون میزنند و قلبم را محاصره می کنند! چه جالب اینجا همه دودی اند! خوش به حال وارد کنندگان سیگار!
:- آقا شما نفتی هستی ؟
: بله ؟ نخیر! کاش بودم ولی الان دارم می روم آنجا برای خرید یک شیشه نفت. شاید به این ترتیب سوسکهای خانهی خان جون اجازه بدهند ما هم گاهی بتوانیم توالت برویم!
شیشه نبود نفت را ریختند درون مشمبای فریزر. می گویند این روزها شیشه کمیاب است وخیلی طالب دارد!
:- ایست! ایست! شما مظنون به حمل الکل هستید!
:- جناب سروان به خدا این نفته !
صدای زنگ می آید، صدای بوق هم می آید! کمک!
سراسیمه می پیچم درون یک کوچه، صدای پاها اما، نزدیکتر می شوند. با سرعتی خیره کننده می دوم شاید هم دارم پرواز می کنم ! چه اشتباهی کردم کاش نایلکس را تحویل می دادم حتما پلیس ها هم آزمایشگاه دارند !
پایم می رود روی پوست موز وشیرجه می زنم درون رودخانه بزرگی که در کوچه قرار دارد. صدای خنده بچه ها می آید که بهم تبریک می گویند. اینجا را ببین! بجای ماهی اینجا پر است از موشهایی که می خواهند آدم را درسته بخورند!
:- خوب شد گرفتیمش! ریشه همه مشکلات را گرفتیم! پدر سوخته فرار می کنی ؟!
صدای زنگ می آید، صدای زنگ می آید ...
خدای من تشکر! این صدای زنگ ساعت است... من بیدار شدم... من بیدار شدم !
کافه داستان داستان کوتاه، شعر، مقاله و ترجمه منتشر میکند. آثار خود را برای ما به ایمیل cafedastan@gmail.com ارسال نمایید. اثر بعد از تائید و ویرایش در صورت نیاز، منتشر میشود. دقت فرمائید آثار زیادی روزانه ارسال میشود و امکان دارد اثر شما در نوبت قرار بگیرد و تا انتشار اثر مدتی طول بکشد.
اما ماهنامه: هر ماه یک داستان (انتخابی)، دو شعر (انتخابی)، داستان ترجمه، شعر ترجمه، مقاله و نقد، گزارش خواهیم داشت. شماره دوم ماهنامه اول اسفند منتشر خواهد شد. نویسندگان، شاعران و مترجمان میتوانند تا 25 بهمن ماه آثار خود را برای ما ارسال کنند. به ایمیل: cafedastan@gmail.com و یا alireza.ajali@gmail.com آثار خود را ارسال کنید. عنوان آثار رسیده، برای اطمینان نویسنده در کافه داستان درج خواهد شد. توجه داشته باشید هر اثری از این تاریخ برای کافه داستان ارسال شود برای ماهنامه بررسی خواهد شد. منتظر آثار زیبای شما فرهیختگان هستیم.
گفت و گو
گفت و گو با امیر حسین یزدان بد
پس چرا این همه تنش هست؟ وقتی در مورد ادبیات جوان صحبت میکنیم، در این قشر حجم نارضایتی خیلی بالاست. بخش عمدهایش هم تقصیر آن جوان نویسنده نیست. از طرفی، از این جهت که پول جدی در میان نیست و طبیعتاً رقابتها به خصوص برای جوانها غیر اقتصادیست، شکل حرفهای هم ندارد و صنفی پیش نمیرود.
البته اعتقاد ندارم
ادبیات و شعر و داستان تعریفی داشته باشد. تعریفهای کتابها بیشمار است. ادبیات
خوانده میشود چون انسانها نیاز به یک دستگاه حقیقت یاب دارند و خود همهی
زندگیها را نمیتوانند زندگی کنند و باید کسانی همچون نویسنده وجود داشته باشند که
داستانِ بودنها و حسرتها و رنجها را روایت کنند و روایت ادبی انسان را انسانتر
میکند.
هر اثري كه خلق مي شود خود به تنهايي عملي شاهكارانه است. بايد ديد هر اثر چه مفهومي را دربردارد. چرا قرن هاست از "هملت" به عنوان شاهكار شكسپير نام میبرند؟ آيا شما از خواندن آثارو يا نمايشنامه هاي ديگر لذت نبرده ايد و برايتان مفهومي تر نبوده است؟
ساختار شکنی ، نگاه متفاوت ، چند صدائی و... همه ی این ها نیاز مند یک بستر قوی ست. وقتی اشعار از دوره ی کلاسیک به نیمایی می رسند و بعد از آن وزن هم برداشته می شود و به شعر سپید تن می دهد نشان از این دارد که طی این دوره ها این نیاز را در خودش دیده که برای رساندن صدایش ضوابط خشک و دست و پاگیر را از میان بردارد و به یک درجه از لمس برسد. یعنی عین تجربه! حالا چرا خیلی از اشعاری که ما به اسم پست مدرن در ایران می خوانیم این قابلیت را ندارد؟