Cafédastan intends to publish short stories, poems, articles and translated texts. Please email us your literary texts to cafedastan@gmail.com . Your texts would be published after acceptance and edition (if needed). Please pay attention that many texts are sent everyday so probably it would take some times for online publication of your work.
نشر کتاب مس برگزار میکند:
خوانش
داستان کوتاه «آشنایی با ادبیات مدرن»
شروع
کلاسها 15 بهمنماه
ظرفیت:
بسیار محدود
مکان:
کتابفروشی نشر مس
از هم
اکنون میتوانید ثبت نام کنید.
فروشگاه نشر کتاب مس: تهران، شهرک اکباتان، فاز1، بلوک سی2، جنب ورودی 12، تلفن 44659035
برادرم رمضان
نویسنده: تینا محمدحسینی
انتشارات: آگه
چاپ اول: ۱۳۹۰
تعداد صفحات: ۹۶
قیمت: ۲۵۰۰ تومان
درباره برادرم رمضان:
این مجموعه داستان بعد از دو سال رفتوآمد میان
ناشر و اداره کتاب و حذف دو داستان آن سرانجام منتشر شد. علت طولانی شدن زمان
انتشار آن نیز به موضوع طولانی شدن روند صدور مجوز انتشار آن
برمیگردد.
"برادرم رمضان" در خانه ادبیات افعانستان
قضاوت در مورد مجموعه داستان کوتاه "برادرم رمضان" را به آینده میگذاریم اما
باور داریم که نثر روان و یک دست این مجموعه و ایدههای تازه و خلاقانهاش، هر
خوانندهای را مجذوب خواهد کرد.
نویسندگان، شاعران و مترجمانی که تمایل دارند اثرشان را در کافه داستان به نمایش بگذارند میتوانند با ایمیل کافه داستان تماس حاصل نمایند.
صفحه مجموعه داستان "آنالی" در سایت نشر آگه
آنالی
نویسنده: مینو عبدالله پور
انتشارات: آگه
چاپ اول: ۱۳۸۹
قیمت: ۳۳۰۰ تومان
برای خداحافظی هیچ وقت دیر نیست
گردآوری:الهه
رضوانی
انتشارات: سخن گستر
چاپ اول: ۱۳۸۹
قیمت: ۲۰۰۰ تومان
اداره
پست
نویسنده: چارلز بوکوفسکی
ترجمه: علیرضا اجلّی
"دلم میخواهد در باره آدمهايی بنويسم كه رويایی در سر دارند و در آرزوی روشنایی، منتظرند شب تمام شود تا بتوانند عزيزانشان را در آغوش بگيرند."
هاروكی موراكامی
سرویس
سوار سرويس كه شد صاف روي صندلي نشست و مشغول نگاه كردن به بيرون شد. مدتها بود كه ديگر تو سرويس كتاب نمي خواند. چه فرصتي براي مطالعه داشت روزي 100 دقيقه به طور ثابت تو ماشين بود چه كتابها و مجله هايي را كه تو اين مسير ورق نزده و نخوانده بود. هر چند خيلي از مجله ها ديگر منتشر نمي شدند. اصلا از وقتي مجله زنان توقيف شد، ديگر نتوانست تو ماشين چيزي بخواند . به صفحه 8 و 9 نرسيده، چشمش سياهي مي رفت و به سرگيجه مي افتاد. حالا كارش شده بود نگاه كردن به مردم خواب آلودي كه داشتند مي رفتند سركار، مغازه هاي بسته و بچه هايي كه دلي دلي كنان به سمت مدرسه در حركت بودند. پيش خودش گفت الآن مي رسيم به مغازه لوازم كوهنوردي. تنها مغازه اي كه آن وقت صبح باز بود و فروشنده لا غراندامش ساكت و صامت مي آمد روي صندلي مي نشست و خيره مي شد به بيرون . نمي دانست اين فكر از كجا به ذهنش آمده بود كه صاحب هر شغلي بايد مشخصات فيزيكي آن حرفه را هم داشته باشد . مثلا صاحب يك مغازه لوازم كوهنوردي بايد صاحب ظاهري ورزشكارانه باشد. اما اين مرد نحيف ! اصلا اين وقت صبح دم مغازه چكار مي كند. همه لذت شغل آزاد در اين است كه دير بيايي و زود بري
"خانم مساوات، خانم مساوات" همكارش بود كه پرسيد آينه دارد يا نه. آمد آينه را از كيفش دربياورد كه آينة از دستش افتاد. خم شد آن را برداشت. وقتي سر بلند كرد ديد از مغازه لوازم كوهنوردي رد شدند.
"رد شديم كه رد شديم لعنت به تو سر گیجه ! ببين منو به چه كارها وامي داري" دست كرد توي كيفش و كتابي از آن درآورد.
****
صندليم كو؟ آهان، اوناهاش ، ديروز كه آوردم براي حاجي ديگه جابجاش نكردم. اينم تنوع! صندلي جاي هر روزش نبود. بخدا فكر نمي كنم هيچ كس حال من رو داشته باشه. هر روز هر روز تكرار يعني چي . نمونه اش همين كارمندايي كه با اين سرويس ها از جلو مغازه رد مي شن. درسته كه اونام هر روز سوار سرويس مي شن مي رن يكجاي مشخص ولي وقتي مي رسن اداره با كارمندهاي ديگه مي گن، مي خندن. آخر ماه هم حقوقشون سرجاشه. همون كه خودشون مي گن آب باريكه . مثل ما نيستند كه بايد با هزار نفر سرو كله بزنيم. اما وقتي از جلوي مغازه رد مي شن مي بينن ما نشستيم فكر مي كنن، بيكاريم . راستي يعني اينا به ما دقت مي كنن. مثلا همين خانمه كه هر روز با سرويسش ساعت هفت از جلوي مغازه رد مي شه. هرچند اون طوري به دورو برش مات و خيره نگاه مي كنه انگار اصلا تو اين دنيا نيست. اما اگر ببينه چي؟ نمي گه اين چرا اينجوري بي حركت نشسته آدما نمي دونن كه از فكر وخيال زياد بي خوابي به سرم مي زنه و زود مي آيم مغازه . اصلا خوبه امروز بلند شم يك كم راه برم. ٍا سرويشان داره مياد. اومد. ٍا رد شد . پس چرا خم بود يعني چه كار مي كرد . هر چند هرچي به من چه. اين چيزا نون و آب نمي شه . برم شماره آقاي تدين را پيدا كنم بهش زنگ بزنم، ببينم اون پولي را كه مي خواستم برام جور کرد.
کافه داستان داستان کوتاه، شعر، مقاله و ترجمه منتشر میکند. آثار خود را برای ما به ایمیل cafedastan@gmail.com ارسال نمایید. اثر بعد از تائید و ویرایش در صورت نیاز، منتشر میشود. دقت فرمائید آثار زیادی روزانه ارسال میشود و امکان دارد اثر شما در نوبت قرار بگیرد و تا انتشار اثر مدتی طول بکشد.
اما ماهنامه: هر ماه یک داستان (انتخابی)، دو شعر (انتخابی)، داستان ترجمه، شعر ترجمه، مقاله و نقد، گزارش خواهیم داشت. شماره دوم ماهنامه اول اسفند منتشر خواهد شد. نویسندگان، شاعران و مترجمان میتوانند تا 25 بهمن ماه آثار خود را برای ما ارسال کنند. به ایمیل: cafedastan@gmail.com و یا alireza.ajali@gmail.com آثار خود را ارسال کنید. عنوان آثار رسیده، برای اطمینان نویسنده در کافه داستان درج خواهد شد. توجه داشته باشید هر اثری از این تاریخ برای کافه داستان ارسال شود برای ماهنامه بررسی خواهد شد. منتظر آثار زیبای شما فرهیختگان هستیم.
گفت و گو
گفت و گو با امیر حسین یزدان بد
پس چرا این همه تنش هست؟ وقتی در مورد ادبیات جوان صحبت میکنیم، در این قشر حجم نارضایتی خیلی بالاست. بخش عمدهایش هم تقصیر آن جوان نویسنده نیست. از طرفی، از این جهت که پول جدی در میان نیست و طبیعتاً رقابتها به خصوص برای جوانها غیر اقتصادیست، شکل حرفهای هم ندارد و صنفی پیش نمیرود.
البته اعتقاد ندارم
ادبیات و شعر و داستان تعریفی داشته باشد. تعریفهای کتابها بیشمار است. ادبیات
خوانده میشود چون انسانها نیاز به یک دستگاه حقیقت یاب دارند و خود همهی
زندگیها را نمیتوانند زندگی کنند و باید کسانی همچون نویسنده وجود داشته باشند که
داستانِ بودنها و حسرتها و رنجها را روایت کنند و روایت ادبی انسان را انسانتر
میکند.
هر اثري كه خلق مي شود خود به تنهايي عملي شاهكارانه است. بايد ديد هر اثر چه مفهومي را دربردارد. چرا قرن هاست از "هملت" به عنوان شاهكار شكسپير نام میبرند؟ آيا شما از خواندن آثارو يا نمايشنامه هاي ديگر لذت نبرده ايد و برايتان مفهومي تر نبوده است؟
ساختار شکنی ، نگاه متفاوت ، چند صدائی و... همه ی این ها نیاز مند یک بستر قوی ست. وقتی اشعار از دوره ی کلاسیک به نیمایی می رسند و بعد از آن وزن هم برداشته می شود و به شعر سپید تن می دهد نشان از این دارد که طی این دوره ها این نیاز را در خودش دیده که برای رساندن صدایش ضوابط خشک و دست و پاگیر را از میان بردارد و به یک درجه از لمس برسد. یعنی عین تجربه! حالا چرا خیلی از اشعاری که ما به اسم پست مدرن در ایران می خوانیم این قابلیت را ندارد؟