Cafédastan intends to publish short stories, poems, articles and translated texts. Please email us your literary texts to cafedastan@gmail.com . Your texts would be published after acceptance and edition (if needed). Please pay attention that many texts are sent everyday so probably it would take some times for online publication of your work.
نشر کتاب مس برگزار میکند:
خوانش
داستان کوتاه «آشنایی با ادبیات مدرن»
شروع
کلاسها 15 بهمنماه
ظرفیت:
بسیار محدود
مکان:
کتابفروشی نشر مس
از هم
اکنون میتوانید ثبت نام کنید.
فروشگاه نشر کتاب مس: تهران، شهرک اکباتان، فاز1، بلوک سی2، جنب ورودی 12، تلفن 44659035
برادرم رمضان
نویسنده: تینا محمدحسینی
انتشارات: آگه
چاپ اول: ۱۳۹۰
تعداد صفحات: ۹۶
قیمت: ۲۵۰۰ تومان
درباره برادرم رمضان:
این مجموعه داستان بعد از دو سال رفتوآمد میان
ناشر و اداره کتاب و حذف دو داستان آن سرانجام منتشر شد. علت طولانی شدن زمان
انتشار آن نیز به موضوع طولانی شدن روند صدور مجوز انتشار آن
برمیگردد.
"برادرم رمضان" در خانه ادبیات افعانستان
قضاوت در مورد مجموعه داستان کوتاه "برادرم رمضان" را به آینده میگذاریم اما
باور داریم که نثر روان و یک دست این مجموعه و ایدههای تازه و خلاقانهاش، هر
خوانندهای را مجذوب خواهد کرد.
نویسندگان، شاعران و مترجمانی که تمایل دارند اثرشان را در کافه داستان به نمایش بگذارند میتوانند با ایمیل کافه داستان تماس حاصل نمایند.
صفحه مجموعه داستان "آنالی" در سایت نشر آگه
آنالی
نویسنده: مینو عبدالله پور
انتشارات: آگه
چاپ اول: ۱۳۸۹
قیمت: ۳۳۰۰ تومان
برای خداحافظی هیچ وقت دیر نیست
گردآوری:الهه
رضوانی
انتشارات: سخن گستر
چاپ اول: ۱۳۸۹
قیمت: ۲۰۰۰ تومان
اداره
پست
نویسنده: چارلز بوکوفسکی
ترجمه: علیرضا اجلّی
بشدت مضطرب بود. به زغال هاي داخل منقل فوت كرد. بادبزن را حركت داد. ولي فكروخيال رهايش نمي كرد. فكرش را متمركز ده دقيقه قبل تر كرد، بچه ها داخل كوچه با سرو صدا بازي مي كردند، يك ساعتي مي شدكه كوچه را رها نمي كردند. ديگر كلافه شده بود. مشغول مهيا كردن بساط منقل شد كه توپي به درحياط خورد و با صدای گوش خراش آن ازكوره در رفت و با لباس خانه داخل كوچه پريد و سربچه ها داد كشيد:
- آهاي! ديگه بس نيست! مردم نبايد آسايش داشته باشن! کره خرای...
بچه ها فرار كردند و او داخل آمد. پنج دقيقه بعد اضطراب به سراغش آمد. مي دانست موقعه اي كه توي كوچه رفت، چيزي دستش بود كه حتي با آن بچه ها را تهديد كرد، ولي نمي دانست از بادبزن ،انبر يا بافورش كدام يك دستش بوده است. فكر مي كرد؛
- اگر بافور را برده باشم! چه آبروريزي مي شه؟! بچه ها ديگر ول نمي كنن.
زنش را صدا زد؛
- منيژه! منيژه!
منيژه صدای چرخ خیاطی را قطع کرد و با اكراه از اتاق ديگر پاسخ داد.
- چيه؟
- موقعه اي كه من رفتم اين پدرسگها رو بفرستم برن، نمي دوني توي دستم چي بود؟
- نه من از كجا بدونم، من توي اتاق بودم. حالا مگه چي مي خواسته توي دستت باشه؟
- مي گم نكنه بافوره رو برده باشم توي كوچه؟ حواسم كه نبود. عصباني بودم!
- خوب چه فرقي مي كنه؟ عالم و آدم كه مي دونن تو بافوره اي؟
- خيلي فرق مي كنه! آبروريزي مي شه، ديگه بچه ها ول نمي كنن!
منیژه بلند خندید و گفت:
- دیگه تو چی داری که ول نکنن!
و دوباره چرخ خیاطی را روشن کرد.
- مثلا مشورت كرديم ها!
بي هدف با اثاثيه اش ور مي رفت. هنوز دلهره داشت. فكر كرد؛
- از بچه ها مي پرسم احتمالا تخم سگها مي دونن.
در حياط را باز كرد. يكي از بچه ها با توپ بازي مي كرد و بقيه كنار ديوار گپ مي زدند. ولي وقتي متوجه او شدند همه ساكت به او خيره شدند. پسري را كه با توپ بازي مي كرد صدا زد؛
- آي پسرجون، بيا!
پسر با ترديد جلو رفت و چند قدمي او ايستاد.
- ببين پسر جون، من چند دقيقه قبل آمدم بيرون؛ خوب من حق داشتم ناراحت باشم…
و لبخندي مصنوعي زد.
-… چون خيلي سروصدا مي كرديد.
پسر با تعجب اورا نگاه مي كرد.
-آره خوب ما هم بايد استراحت كنيم، بگذريم! وقتي آمدم بيرون يه چيزي دستم بود مي خواستم ببينم تو متوجه نشدي چي بود؟
پسر با لكنت به دست او اشاره كرد؛
-آق… آقا، يه انبر بود، اين بافوره نبود، يه انبر سياه بود.
کافه داستان داستان کوتاه، شعر، مقاله و ترجمه منتشر میکند. آثار خود را برای ما به ایمیل cafedastan@gmail.com ارسال نمایید. اثر بعد از تائید و ویرایش در صورت نیاز، منتشر میشود. دقت فرمائید آثار زیادی روزانه ارسال میشود و امکان دارد اثر شما در نوبت قرار بگیرد و تا انتشار اثر مدتی طول بکشد.
اما ماهنامه: هر ماه یک داستان (انتخابی)، دو شعر (انتخابی)، داستان ترجمه، شعر ترجمه، مقاله و نقد، گزارش خواهیم داشت. شماره دوم ماهنامه اول اسفند منتشر خواهد شد. نویسندگان، شاعران و مترجمان میتوانند تا 25 بهمن ماه آثار خود را برای ما ارسال کنند. به ایمیل: cafedastan@gmail.com و یا alireza.ajali@gmail.com آثار خود را ارسال کنید. عنوان آثار رسیده، برای اطمینان نویسنده در کافه داستان درج خواهد شد. توجه داشته باشید هر اثری از این تاریخ برای کافه داستان ارسال شود برای ماهنامه بررسی خواهد شد. منتظر آثار زیبای شما فرهیختگان هستیم.
گفت و گو
گفت و گو با امیر حسین یزدان بد
پس چرا این همه تنش هست؟ وقتی در مورد ادبیات جوان صحبت میکنیم، در این قشر حجم نارضایتی خیلی بالاست. بخش عمدهایش هم تقصیر آن جوان نویسنده نیست. از طرفی، از این جهت که پول جدی در میان نیست و طبیعتاً رقابتها به خصوص برای جوانها غیر اقتصادیست، شکل حرفهای هم ندارد و صنفی پیش نمیرود.
البته اعتقاد ندارم
ادبیات و شعر و داستان تعریفی داشته باشد. تعریفهای کتابها بیشمار است. ادبیات
خوانده میشود چون انسانها نیاز به یک دستگاه حقیقت یاب دارند و خود همهی
زندگیها را نمیتوانند زندگی کنند و باید کسانی همچون نویسنده وجود داشته باشند که
داستانِ بودنها و حسرتها و رنجها را روایت کنند و روایت ادبی انسان را انسانتر
میکند.
هر اثري كه خلق مي شود خود به تنهايي عملي شاهكارانه است. بايد ديد هر اثر چه مفهومي را دربردارد. چرا قرن هاست از "هملت" به عنوان شاهكار شكسپير نام میبرند؟ آيا شما از خواندن آثارو يا نمايشنامه هاي ديگر لذت نبرده ايد و برايتان مفهومي تر نبوده است؟
ساختار شکنی ، نگاه متفاوت ، چند صدائی و... همه ی این ها نیاز مند یک بستر قوی ست. وقتی اشعار از دوره ی کلاسیک به نیمایی می رسند و بعد از آن وزن هم برداشته می شود و به شعر سپید تن می دهد نشان از این دارد که طی این دوره ها این نیاز را در خودش دیده که برای رساندن صدایش ضوابط خشک و دست و پاگیر را از میان بردارد و به یک درجه از لمس برسد. یعنی عین تجربه! حالا چرا خیلی از اشعاری که ما به اسم پست مدرن در ایران می خوانیم این قابلیت را ندارد؟