Cafédastan intends to publish short stories, poems, articles and translated texts. Please email us your literary texts to cafedastan@gmail.com . Your texts would be published after acceptance and edition (if needed). Please pay attention that many texts are sent everyday so probably it would take some times for online publication of your work.
نشر کتاب مس برگزار میکند:
خوانش
داستان کوتاه «آشنایی با ادبیات مدرن»
شروع
کلاسها 15 بهمنماه
ظرفیت:
بسیار محدود
مکان:
کتابفروشی نشر مس
از هم
اکنون میتوانید ثبت نام کنید.
فروشگاه نشر کتاب مس: تهران، شهرک اکباتان، فاز1، بلوک سی2، جنب ورودی 12، تلفن 44659035
برادرم رمضان
نویسنده: تینا محمدحسینی
انتشارات: آگه
چاپ اول: ۱۳۹۰
تعداد صفحات: ۹۶
قیمت: ۲۵۰۰ تومان
درباره برادرم رمضان:
این مجموعه داستان بعد از دو سال رفتوآمد میان
ناشر و اداره کتاب و حذف دو داستان آن سرانجام منتشر شد. علت طولانی شدن زمان
انتشار آن نیز به موضوع طولانی شدن روند صدور مجوز انتشار آن
برمیگردد.
"برادرم رمضان" در خانه ادبیات افعانستان
قضاوت در مورد مجموعه داستان کوتاه "برادرم رمضان" را به آینده میگذاریم اما
باور داریم که نثر روان و یک دست این مجموعه و ایدههای تازه و خلاقانهاش، هر
خوانندهای را مجذوب خواهد کرد.
نویسندگان، شاعران و مترجمانی که تمایل دارند اثرشان را در کافه داستان به نمایش بگذارند میتوانند با ایمیل کافه داستان تماس حاصل نمایند.
صفحه مجموعه داستان "آنالی" در سایت نشر آگه
آنالی
نویسنده: مینو عبدالله پور
انتشارات: آگه
چاپ اول: ۱۳۸۹
قیمت: ۳۳۰۰ تومان
برای خداحافظی هیچ وقت دیر نیست
گردآوری:الهه
رضوانی
انتشارات: سخن گستر
چاپ اول: ۱۳۸۹
قیمت: ۲۰۰۰ تومان
اداره
پست
نویسنده: چارلز بوکوفسکی
ترجمه: علیرضا اجلّی
1
همه جا هستن. خونه رو کاملا تسخیر کردن. هر جا که نگاه می کنی یه تعدادیشون هست. فکر کنم کم کم تمام شهر رو تسخیر کنن. باور کن دیروز فقط 156 تاش رو خودم کشتم. دیگه حشره کش هم کارساز نیست. اولین بار که یکیشون رو دیدم از تو چاه فاضلاب اینقدر آروم و مظلوم شاخک هاش رو آورد بیرون و زل زد تو چشام که دلم براش سوخت. اما کاش هیچوقت دلم براش نمی سوخت اصلا نباید واسه حشره دل سوزوند وگرنه سوارت میشه همه جا سرک میکشه. الان هر کشو کابینت هر گوشه قالی هر جا رو نگاه کنی هستن. دور هم جمع میشن و واسه حمله نقشه میکشن. هدف هاشون رو هنوز نتونستم شناسایی کنم دارم به یه سر نخ هایی میرسم. اگه بفهمم که کی و چرا حمله می کنن شاید بشه یه کاری کرد. تعجبم اینه که من انواع سلاح سرد و گرم رو بکار بردم باور کن حتی سلاح گرم، یه دفعه خواستم لوله فاضلاب رو با دینامیت منفجر کنم اما بعد فهمیدم گند میزنم به همه چی. دیگه دارم کلافه میشم. دیگه کارم شده همین میفتم به جونشون تا جایی که جون دارم میزنمشون هیچی نمیگن حتی یه آخ کوچولو که دلم خنک بشه اینقدر میزنمشون که خودم از حال میرم وقتی نگاشون میکنم همونطور زل میزنن تو چشام مثل بار اول خیال میکنن من دیگه دلم واسشون میسوزه سوسک های کثیف.
2
امروز دقیقا 7 ماهه که کار هر روز و شبم شده جدال با اینا. دیگه به اینجام رسیده نمی تونم. یه وقتایی به سرم میزنه که خودم رو حلق آویز کنم اما نمی تونم یعنی جراتش رو ندارم اما به روی خودم نمیارم اگه اینا بفهمن سوارم میشن. کم کم داریم زبون همو میفهمیم یعنی مجبور شدم زبونشون رو یاد بگیرم تا بتونم باهاشون ارتباط برقرار کنم . اونا هم موجودات بدی نیستتن اما یه خواست هایی دارن که نمیشه مثلن ادعای مالکیت میکنن میگن ما هم اینجا حق داریم. نمیشه دیگه خونه مال ما آدماست نه این ...... اینجاش رو نمیگم چون اگه بشنون قیامت به پا میکنن داره تعدادشون زیاد میشه منم زورم بهشون نمیرسه چند وقت پیش به چند تا از این شرکت ها که کارشون همینه زنگ زدم اومدن خیرسرشون کمکم کنن اما نه تنها کاری نکردن بلکه کار رو بدتر هم کردن جو دیگه داشت آروم میشد فقط یه گاهی وسط ناهار به سفره حمله میکردن. هنوزم نفهمیدم چیکار میخوان بکنن از شهرداری که اومده بودن رسیدگی بهشون گفتم همه جا رو بهم ریختن شبا بهم حمله میکنن اما باورشون نشد گفتن دچار توهم شدی البته اینطوری نگفتن یه طوری نگاه کردن که میشد اینو از نگاهشون بفهمی. واقعا دارم کلافه میشم منم میخوام اینجا زندگی کنم.
3
اگه با همین روند پیش بره خودم رو از خونه خودم بیرون میکنن اوایل چیز زیادی نمی خواستن اما هرچقدر من بیشتر مقاومت کردم بیشتر ازشون کشتم اونا هم کوتاه نیومدن دیگه حتی به موندنم اینجا راضی نیستن میگن ما تعدادمون بیشتره روز به روز هم داریم بیشتر میشیم دیگه واسه تو جا نداریم. فکر کنم باید برم اما من به روی خودم نمیارم. اصلا کوتاه نمیام. جالبش اینه که هر کاری میخوان بکنن با همن اولش فکر میکردم بعد یه مدت با سرد شدن هوا گرم شدن کره زمین سوراخ شدن لایه ازن چه میدونم از همین کوفت و زهرمارها میرن اما مگه ول کن بودن یعنی هستن. به دوستام که زنگ زدم اونا هم همین اوضاع رو تو خونشون دارن کل شهر بسیج شدن تا اینا رو سر به نیست اما نمیشه داریم خونمون رو از دست میدیم جلو چشم خودم دیروز یکیشون قاب عکسمو انداخت و روش راه می رفت. داشت رو عکس من جلوی چشم من راه میرفت میدونی این یعنی چی ؟
4
بالاخره دیدم نمیشه کاری کرد راهی جز کوتاه اومدن نداشتم باور کنید هیچ کاری نمیشد بکنی یعنی از خونم بیرونم میکردن با هم نشستیم مثل دوتا موجود متمدن حرف زدیم خواسته هاشون خیلی زیاد بود اما باید قبول می کردم. بالاخره هرچی گفتن من قبول کردم حالا من فقط تو این خونه مثل بقیم کاریش نمیشه کرد تازه بهم خیلی لطف کردن که پروندمو به دادگاه نکشوندن آخه به قول اینا من جنایتکارم.
کافه داستان داستان کوتاه، شعر، مقاله و ترجمه منتشر میکند. آثار خود را برای ما به ایمیل cafedastan@gmail.com ارسال نمایید. اثر بعد از تائید و ویرایش در صورت نیاز، منتشر میشود. دقت فرمائید آثار زیادی روزانه ارسال میشود و امکان دارد اثر شما در نوبت قرار بگیرد و تا انتشار اثر مدتی طول بکشد.
اما ماهنامه: هر ماه یک داستان (انتخابی)، دو شعر (انتخابی)، داستان ترجمه، شعر ترجمه، مقاله و نقد، گزارش خواهیم داشت. شماره دوم ماهنامه اول اسفند منتشر خواهد شد. نویسندگان، شاعران و مترجمان میتوانند تا 25 بهمن ماه آثار خود را برای ما ارسال کنند. به ایمیل: cafedastan@gmail.com و یا alireza.ajali@gmail.com آثار خود را ارسال کنید. عنوان آثار رسیده، برای اطمینان نویسنده در کافه داستان درج خواهد شد. توجه داشته باشید هر اثری از این تاریخ برای کافه داستان ارسال شود برای ماهنامه بررسی خواهد شد. منتظر آثار زیبای شما فرهیختگان هستیم.
گفت و گو
گفت و گو با امیر حسین یزدان بد
پس چرا این همه تنش هست؟ وقتی در مورد ادبیات جوان صحبت میکنیم، در این قشر حجم نارضایتی خیلی بالاست. بخش عمدهایش هم تقصیر آن جوان نویسنده نیست. از طرفی، از این جهت که پول جدی در میان نیست و طبیعتاً رقابتها به خصوص برای جوانها غیر اقتصادیست، شکل حرفهای هم ندارد و صنفی پیش نمیرود.
البته اعتقاد ندارم
ادبیات و شعر و داستان تعریفی داشته باشد. تعریفهای کتابها بیشمار است. ادبیات
خوانده میشود چون انسانها نیاز به یک دستگاه حقیقت یاب دارند و خود همهی
زندگیها را نمیتوانند زندگی کنند و باید کسانی همچون نویسنده وجود داشته باشند که
داستانِ بودنها و حسرتها و رنجها را روایت کنند و روایت ادبی انسان را انسانتر
میکند.
هر اثري كه خلق مي شود خود به تنهايي عملي شاهكارانه است. بايد ديد هر اثر چه مفهومي را دربردارد. چرا قرن هاست از "هملت" به عنوان شاهكار شكسپير نام میبرند؟ آيا شما از خواندن آثارو يا نمايشنامه هاي ديگر لذت نبرده ايد و برايتان مفهومي تر نبوده است؟
ساختار شکنی ، نگاه متفاوت ، چند صدائی و... همه ی این ها نیاز مند یک بستر قوی ست. وقتی اشعار از دوره ی کلاسیک به نیمایی می رسند و بعد از آن وزن هم برداشته می شود و به شعر سپید تن می دهد نشان از این دارد که طی این دوره ها این نیاز را در خودش دیده که برای رساندن صدایش ضوابط خشک و دست و پاگیر را از میان بردارد و به یک درجه از لمس برسد. یعنی عین تجربه! حالا چرا خیلی از اشعاری که ما به اسم پست مدرن در ایران می خوانیم این قابلیت را ندارد؟