short story:poetry:essay
cafedastan@gmail.com
ورود به دنیای یک فیل خفته/علیرضا اجلّی

نُول یا داستان کوتاه بلند "در من فیلی خفته است" اثر "ثنا نصاری" با یک خواب در عالم رویا شروع می‌شود و با کابوسی در واقعیت به سرانجام می‌رسد. روابط زن و شوهر به ظاهر خوشبخت که رابطه آنها از درون توخالیست. رابطه بی‌مایه‌ای که منجر به خیانت ایمان به همسرش می‌شود. در این اثر باور پذیری و مراحل رسیدن به این کابوس و زمینه چینی برای مخاطب درست طراحی شده است. حجم داستان و پیش بردن داستان با شخصیت‌ها و دیالوگ‌های بین آنها هر مخاطبی را به سوی متن می‌کشاند.

برای باور پذیر کردن و به دست آوردن یکدلی مخاطب با اثر چند مورد را می توان عنوان کرد:

. روایت ساده، بدون پچیدگی‌های اضافی داستان و داستان گویی سرراست.

. انتخاب پلاتی امتحان شده و جذاب: زن و مردی در زندگی با مشکل روبرو می‌شوند. خیانتی در راه است یا همان مثلث عشقی که البته نوع کلیشه‌ای آن در این داستان با دید نو ارائه شده است. در هر فرمی، در هر اثری و در هر گونه روایتی این پلات امتحان پس داده و استفاده از این طرح و پیرنگ همذات پنداری مخاطب با اثر را تضمین می‌کند.

. آوردن داستان، شخصیت‌ها، موقعیت‌ها و کلاً متن به فضایی نزدیک به واقعیت برای بازسازی دوباره واقعیتی مدنظر نویسنده در ذهن مخاطب.

. استفاده از اسامی آشنا مثل: "بریم تندیس؟" (ص 14) "دیوید بکهام" (ص 23) "خونه‌ی اشکان الهیه‌س" (ص 28) "برای پریا sms می‌رسد" (ص 51) "آره مخصوصاً تاج‌محل ملاصدرای پونک!" (ص 54). این اسامی کمک بزرگی در باورپذیری می‌کنند. گویی شخصیت در این شهر دارد زندگی می‌کند و مخاطب باورش می‌کند.

 

پلات اثر همان عنوان اثر است؛ درون یک زن فیلی خفته

خفتن این فیل چنان وحشتناک و قابل لمس می‌نماید که گویی ریشه‌ در واقعیت دارد. فیل حیوانی آرام، قدرتمند و درشت هیکل است درست در تضاد با یک زن. شاید تنها شباهت بین فیلِ درون و زن بتوان آرامش شخصیت اصلی اثر را عنوان کرد. او فیلی در درون دارد که آرام است همیشه خوابیده و کاری به کار کسی ندارد. درست است که فیلِ درون آماده است قدرت نمایی کند اما هیچگاه بیدار نمی‌شود تا آن زمان که زمان بیداری و آگاهی سر برسد. خوابی که در انتهای داستان تعبیر می‌شود این فیلِ درون را بیدار کرده و نعره‌های این فیل آواز جدایی زن از مرد است. آگاهی از بودن حیوانی قدرتمند در درون انسان او را به باور این می‌رساند که همیشه در نبرد با سختی ها و رنجها آماده است و بینش ضد احساسی زایدالوصف زن در مرحله جدایی با مشاهده خیانت و قطعی شدنش به او امکان می‌دهد به فیل درون قدرتمند خویش پناه برد. این فیلِ درون را شاید به نوعی به ضمیر ناخودآگاه نیز بتوان تعبیر کرد. ناخودآگاهی که پر از عواطف و احساسات و سرخوردگیها و شکست ها و پیروزی های زن است. زن ناخودآگاه خود را، فیلی که درونش خفته را با مصرف‌گرایی و تنوع طلبی و خریدهای بی دلیل و مدگرایی خاموش می‌کند و نمی‌گذارد این فیل خفته از پوستش بیرون زند و وقتی می‌خواهد حرفی بزند، وقتی می‌خواهد خودش را عیان کند می‌گوید: "منم که خوابم!" (ص 47)

زن از ابتدای داستان خواب است و هنگامی که بیدار می‌شود بیدار نمی‌شود و درست در انتهای اثر است که بیداری را تجربه می‌کند. چشمش را به روی واقعیت باز کرده و فیلِ درون خاصیت بیرونی پیدا می‌کند.

  

"خوان دیدیون" جمله‌ای دارد او می‌گوید: "نویسنده همیشه در رویاپردازی‌های داستانش در حال حقه زدن به خواننده‌اش است."

حقه؟ گول زدن مخاطب؟ چطور؟ و چرا؟ چرا باید به مخاطب دروغ گفت؟

می‌توان گفت داستان ثنا نصاری، داستانی بی‌آزار است و فضایی واقعی دارد. به مخاطبش دروغ نمی‌گوید، حتی‌المقدور او را همراهی می‌کند و هر آنچه که خواننده‌اش از او می‌خواهد در خود اثر وجود دائمی دارد. داستان او از زندگی واقعی و واقعیت محض اشباع شده است و به دنبال جهان داستانی ‌می‌گردد آنچه را که رویاپردازی در محدوده‌ای مشخص با زمان و مکان و جغرافیای مشخص می‌نامیم. نباید رویاپردازی را با تخیلی، غیر واقعی و یا رئالیستی نبودن اشتباه گرفت.

مخاطب با توجه به جمله دیدیون، برای ورود به جهان داستانی، داستان می‌خواند. او رویا پردازی، صحنه پردازی، شخصیت‌های دیده نشده، کمبودها و درونیات پیچیده‌ی انسانی و تصویرهای ناب می‌خواهد. مخاطب بنا بر یک امر مازوخیستی، مدام می‌خواهد دروغ بشنود و رودست بخورد. او گول می‌خورد و از این گول خوردن لذت ادبی می‌برد. اما نویسنده هیچگاه دستش را برای این دروغپردازی‌ها رو نمی‌کند و رویاها و اندیشه‌هایش را در داستان بیان می‌کند تا مخاطب را با خودش بیاورد. همین کار نویسندگی و نوشتن را سخت و در مقامی بالاتر از خاطره نویسی و زندگینامه نویسی قرار می‌دهد.

جهان داستانی با جهان واقعی و زندگی اجتماعی فرق اساسی دارد. نویسنده در جهان داستانی مدام دروغ می‌گوید و دوباره دروغ می‌گوید و مخاطب دروغ‌هایش را باور کرده و دروغ او را به راستی تعبیر می‌کند. دروغ گفتن در جهت ساختن باور راست در مخاطب با توجه به داستان و البته از دست نرفتن خط روایی.

با نشانی‌های درست، همه چیز خوب پیش می‌رود و همه خوشحال‌اند. گفتن از همان چیزی که همیشه وجود داشته است و بدیهیات روزمره. نویسنده هم می‌تواند بگوید که اینها واقعی است و همه چیز به خیر بگذرد. اما تغییری در روند و شیوه تفکر شخصی که متن را می خواند و به دنبال گرفتن پیام است به وجود نمی‌آید. شاید واژه پیام و پیام‌دهی به مخاطب در ادبیات امروز دیگر نمودی نداشته باشد اما می‌توان گفت پیامی دیگرگون یا جهش فکری معتدل که داستان عامل آن است.

در "در من فیلی..." جهش فکری معتدل این جمله است: "خیانت‌کردن و خیانت دیدن در روابط زناشویی وجود دارد. مواظب باشید!"

در این داستان امری بدیهی و راست گویی مطلق در زیر باورهای سنتی جهش فکری معتدل را در مخاطبش به بار می‌آورد. اما این جهش فکری مفهومی بدیهی و سرراست دارد. کار داستان ارائه فرضیات گوناگون اجتماعی، فلسفی، احساسی، انسانی و فرهنگی در غالب داستان است. این فرضیه، جوابی دارد که خواننده به دنبالش می‌آید و خودش را در دام فرضیات و دروغ‌ها می اندازد. حال اگر با این دروغ‌ها و فرضیات روبرو نشود و با راستی و بدیهیات مواجه شود کشفی رخ نمی‌دهد و عدم کشف، داستان را با رویکردی غیر تفکری روبرو می‌کند.

حال یک سئوال: نوشتن داستان در جهت کشف یا نوشتن داستان در جهت کنار‌همگذاری چند هزار کلمه در بافتی داستانی؟ کدام مدنظر نویسنده بوده است؟

مطمئناً نویسنده در جهت کشف و ساخت جهانی نو گام بر داشته است و در این امر در مواردی موفق نیز بوده است. نویسنده ما را به یک رابطه می‌آورد و البته واقعه‌نگاری می‌کند. اما کافی نیست عناصر دیگری از داستان مثل دروغ پردازی و تصویرسازی را هم می‌توانست در داستان بکار ببرد و اندیشه و زیر لایه‌های اثرش را قوت ببخشد که اگر اینگونه بود با روایتی پخته‌تر طرف بودیم.

  

یکی از نقاط درخشان اثر نصاری پایان بندی خلاقانه آن است. که با یک دیالوگ فکر شده و حساب شده به سمت پایانی تلخ می‌رود: " ولم کنیییید" (ص 71)

به این جملات دقت کنید:

(ایمان هاج و واج نگاهم می‌کند. شاید فکر می‌کند می‌خواهم بروم توی حمام، زیر دوش آب سرد یا آب داغ. فیل فریاد می‌کشد: "به من نگاه نکن زباله" زباله سرش را بین دو تا دستش می‌گیرد. می‌خواهم بروم توی خیابان. در خانه را باز می‌کنم. تمام همسایه‌ها جمع شده‌اند پشت در. صدای "ه" تعجب همه بلند می‌شود. مردها دور می‌شوند و زن‌ها می‌خواهند جمع و جورم کنند. فیل بلند و کشدار فریاد می‌زند: "ولم کنییییید")

 

این پایان بندی ضربه مهلک و کاری به مخاطب می‌زند و زبان رسا و پخته‌ای دارد و کنش‌ها و واکنش‌ها و تبدیل زن به فیل و مرد به زباله در دل بافت اثر نشسته است و با خواندن این پایان هوشمندانه از نویسنده، حسرت خوردم که کاش کل اثر از ابتدا با همین زبان و با همین پختگی شروع و ادامه می‌یافت.