Cafédastan intends to publish short stories, poems, articles and translated texts. Please email us your literary texts to cafedastan@gmail.com . Your texts would be published after acceptance and edition (if needed). Please pay attention that many texts are sent everyday so probably it would take some times for online publication of your work.
نشر کتاب مس برگزار میکند:
خوانش
داستان کوتاه «آشنایی با ادبیات مدرن»
شروع
کلاسها 15 بهمنماه
ظرفیت:
بسیار محدود
مکان:
کتابفروشی نشر مس
از هم
اکنون میتوانید ثبت نام کنید.
فروشگاه نشر کتاب مس: تهران، شهرک اکباتان، فاز1، بلوک سی2، جنب ورودی 12، تلفن 44659035
برادرم رمضان
نویسنده: تینا محمدحسینی
انتشارات: آگه
چاپ اول: ۱۳۹۰
تعداد صفحات: ۹۶
قیمت: ۲۵۰۰ تومان
درباره برادرم رمضان:
این مجموعه داستان بعد از دو سال رفتوآمد میان
ناشر و اداره کتاب و حذف دو داستان آن سرانجام منتشر شد. علت طولانی شدن زمان
انتشار آن نیز به موضوع طولانی شدن روند صدور مجوز انتشار آن
برمیگردد.
"برادرم رمضان" در خانه ادبیات افعانستان
قضاوت در مورد مجموعه داستان کوتاه "برادرم رمضان" را به آینده میگذاریم اما
باور داریم که نثر روان و یک دست این مجموعه و ایدههای تازه و خلاقانهاش، هر
خوانندهای را مجذوب خواهد کرد.
نویسندگان، شاعران و مترجمانی که تمایل دارند اثرشان را در کافه داستان به نمایش بگذارند میتوانند با ایمیل کافه داستان تماس حاصل نمایند.
صفحه مجموعه داستان "آنالی" در سایت نشر آگه
آنالی
نویسنده: مینو عبدالله پور
انتشارات: آگه
چاپ اول: ۱۳۸۹
قیمت: ۳۳۰۰ تومان
برای خداحافظی هیچ وقت دیر نیست
گردآوری:الهه
رضوانی
انتشارات: سخن گستر
چاپ اول: ۱۳۸۹
قیمت: ۲۰۰۰ تومان
اداره
پست
نویسنده: چارلز بوکوفسکی
ترجمه: علیرضا اجلّی
نُول یا داستان کوتاه بلند "در من فیلی خفته است" اثر "ثنا نصاری" با یک خواب در عالم رویا شروع میشود و با کابوسی در واقعیت به سرانجام میرسد. روابط زن و شوهر به ظاهر خوشبخت که رابطه آنها از درون توخالیست. رابطه بیمایهای که منجر به خیانت ایمان به همسرش میشود. در این اثر باور پذیری و مراحل رسیدن به این کابوس و زمینه چینی برای مخاطب درست طراحی شده است. حجم داستان و پیش بردن داستان با شخصیتها و دیالوگهای بین آنها هر مخاطبی را به سوی متن میکشاند.
برای باور پذیر کردن و به دست آوردن یکدلی مخاطب با اثر چند مورد را می توان عنوان کرد:
. روایت ساده، بدون پچیدگیهای اضافی داستان و داستان گویی سرراست.
. انتخاب پلاتی امتحان شده و جذاب: زن و مردی در زندگی با مشکل روبرو میشوند. خیانتی در راه است یا همان مثلث عشقی که البته نوع کلیشهای آن در این داستان با دید نو ارائه شده است. در هر فرمی، در هر اثری و در هر گونه روایتی این پلات امتحان پس داده و استفاده از این طرح و پیرنگ همذات پنداری مخاطب با اثر را تضمین میکند.
. آوردن داستان، شخصیتها، موقعیتها و کلاً متن به فضایی نزدیک به واقعیت برای بازسازی دوباره واقعیتی مدنظر نویسنده در ذهن مخاطب.
. استفاده از اسامی آشنا مثل: "بریم تندیس؟" (ص 14) "دیوید بکهام" (ص 23) "خونهی اشکان الهیهس" (ص 28) "برای پریا sms میرسد" (ص 51) "آره مخصوصاً تاجمحل ملاصدرای پونک!" (ص 54). این اسامی کمک بزرگی در باورپذیری میکنند. گویی شخصیت در این شهر دارد زندگی میکند و مخاطب باورش میکند.
پلات اثر همان عنوان اثر است؛ درون یک زن فیلی خفته
خفتن این فیل چنان وحشتناک و قابل لمس مینماید که گویی ریشه در واقعیت دارد. فیل حیوانی آرام، قدرتمند و درشت هیکل است درست در تضاد با یک زن. شاید تنها شباهت بین فیلِ درون و زن بتوان آرامش شخصیت اصلی اثر را عنوان کرد. او فیلی در درون دارد که آرام است همیشه خوابیده و کاری به کار کسی ندارد. درست است که فیلِ درون آماده است قدرت نمایی کند اما هیچگاه بیدار نمیشود تا آن زمان که زمان بیداری و آگاهی سر برسد. خوابی که در انتهای داستان تعبیر میشود این فیلِ درون را بیدار کرده و نعرههای این فیل آواز جدایی زن از مرد است. آگاهی از بودن حیوانی قدرتمند در درون انسان او را به باور این میرساند که همیشه در نبرد با سختی ها و رنجها آماده است و بینش ضد احساسی زایدالوصف زن در مرحله جدایی با مشاهده خیانت و قطعی شدنش به او امکان میدهد به فیل درون قدرتمند خویش پناه برد. این فیلِ درون را شاید به نوعی به ضمیر ناخودآگاه نیز بتوان تعبیر کرد. ناخودآگاهی که پر از عواطف و احساسات و سرخوردگیها و شکست ها و پیروزی های زن است. زن ناخودآگاه خود را، فیلی که درونش خفته را با مصرفگرایی و تنوع طلبی و خریدهای بی دلیل و مدگرایی خاموش میکند و نمیگذارد این فیل خفته از پوستش بیرون زند و وقتی میخواهد حرفی بزند، وقتی میخواهد خودش را عیان کند میگوید: "منم که خوابم!" (ص 47)
زن از ابتدای داستان خواب است و هنگامی که بیدار میشود بیدار نمیشود و درست در انتهای اثر است که بیداری را تجربه میکند. چشمش را به روی واقعیت باز کرده و فیلِ درون خاصیت بیرونی پیدا میکند.
"خوان دیدیون" جملهای دارد او میگوید: "نویسنده همیشه در رویاپردازیهای داستانش در حال حقه زدن به خوانندهاش است."
حقه؟ گول زدن مخاطب؟ چطور؟ و چرا؟ چرا باید به مخاطب دروغ گفت؟
میتوان گفت داستان ثنا نصاری، داستانی بیآزار است و فضایی واقعی دارد. به مخاطبش دروغ نمیگوید، حتیالمقدور او را همراهی میکند و هر آنچه که خوانندهاش از او میخواهد در خود اثر وجود دائمی دارد. داستان او از زندگی واقعی و واقعیت محض اشباع شده است و به دنبال جهان داستانی میگردد آنچه را که رویاپردازی در محدودهای مشخص با زمان و مکان و جغرافیای مشخص مینامیم. نباید رویاپردازی را با تخیلی، غیر واقعی و یا رئالیستی نبودن اشتباه گرفت.
مخاطب با توجه به جمله دیدیون، برای ورود به جهان داستانی، داستان میخواند. او رویا پردازی، صحنه پردازی، شخصیتهای د
یده نشده، کمبودها و درونیات پیچیدهی انسانی و تصویرهای ناب میخواهد. مخاطب بنا بر یک امر مازوخیستی، مدام میخواهد دروغ بشنود و رودست بخورد. او گول میخورد و از این گول خوردن لذت ادبی میبرد. اما نویسنده هیچگاه دستش را برای این دروغپردازیها رو نمیکند و رویاها و اندیشههایش را در داستان بیان میکند تا مخاطب را با خودش بیاورد. همین کار نویسندگی و نوشتن را سخت و در مقامی بالاتر از خاطره نویسی و زندگینامه نویسی قرار میدهد.
جهان داستانی با جهان واقعی و زندگی اجتماعی فرق اساسی دارد. نویسنده در جهان داستانی مدام دروغ میگوید و دوباره دروغ میگوید و مخاطب دروغهایش را باور کرده و دروغ او را به راستی تعبیر میکند. دروغ گفتن در جهت ساختن باور راست در مخاطب با توجه به داستان و البته از دست نرفتن خط روایی.
با نشانیهای درست، همه چیز خوب پیش میرود و همه خوشحالاند. گفتن از همان چیزی که همیشه وجود داشته است و بدیهیات روزمره. نویسنده هم میتواند بگوید که اینها واقعی است و همه چیز به خیر بگذرد. اما تغییری در روند و شیوه تفکر شخصی که متن را می خواند و به دنبال گرفتن پیام است به وجود نمیآید. شاید واژه پیام و پیامدهی به مخاطب در ادبیات امروز دیگر نمودی نداشته باشد اما میتوان گفت پیامی دیگرگون یا جهش فکری معتدل که داستان عامل آن است.
در "در من فیلی..." جهش فکری معتدل این جمله است: "خیانتکردن و خیانت دیدن در روابط زناشویی وجود دارد. مواظب باشید!"
در این داستان امری بدیهی و راست گویی مطلق در زیر باورهای سنتی جهش فکری معتدل را در مخاطبش به بار میآورد. اما این جهش فکری مفهومی بدیهی و سرراست دارد. کار داستان ارائه فرضیات گوناگون اجتماعی، فلسفی، احساسی، انسانی و فرهنگی در غالب داستان است. این فرضیه، جوابی دارد که خواننده به دنبالش میآید و خودش را در دام فرضیات و دروغها می اندازد. حال اگر با این دروغها و فرضیات روبرو نشود و با راستی و بدیهیات مواجه شود کشفی رخ نمیدهد و عدم کشف، داستان را با رویکردی غیر تفکری روبرو میکند.
حال یک سئوال: نوشتن داستان در جهت کشف یا نوشتن داستان در جهت کنارهمگذاری چند هزار کلمه در بافتی داستانی؟ کدام مدنظر نویسنده بوده است؟
مطمئناً نویسنده در جهت کشف و ساخت جهانی نو گام بر داشته است و در این امر در مواردی موفق نیز بوده است. نویسنده ما را به یک رابطه میآورد و البته واقعهنگاری میکند. اما کافی نیست عناصر دیگری از داستان مثل دروغ پردازی و تصویرسازی را هم میتوانست در داستان بکار ببرد و اندیشه و زیر لایههای اثرش را قوت ببخشد که اگر اینگونه بود با روایتی پختهتر طرف بودیم.
یکی از نقاط درخشان اثر نصاری پایان بندی خلاقانه آن است. که با یک دیالوگ فکر شده و حساب شده به سمت پایانی تلخ میرود: " ولم کنیییید" (ص 71)
به این جملات دقت کنید:
(ایمان هاج و واج نگاهم میکند. شاید فکر میکند میخواهم بروم توی حمام، زیر دوش آب سرد یا آب داغ. فیل فریاد میکشد: "به من نگاه نکن زباله" زباله سرش را بین دو تا دستش میگیرد. میخواهم بروم توی خیابان. در خانه را باز میکنم. تمام همسایهها جمع شدهاند پشت در. صدای "ه" تعجب همه بلند میشود. مردها دور میشوند و زنها میخواهند جمع و جورم کنند. فیل بلند و کشدار فریاد میزند: "ولم کنییییید")
این پایان بندی ضربه مهلک و کاری به مخاطب میزند و زبان رسا و پختهای دارد و کنشها و واکنشها و تبدیل زن به فیل و مرد به زباله در دل بافت اثر نشسته است و با خواندن این پایان هوشمندانه از نویسنده، حسرت خوردم که کاش کل اثر از ابتدا با همین زبان و با همین پختگی شروع و ادامه مییافت.
کافه داستان داستان کوتاه، شعر، مقاله و ترجمه منتشر میکند. آثار خود را برای ما به ایمیل cafedastan@gmail.com ارسال نمایید. اثر بعد از تائید و ویرایش در صورت نیاز، منتشر میشود. دقت فرمائید آثار زیادی روزانه ارسال میشود و امکان دارد اثر شما در نوبت قرار بگیرد و تا انتشار اثر مدتی طول بکشد.
اما ماهنامه: هر ماه یک داستان (انتخابی)، دو شعر (انتخابی)، داستان ترجمه، شعر ترجمه، مقاله و نقد، گزارش خواهیم داشت. شماره دوم ماهنامه اول اسفند منتشر خواهد شد. نویسندگان، شاعران و مترجمان میتوانند تا 25 بهمن ماه آثار خود را برای ما ارسال کنند. به ایمیل: cafedastan@gmail.com و یا alireza.ajali@gmail.com آثار خود را ارسال کنید. عنوان آثار رسیده، برای اطمینان نویسنده در کافه داستان درج خواهد شد. توجه داشته باشید هر اثری از این تاریخ برای کافه داستان ارسال شود برای ماهنامه بررسی خواهد شد. منتظر آثار زیبای شما فرهیختگان هستیم.
گفت و گو
گفت و گو با امیر حسین یزدان بد
پس چرا این همه تنش هست؟ وقتی در مورد ادبیات جوان صحبت میکنیم، در این قشر حجم نارضایتی خیلی بالاست. بخش عمدهایش هم تقصیر آن جوان نویسنده نیست. از طرفی، از این جهت که پول جدی در میان نیست و طبیعتاً رقابتها به خصوص برای جوانها غیر اقتصادیست، شکل حرفهای هم ندارد و صنفی پیش نمیرود.
البته اعتقاد ندارم
ادبیات و شعر و داستان تعریفی داشته باشد. تعریفهای کتابها بیشمار است. ادبیات
خوانده میشود چون انسانها نیاز به یک دستگاه حقیقت یاب دارند و خود همهی
زندگیها را نمیتوانند زندگی کنند و باید کسانی همچون نویسنده وجود داشته باشند که
داستانِ بودنها و حسرتها و رنجها را روایت کنند و روایت ادبی انسان را انسانتر
میکند.
هر اثري كه خلق مي شود خود به تنهايي عملي شاهكارانه است. بايد ديد هر اثر چه مفهومي را دربردارد. چرا قرن هاست از "هملت" به عنوان شاهكار شكسپير نام میبرند؟ آيا شما از خواندن آثارو يا نمايشنامه هاي ديگر لذت نبرده ايد و برايتان مفهومي تر نبوده است؟
ساختار شکنی ، نگاه متفاوت ، چند صدائی و... همه ی این ها نیاز مند یک بستر قوی ست. وقتی اشعار از دوره ی کلاسیک به نیمایی می رسند و بعد از آن وزن هم برداشته می شود و به شعر سپید تن می دهد نشان از این دارد که طی این دوره ها این نیاز را در خودش دیده که برای رساندن صدایش ضوابط خشک و دست و پاگیر را از میان بردارد و به یک درجه از لمس برسد. یعنی عین تجربه! حالا چرا خیلی از اشعاری که ما به اسم پست مدرن در ایران می خوانیم این قابلیت را ندارد؟