short story:poetry:essay
cafedastan@gmail.com
مهم ترين اصل در ترجمه شعر،‌ مفهوم آن است/گفت و گوی حمیدرضا اکبری با لیلی مسلمی

گفتگوی آقای حميد رضا اكبری (مدير بخش فرهنگ و هنر روزنامه آنزان- استان خوزستان) با لیلی مسلمی در تاريخ 1/3/1389 كه در شماره 142 همين نشريه خبری به چاپ رسيد.

با سلام لطفا خودتان را معرفی كنيد.

سلام. ليلا مسلمی، كارشناس ارشد زبان و ادبيات انگليسی و متولد 1361 تهران هستم.

تعريف شما از ترجمه چيست و چه كسي را مترجم معرفي مي كنيد؟

بر خلاف باور عموم ترجمه به هيچ وجه برگرداندن يك متن از يك زبان به زباني ديگر نيست بلكه ترجمه داد و ستد فرهنگ، انديشه، هنر و ادبيات است. ترجمه يك تخصص است كه نياز به سه چيز دارد:  1) تسلط به زبان مادري 2) تسلط به زبان خارجي متن 3) آشنايي با انديشه، افكار و تاريخ ادبيات حاكم بر متن. ترجمه محتاج دانستن و احاطه كامل بر زبان مبدا و زبان مقصد است و مترجم بايد بر ادبيات هر دو زبان مسلط باشد. در ترجمه متني از يك زبان با متني از زبان ديگر جايگزين مي شود. در ترجمه ذهن مترجم جايگزين ذهن نويسنده مي شود و يك مترجم خوب فردي است كه بتواند نشانه هاي كلامي و مفاهيم را به درستي جايگزين كند. ترجمه صرفا انتقال اطلاعات نيست بلكه مترجم بايد درك خواننده را هم در نظر داشته باشد و بتواند ظرايف زبان فارسي را هم در آثارش به كار گيرد.

به جايگاه ترجمه در تبادل فرهنگي اشاره كرديد. ممكن است توضيح دهيد كه ترجمه تا چه حد فرهنگ و غناي ادبي يك كشور را تحت تاثير قرار مي دهد؟

بله . مترجم با زبان و فرهنگ پيوندي عميق دارد. يكي از عوامل پيشرفت هاي پزشكي، اقتصادي و ... در ايران تبادل فرهنگي حاصل از ترجمه بوده است. اگر دقت كرده باشيد امروزه بسياري از نويسندگان از آثار كشورهاي غربي در داستان نويسي يا سرودن شعر تقليد مي كنند. دليل آن هم روشن است، كشورهاي غربي كه به لحاظ سياسي و اقتصادي قوي تر هستند امكانات بيشتري دارند. بدين ترتيب شكوفايي ادبي هم در اين كشورها بيشتر به وجود مي آيد و آثارشان را براي ترجمه به كشورهاي ضعيف تر ادبي صادر مي كنند. ايران با اينكه به غناي ادبي مشهور است اما در قرن هاي اخير از اين غناي ادبي عقب مانده و در حال پسرفت است. اگر ترجمه نباشد ما نمي توانيم بررسي كنيم كه ما كجائيم و آنها كجا.

تا جايي كه مي دانيم حوزه فعاليت شما ترجمه شعر است. ممكن است نظر شخصي خود را در مورد ترجمه شعر بيان كنيد؟ آيا ترجمه شعر را فعاليت علمي مي دانيد يا يك فعاليت ادبي؟

خوب سوال سختي است. در باب ترجمه شعر نظريه هاي متعددي مطرح است مثلا يك عده معتقد اند كه شعر ترجمه پذير است و عده اي ديگر معتقدند كه شعر ترجمه پذير نيست و عده اي ديگر معتقدند كه شعر بايد باز سرايي شود . هرسه ديدگاه تا حدي درست است چون در ترجمه شعر ما موفق مي شويم كه معنا را منتقل كنيم اما نشانه هاي زباني و موسيقي كلام از بين مي رود و در مورد بازسرايي هم به نظرم مترجم هرچه قدر هم كه بر ابزار كار مسلط باشد ، حاصل كار چيز ديگري مي شود يعني متني متفاوت با اصل. بنده با هيچ كدام از ديدگاههاي بالا در ترجمه موافق نيستم چون مهم ترين اصل را در ترجمه شعر بر پايه مفهوم شعر مي گذارم و سعي مي كنم آن مفهوم را با در نظر گرفتن ملاحظات زيبايي شناختي و تعهد به روح اثر و وفاداري به متن اصلي شعر را ترجمه كنم. معتقدم زبان شعر هر چه به زبان مردم نزديك تر باشد لذت خواندن افزايش مي يابد و هم چنين مفهوم و روح اثر به سرعت به خواننده منتقل مي شود و متن ترجمه شده قابليت ارتباط با خواننده را خواهد داشت. ترجمه ادبي هم يك فعاليت علمي است و هم يك فعاليت ادبي چون مترجم بايد متن را از لحاظ علم ادبيات، نشانه شناسي و زبان شناسي با معيارهاي زباني بررسي كند و آن را به شكلي وفادارانه و زيبا عرضه كند. نحوه ي چيدمان واژگان بايد به صورتي باشد كه هم قابل درك باشد و هم بتواند روح شعر و مفاهيم آن را به خواننده منتقل كند.

آيا به نظر شما نرم افزارهاي ترجمه كه امروز در بازار موجود است تاثيري بر كيفيت ترجمه داشته است؟ آيا شما استفاده از چنين نرم افزارهايي را در ترجمه مفيد مي دانيد؟

نرم افزارهاي ترجمه به هيچ عنوان در ترجمه ي ادبي به كار نمي آيد. يك نرم افزار چگونه مي تواند روح اثرادبي را درك كند؟ مترجم خوب بايد به اندازه ي يك نويسنده خوب خلاقيت داشته باشد. ترجمه كار خلاقانه است و هرگز رايانه يا نرم افزار نمي تواند جاي يك انسان خلاق را بگيرد. ممكن است اين نرم افزارها در سرعت پيدا كردن معاني لغات مفيد باشند ولي نحوه ي چيدمان واژگان است كه خلاقيت مترجم را مي طلبد و هنر يك مترجم ادبي را از يك نرم افزار ترجمه مجزا مي سازد.

آموزش ترجمه در دانشگاه را چگونه ارزيابي مي كنيد؟ يعني نقش دانشگاه و اساتيد در ارتقاء كيفي ترجمه به چه صورت است؟

البته رشته تحصيلي من در دانشگاه ادبيات و زبان انگليسي بوده اما هيچ فرقي نمي كند به هر حال شاخه اي از رشته ي زبان است و دردها همه مشترك. با تمام پيشرفت هايي كه ترجمه ادبي در سالهاي اخير داشته ، اما دانشگاهها نقش چنداني در افزايش كيفي آن نداشته اند. تنها واحدهايي درسي با نام ترجمه وجود دارد ولي عملا هيچ راهكاري به دانشجويان نشان داده نمي شود و متاسفانه بسياري از اساتيد كه اين درس ها را ترجمه مي كنند خود مترجم نيستند. خوب استاد يا دانشگاهي كه راهكاري به دانشجو ارائه نمي دهد چه تاثيري بر ارتقاء كيفيت ترجمه مي تواند داشته باشد؟ من گاهي اساتيد خود را افرادي خطاب مي كردم كه دانش ادبي خود را در جيب هاي خود گذاشته و وارد كلاس مي شدند و تنها از دانشجو توقع داشتند كه فعال باشد. در حاليكه بسياري از آنها دانش خود را با آثار ادبي به روز نمي كردند. گاهي اين فاصله ميان دانشجويان و اساتيد مسن تر به ويژه در زمينه ادبيات پست مدرن كاملا محسوس است. به قول دوست عزيزي كه مي گفت: گرسنه ام ، سكوت مي خورم. بنده هم در پاسخ به اين سوال به شدت گرسنه ام اما ترجيح مي دهم سكوت كنم.

و حرف آخر ......

هر اثري كه خلق مي شود خود به تنهايي عملي شاهكارانه است. بايد ديد هر اثر چه مفهومي را دربردارد. چرا قرن هاست  از "هملت" به عنوان شاهكار شكسپير نام مي برند؟ آيا شما از خواندن آثارو يا نمايشنامه هاي ديگر لذت نبرده ايد و برايتان مفهومي تر نبوده است؟ و آيا در آن لحظه احساس نكرده ايد كه اين نويسنده عجب شاهكاري خلق كرده؟ همين كلمه شاهكار ادبي است كه مترجمان را به بيراهه مي كشاند و آنها را به تب و تاب مي اندازد كه فقط دست روي ترجمه از نويسنگان و آثاري خاص بگذارند. در حاليكه ميليونها آثار شاهكار ديگر باقي مانده است كه ترجمه نشده اند فقط و فقط به اين دليل كه مهر شاهكار ادبي بر روي اين آثار زده نشده است. توصيه بنده به همه دوستان جوان و مترجم اين است كه بياييد به جاي آنكه در پي كسب نام از طريق ترجمه آثار برگزيده و برنده جايزه هاي ادبي باشيم ، يك نويسنده و شاعر جديد را از دل ادبيات خاك خورده بيرون بياوريم و به ايران معرفي كنيم . باور كنيد آنهايي هم كه جايزه نوبل و پوليتزر و غيره و غيره نبرده اند حرفي براي گفتن دارند. حال كه ترجمه در ايران سيري صعودي داشته است پس چه بهتر كه ما مترجمان در ارتقاء سطح آگاهي و دانش ادبي كشورمان تلاش كنيم.