short story:poetry:essay
cafedastan@gmail.com
یه همخوابگی دیگه/چارلز بوکوفسکی/ترجمه: علیرضا اجلّی

یه همخوابگی دیگه

یه زن دیگه

 

یه بی‌پردگی بیشتر

دوباره حمام رفتن

آشپزخانه‌ای دیگه

 

چشمهای یکی دیگه

موهای جدید

متفاوت

پاها و انگشتاش

 

همشون رو به خاطر آوردن

کلنجاری بی پایان

 

تو تختت می‌مونی

اون لباس‌هاش رو برای رفتن به سر کار می‌پوشه

و تو تعجب می‌کنی

که چه اتفاقی افتاده

بار آخره

و یه بار هم بعدش شاید

همه‌اش به همین راحتی

 

این عشقبازی

خوابیدن در کنار هم

همخوابگی با لطافتی ملایم

 

بعد از اینکه اون میره بلند میشی

و از حمام خانه‌اش استفاده می‌کنی

همه اش خودمونی و عجیبه

 

بعد از رفتنش تو برمی گردی به تختخواب

و یه ساعت دیگه رو تختش می‌خوابی

 

اونجا رو که ترک می‌کنی

غمگینی

اما تو باز هم بر می‌گردی

یا برای کاری یا همینطوری

 

رانندگی می کنی به سمت ساحل و میشینی

تو ماشینت

نزدیک ظهر

 

همخوابگی متفاوت، گوشواره دیگه، انگشتر دیگه، ادا و اطوار دیگه

کفش راحتی متفاوت، لباس های جدید

 

رنگ‌ها، درها، شماره‌های تلفن

 

تنها تو یه دلیل محکم برای زنده بودنم بودی

برای یک مرد شصت ساله باید بیشتر

احساساتی باشی

 

ماشینت رو روشن و حرکت می‌کنی

فکر می‌کنی

وقتی از ماشین پیاده شدم

باید به جنی زنگ بزنم

از جمعه تا حالا ندیدمش