short story:poetry:essay
cafedastan@gmail.com
این محاصره‌ی غم انگیز/شعر از مجتبی اکرمی

آنها دور تا دورت را گرفته‌اند

نشسته‌ای روی صندلی چوبی

که در زمانی نه چندان دور

دارکوبی در اسکاندیناوی

به آن نوک می‌کوبیده

به خاطر پيغامي به ماده‌اش

در دوردستها

ضیط صوت چینی اتاقت

که در کارخانه‌ای شلوغ

با دستان نحیف زنانی لاغر

مونتاژ شده

دارد آهنگی از کیتارو پخش می‌کند

با نت‌هایی از غم

و پیانویی که زیر انگشتانی مضطرب بوده

حتا فرشی که زیر پای توست

با هزار گرهِ در انتظار

انگشتان دخترکی ترک را در آناتولی

به خاطر دارد

 

پک هایی عصبی به سیگار میزنی

و گلوی نوشابه‌ای را در دست می‌فشاری

که آواز غم انگیز ماهیگیراني مست را به خاطر می‌آورد

در دانوب

 

آن ها دورت را گرفته‌اند

و چیزی که تو می‌خواهی

یک شعله است

یک شعله‌ی خیلی بزرگ

برای شکستن این محاصره‌ی غم انگیز