short story:poetry:essay
cafedastan@gmail.com
نشستی کوتاه با علیرضا اجلّی سردبیر سایت ادبی کافه داستان/گفتگو از حمید رضا اکبری شروه

چه تعریفی از ادبیات اکنون دارید؟

البته اعتقاد ندارم ادبیات و شعر و داستان تعریفی داشته باشد. تعریف‌های کتاب‌ها بیشمار است. ادبیات خوانده می‌شود چون انسان‌ها نیاز به یک دستگاه حقیقت یاب دارند و خود همه‌ی زندگی‌ها را نمی‌توانند زندگی کنند و باید کسانی همچون نویسنده وجود داشته باشند که داستانِ بودن‌ها و حسرت‌ها و رنج‌ها را روایت کنند و روایت ادبی انسان را انسان‌تر می‌کند. به قول یوسا یک زوج وقتی ادبیات می‌خوانند می‌توانند از وجود هم لذت بیشتری ببرند تا زوجی که ادبیات نخوانده‌اند.

اما تعریف و نظر من درباره ادبیات به اشتراک گذاشتن اندیشه، تفکر، روح، ذات و تجربه یک شخص به عنوان نویسنده و مرجع در یک داستان با بیشمار مخاطب در قالب کلمات و ریزش کلمات با ابزاری به نام قلم بر روی کاغذ است. ادبیات گاهی قوی‌تر از علوم انسانی دیگر مثل فلسفه و جامعه شناسی و روانشناسی می‌شود. ادبیات زبان مردم است و مردم را نسبت به خود آگاه‌تر می‌کند و ذات ادبیات نوشتار است و ادبیات باید خوانده شود نه شنیده یا کسی دیگر آن را برای یک فرد بخواند. تنها وقتی از داستان یا شعری لذت می‌بریم که در شرایط مناسب کتاب را بخوانیم. اوج لذت ادبی خوانش ادبیات در آرامش است و با تمرکز بالا. کتاب تمرکز بالایی می‌خواهد و کتاب ادبی و رمان یا داستان کوتاه هم به شدت بیشتر از باقی کتاب‌ها نیاز به تمرکز دارد.

 

ساده نویسی در ادبیات داستانی چگونه باید باشد؟

ساده نوشتن سخت است چون اگر نویسنده ساده بنویسد و آن داستان مخاطب را جذب نکند نیاز به عنصری جذاب در داستان حس می‌شود. که در اینصورت باید مفهومی عمیق، ساده شود. اگر مفهومی ساده ساده شود معنی‌اش ابتذال است و نویسنده حتی اگر آن داستان را هم ننویسد هیچ فرقی نمی‌کند. زیرا به مخاطب هیچ مفهومی اضافه نمی‌شود. اضافه شدن مفهوم و ارتقای سطح آگاهی مخاطب به نوعی کار نویسنده است و کار ادبیات هم این است. خوب است که داستان ساده نوشته شود اما در انتها وقتی داستان تمام می‌شود کاتارسیس رخ دهد. می‌توان نویسندگانی مثل براتیگان و وونه گات و بوکوفسکی را در این زمینه نمونه آورد که درست است ساده می‌نویسند و روایت‌های خطی و کلمات ساده‌ای در داستان‌شان وجود دارد اما مفاهیم عمیق و فلسفی را بیان می‌کنند.

 

 شعر و داستان خوزستان را چگونه می بینید؟

در حال حاضر و با حضور تکنولوژی مرز بندی بین کشورها هم کار نادرستی است چه برسد به شهرها. فکر می‌کنم نباید اینطور فکر کرد که ادبیات شهرستان با ادبیات پایتخت فرقی دارد. دسترسی به اینترنت کارها را خیلی ساده کرده است. ادبیاتی‌های همه‌ی شهرهای ایران در کنار هم پیش می‌روند و فرقی بین ادبیات تهران و خوزستان نمی‌بینم. البته درست است که امکانات بیشتری در تهران برای رشد فرد با وجود کارگاه‌ها و کلاس‌های داستان و شعر هست اما خلاقیت فردی یاددادنی نیست و اتفاقا در شهرستان داستان بیشتری وجود دارد و جوانان خوزستانی و مشهدی و تبریزی و... می‌توانند از این داستان‌ها و شعرهایی که هنوز کلیشه نشده‌اند استفاده کنند. داستان‌هایی که در روح شهرها این امکان را برای نویسنده فراهم می‌کند که نوآوری کنند. ادبیات داستانی خوزستان را با نویسنده با استعداد آن ثنا نصاری می‌شناسم و چند نفر دیگر که امیدوارم کتاب‌هایشان و ادبیات‌شان به دست ما برسد و این فاصله کوتاه شهر به شهر هر چه زودتر برداشته شود و بتوان وارد بده بستان ادبیاتی شویم و دیگر نگوییم ادبیات فلان شهر و شعر فلان شهر. چون هیچ فرقی ندارد. نویسنده اگر دغدغه داشته باشد در کره مریخ هم همان نویسنده است و در اروپا و روستاهای دور از مرکز با کم ترین امکانات هم همان نویسنده. نویسنده از جایی خاص متولد نمی‌شود. نویسنده یکبار در شهرش زاده می‌شود و بار دیگر از فکرش و فکر را مرزی نیست.

 

 بسامد های ادبیات مردانه کدامند؟ آیا می توانیم برای حوزه هنر مرز قایل شویم؟

من برای هنر و ادبیات مرزی قائل نیستم و اینطور نگاه نمی‌کنم. ادبیات و هنر زنانه و مردانه ندارد. البته درست است تجربه‌های زیستی زن و مرد با هم تفاوت دارد و همین امر باعث می‌شود این دو ادبیات از هم تفکیک شود و این به نوع جامعه‌ای بستگی دارد که نویسنده در آن زندگی می‌کند. یک زن یا مرد نویسنده خوب کسی است که شخصیت نویسندگی‌اش با شخصیت اجتماعی‌اش تفاوت داشته باشد. یعنی خاطره نویسی نکند. به طور نسبی به مانند یک جامعه شناس روح جامعه را بکاود و مانند یک فیلسوف یا روانشناس بیاید و نظریه فلسفی دهد یا راهکاری برای درمان روان آدمی دهد. البته اولین و مهم‌ترین عنصر در داستان خود متن و خود داستان است و بعد نویسنده می‌تواند کشف‌هایش را باز هم در غالب ادبیات به مخاطب عرضه کند.

 

کافه داستان را به چه منظوری در فضای مجازی راه اندازی کرده اید؟

کافه داستان، نشریه‌ای اینترنتی است که در آن بطور تخصصی به داستان کوتاه می‌پردازیم و البته شعر و مقاله و داستان ترجمه هم منتشر می‌کنیم. اما اولین انتخاب داستان کوتاه است و داستان هایی که تجربه‌گرا و نو گرا باشند و حرفی برای زدن داشته باشند منتشر می‌شوند. ادبیات نسل جدید دارد با قدرت زیادی وارد جریان ادبی می‌شود و این را می‌شود از فضای سایت‌ها فهمید. داستان نویسان نوگرا و مدرن و پست مدرنی دارند وارد عرصه می‌شوند که باید در جایی منتشر شوند و دیده شوند کار این عده از سایت‌ها همین است. داستان‌ها و آثارشان را منتشر می‌کنیم تا نویسنده دیده شود. چون به اندازه همه نویسندگان ناشر وجود ندارد و نشر اینترنتی و نشر در مجلات کاغذی می‌تواند برای نویسنده مفید باشد. به تمام نویسندگانی که کتاب ندارند توصیه می‌کنم عجله نکنند و کمی در فضای ادبی چه کاغذی و چه مجازی و چه در کارگاه‌ها با خواندن داستان‌شان با مخاطبانشان بحث کنند. حتی اگر نظرات تندی بشنوند باز هم ادامه دهند و این دست و پا زدن‌ها در حیطه ادبیات آنها را قوی‌تر می کند و با دست پر کتاب منتشر می‌کنند.

 

چه تعریفی از فرم و ساخت هم در داستان و هم در شعر دارید؟

در شعر نظری ندارم. اما در داستان فرم به چینش کلمات و آهنگ و وزن و ریتم کلمات برمی‌گردد. داستان می‌تواند با تکرار یک جمله فرم بگیرد و بیشتر بازی‌های فرمی برمی‌گردد به زبان داستان و بازیهای زبانی. یک نویسنده می‌تواند با فرم داستانش کشمکش و جذابیت ایجاد کند و یا فرم روایت را عوض کند. داستان‌هایی که فرم‌گرا هستند اکثراً به خاطر نو بودن‌شان و بی‌پروایی نویسنده دلچسب‌تر است.

 

به نظر شما شعر را می توان ترجمه کرد؟

بستگی به نوع شعر، به لحن شاعر و مترجم دارد. بعضی شعر‌ها ترجمه ناپذیر هستند بعضی‌ها ترجمه پذیر. اشعار شاعران غیر ایرانی را بهتر است یک شاعر ایرانی ترجمه کند. کسی که خودش شاعر است و مترجم زندگی و سبک و شیوه نگارش و حتی تاریخ نوشته شدن شعر را بداند و در بهترین نوع ترجمه، مترجم با شاعر غیر ایرانی تبادل نظر کند. یعنی اگر اینگونه شود وفادارترین نوع ترجمه را داریم. متاسفانه در ایران مترجمانی وجود دارند که بی محابا داستان و شعر ترجمه می‌کنند بدون هیچ‌گونه اطلاع از نویسنده.

 

در آخر اگر حرفی دارید؟

امیدوارم ادبیات، ادبیات باقی بماند و خودش را حفظ کند و همه‌ی نویسندگان با استعداد در هر کجای ایران بتوانند کتاب‌شان را منتشر کنند و کناب‌شان دیده شود و همینوطور نویسندگی به عنوان یک شغل درآمد داشته باشد. اتحاد و همفکری بین ادبیاتی‌ها در تهران و سایر شهرها کمک بزرگی به تبادل نظر بین همه نویسندگان می‌کند و قدرتمندتر شدن ادبیات را منجر می‌گردد.

 

منتشر شده در روزنامه آنزان