short story:poetry:essay
cafedastan@gmail.com
نوشته‌های یهواَکی – من یک فیلم قدیمی هستم/علیرضا اجلّی

ـ کله‌ات را می‌دهم مثل خروس دم حوض ببرندها. کوفت زن گرفتن هم کرده احمق. بیا زن برایت می‌گیرم که بفهمی زن چیست.

ـ شما روی تخم چشم ما جا دارید! اما زن فیلم قدیمی که به کارم نمیاد.

ـ برو پدر آمرزیده حالا ادای شل‌ها رو درنیار بیا برو از جلوی چشمام گورت را گم کن، شل مخ.

ـ آقا، مثل اینکه خوبی به شما نیامده، باشد که بعدها جبران کنیم.

ـ زن جدید بگیر احمق جان. اما از من به تو نصیحت، جدیدی‌ها قدیمی ترند‌ها.
ـ زن قدیم که نه، اما شما که بگویید دو تا دو تا.

ـ شاد مشنگ. زن کجا بوده؟ آن هم مدرنش.

ـ کابوس آقا کابوس. مثل روز روشن است که شما دیدگاه‌های فمینیستی دارید!

ـ شاید هم ایده‌هام آنقدر سنتیه که می‌خوام با این حرف‌ها ادای روشنفکر‌ها را دربیاورم.

ـ زبونم لال. ای بابا شما خود منورالفکرید، فکورالفکرا، تفکرا منفکوری.

ـ برو گمشو بابا. برو قلیان بیار بکشیم حال کنیم.

ـ اگر کیفتان کوک می‌شود، چشم. اما زن را چکار کنم؟

ـ بی کله جان، برو بیرون پر از زن مدرن است. جدیدی‌های قدیمی. یا قدیمی‌های جدید.

ـ چشم. اگر شما بگوئید که دو تا دو تا.

ـ برو دیگر. یک دی وی دی هم بگذار توی دستگاه جدید صفحه‌ی فشرده خوان حالی بکنیم.

ـ دی وی دی بیارمان عصر می‌آید. جدید نداریم آقا.

ـ ای بابا. بگویید سر دی وی دی بیار را مثل خروس دم حوض ببرند.

ـ نه، نمی‌شود. شما که دیدگاه‌های اومانیستی داشتید؟

ـ چی؟

ـ هیچی. من رفتم.

ـ فیلم‌اش قدیمی باشدها این مدرن‌ها آخرش هی تمام نمی‌شود.

ـ باشد. قدیمی باشد.