short story:poetry:essay
cafedastan@gmail.com
دریای تب/یادداشتی از میترا داور

مروری کوتاه بر مجموعه داستان معاش نوشته حمید رضا اکبری شروه

مجموعه داستان "معاش" شامل  هیجده داستان کوتاه است، این مجموعه  از نگاهی صدای دریاست، آفتاب تیز جنوب و سایه درخت‌های نخل و اضطراب" معاش". برش هایی کوتاه از زنده‌گی مردم جنوب: آبادان و  بوشهر در  دو دهه بعد از انقلاب. درون مایه تعدادی از داستان ها همان نام کتاب است؛ "معاش"، درد جاودانه‌ی معاش در شکل بومی آن، از کباب سگ ها گرفته در داستان معاش تا خرید و فروش قاچاق در بنادر نزدیک.  

 - زایر بریز! این دیگه حوصلمه سربرده ، بذار کباب بشه!

 تمام لوله  داغ شد . مندو دیگر بالای لوله تاب ایستادن نداشت . پایین جست . از دو سر لوله آتش زبانه داشت . بوی گوشت سوخته تا دریا را برداشته بود  وبادی کز روی دریا می امد در محوطه بندرگاه پخشش می کرد . آزیر ماشین آتش نشانی بندرکه بلند شد سمت اسکله ها چرخیدند رو به روی قرص کم رنگ آفتاب که می رفت در مغرب دریا حل شود و دویدند . آسمان رو به رویشان دق کرده بود.

 و… و گاه جنگ است، مرگ عزیزان و  اینکه بعد از آن خورشید چگونه خواهد تابید !

زبان در این مجموعه پویا و زنده  است همانند صدای دریا. خواننده زیر و بم صدای موج دریا و بوی نخل ها را از نوشته در می‌یابد و از این جهت به تمامی هنر است…  و مردها در این مجموعه می‌روند، نیستند و تب نبودشان خانه را مضطرب و پیر می کند… و نمی آیند و… و سایه ها…  دست ها بی سایه هستند و انسان ها نیز گاه بی سایه و همین است که نوشته قلب را میکوبد و می رود… همان موج های جنوببی رحم درساحل دریا

 " از اسب که افتاد، تیری بر پیشانی اش گل کرده بود. زن که حادثه را از لای تخت سنگ ها می دید ، دل می چزاند و به شکل گریه می خندید به طوری که شانه هایش تکان می خوردند و لی صدایش در نمی امد "

از داستان ناتمام که کامل است به تمامی...  در انتها باید گفت تمرکز بیشتر روی درون مایه می توانست این مجموعه را به تمامی ماندگار سازد و همچنین عدم استفاده از کلمات بومی به نظر از ضروریات ادبیات فارسی می باشد.