short story:poetry:essay
cafedastan@gmail.com
کلاف رنگارنگ/شعری از آمنه ابراهیمی

به گمانم

زندگی آنقدرها هم تلخ نیست!

می‌شود در حبابی از رویا

فرو رفت٬ خوابید

و تاب خورد!

مثلا به پاریس رفت

بر فراز ایفل ایستاد

و کنار رود سن قدم زد

و همنوا با صدای آب

ترانه‌ای عاشقانه زمزمه کرد

می‌شود

در سکوت باغ لوگزامبورگ

بر قایقهای کاغذی کودکان

سوار شد

و با زندگی حرف زد!

می‌شود

زیر سایه‌ی تاکها

با آفتاب رقصید!

و گیلاسی از طعم نور خورد

می‌شود خروس باغ را بیدار کرد

و خوشبخت

نخوابید!